5040

5040
الفبا
آرشان تور

نیم نگاهی به گذشته

قاصدک
قاصدک
آرشان تور
الفبا

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

گاهی اوقات گمان می‌کنیم با حفظ و نگهداری کینه‌هایمان، انتقام خود را خواهیم گرفت و موجب خواهیم شد کسی که به ما آسیبی وارد آورده، تاوانش را بدهد. اما این دقیقاً همان چیزی نیست که اتفاق می‌افتد. خردمندی گفته است: «خشمگین بودن، مثل این است که جام زهری را بنوشیم و امیدوار باشیم که فرد دیگری بمیرد.» غافل از این‌که، تنها کسی که می‌میرد خود ما هستیم. تمام کینه‌ها، رنجیدگی‌ها، عصبانیت‌ها، سرزنش‌ها، گناه‌ها‌، تأسف‌ها، داوری‌ها، تلخی‌ها، ناامیدی‌ها، حق به جانب بودن‌ها، نفرت‌ها یا انتقام‌هایی که با خود به دوش می‌کشیم، بین ما و قلب‌های عاشقمان دیوار می‌کشند.

شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

“بعضي آدمها دنيارو زيباميکنند”؛

آدمايي که هروقت ازشون بپرسي چطوري؟ ميگن خوبم.

وقتی بهشون زنگ میزنی وبیدارشون میکنی! میگن بیداربودم !! یا میگن خوب شدزنگ زدی..

وقتي ميبينن يه گنجشک داره رو زمين غذا ميخوره راهشون روکج ميکنن که اون نپره اگه يخ ام بزنن،دستتو ول نميکنن بزارن تو جيبشون.

ادم هايي که با صد تا غصه تو دلشون بازم صبورانه پاي درد دلات مي شينن!

همينها هستند که دنيارا جاي بهتري ميکنند؛

مثل آن راننده تاکسي ای که حتي اگردر ماشينش را محکم ببندي بلند ميگويد: روزخوبي داشته باشي..

آدمهايي که توي اتوبوس وقتي تصادفي چشم درچشمشان ميشوي، روبرنميگردانند لبخند ميزنند وهنوز نگاه ميکنند.

دوستهايي که بدون مناسبت کادو ميخرندوميگويند اين شال پشت ويترين انگارمال توبود.

يا گاهي دفتر يادداشتي، کتابي..

آدمهايي که ازسرچهارراه، نرگس نوبرانه ميخرند و با گل ميروند خانه

“کسانيکه غم هيچکس راتاب نمياورند و تو رابه خاطرخودت ميخواهند و خلاصه در یک کلام ،بامعرفتن.

ای کاش میشد این ادم هارو قاب کرد و به در ودیوار شهر زد.

شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

زندگی مثل يک كامواست

از دستت كه در برود، مى شود

كلاف سر در گم،گره مى خورد، میپيچد به هم، گره گره مى شود،بعد بايد صبورى كنى، گره را به وقتش با حوصله وا كنى

زياد كه كلنجار بروى، گره بزرگتر مى شود، کورتر مى شود

يک جايى ديگر كارى نمى شود كرد، بايد سر و ته كلاف را بريد

يک گره ى ظريف و كوچک زد، بعد آن گره را توى بافتنى جورى قايم كرد، محوكرد، جورى كه معلوم نشود

” يادمان باشد “

گره هاى توى كلاف

همان دلخورى هاى كوچک و بزرگند

همان كينه هاى چند ساله

بايد يک جايى تمامش كرد

سر و تهش را بريد

زندگى به بندى بند استْ به نام “حرمت” كه اگر پاره شود تمام است

شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

از دوست جدید رازت را پنهان کن

از دشمن قدیمی که طرح دوستی دوباره با تو ریخته خنجرت را

چون اولی باورت را نشانه می گیرد , دومی قلبت را

ﻧﺼﯿﺤﺖ ﭘﺪﺭﺑﺰﺭﮔﻢ ﺧﯿﻠﯽ ﺳﺎﻟﻪ ﺗﻮ ﺫﻫﻨﻢ ﻣﻮﻧﺪﻩ

ﻣﯿﮕﻔﺖ : ﺍﮔﻪ ﻣﻬﻤﻮﻥ ﺧﻮﻧﻪ ﺍﯼ ﺑﻮﺩﯾﻦ ﻭ ﺻﺎﺣﺐ ﺧﻮﻧﻪ ﺑﺮﺍﺗﻮﻥ ﭼﺎﯼ ﺁﻭﺭﺩ ﺭﺩ ﻧﮑﻨﯿﻦ

ﺷﺎﯾﺪ ﺍﯾﻦ ﺗﻨﻬﺎ ﭼﯿﺰﯾﻪ ﮐﻪ ﺑﺮﺍﯼ ﭘﺬﯾﺮﺍﯾﯽ ﺍﺯ ﻣﻬﻤﻮﻧﺶ ﺩﺍﺭﻩ ﻭ ﺍﮔﻪ ﻧﺨﻮﺭﯾﻦ ﻧﻤﯿﺪﻭﻧﻪ ﺑﺎﯾﺪ ﭼﯿﮑﺎﺭ ﮐﻨﻪ…

از گناه کوچک کسی که دوست داری بگذر چون سرانجام تنهایی کاری خواهد کرد که از گناه بزرگ کسی بگذری که دوستش نداری!

رابطه ای که توش اعتماد نیست مثل ماشینیه که توش بنزین نیست تا هروقت بخوای میتونی توش بمونی ولی به جایی نمیرسی

شعرهای عاشقانه 97

زیباترین شعرهای عاشقانه 97

همیاب
همیاب
کلینیک کاشت مو
مهرپرواز
تشریفات ملل
مبلمان اداری

جدیدترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

کلینیک کاشت مو مهرپرواز تشریفات ملل مبلمان اداری