سفر

نیم نگاهی به گذشته

الفبا
الفبا
ضرب المثل های قرآنی زیبا با ترجمه فارسی

ضرب المثل های قرآنی زیبا با ترجمه فارسی   قرآن کامل ترین کتاب برای انسان ها است که حتی ضرب المثل هم می توان از این کتاب آسمانی الهام گرفته شود. در اینجا زیباترین ضرب المثل های قرآنی زیبا با ترجمه فارسی را گردآوری کرده ایم. «و جاء اخوة يوسف فدخلوا عليه فعرفهم و هم […]

استخوان لاي زخم گذاشتن (ضرب المثل)

مجموعه : ضرب المثل
استخوان لاي زخم گذاشتن (ضرب المثل)

شنیدید که می گن این یارو داره استخون لای زخم حرف می زنه؟

 

قصابي بود که هنگام کار با ساتور دستش را بريده بود و خون زيادي از زخمش مي چکيد . همسايه ها جمع شدند و او را نزد حکيم باشي  که دکتر شهرشان بود بردند . حکيم بعد از ضد عفوني زخم ميخواست آن را ببندد که متوجه شد لاي زخم قصاب استخوان کوچکي مانده است . مي خواست آن را بيرون بکشد اما پشيمان شد و با همان حالت زخم دست قصاب را بست و به او گفت : زخمت خيلي عميق است و بايد يک روز در ميان نزد من بيايي تا زخمت را پانسمان کنم.

 

از آن روز به بعد کار قصاب درآمد . هر روز مقداري گوشت با خود  ميبرد و با مبلغي به حکيم باشي ميداد و حکيم هم همان کار هميشگي را مي کرد اما  زخم قصاب خوب نشد که نشد . مدتي به همين منوال گذشت تا اينکه روزي حکيم براي مداواي بيماري از شهر خارج شد و چند روزي به سفر رفت  و از آنجايي که پسرش طبابت را از او ياد گرفته بود به جاي او بيماران را مداوا مي کرد .

 

آن روز هم طبق معمول هميشه قصاب نزد حکيم رفت و حکيم باشي دست او را مداوا کرد و پس از ضد عفوني مي خواست پانسمان کند که متوجه استخوان لاي زخم شد و آن را بيرون کشيد و زخم را بست و به قصاب گفت : به زودي زخمت بهبود پيدا ميکند .

 

دو روز بعد قصاب خوشحال نزد پسر حکيم آمد و به او گفت : تو بهتر از پدرت مداوا مي کني . زخم من امروز خيلي بهتر است . پسر حکيم هم بار ديگر زخم را ضدعفوني کرد و بست و به قصاب گفت :از فردا نيازي نيست که نزد من بيايي.

 

چند روزي گذشت و حکيم از سفر برگشت . وقتي همسرش سفره را پهن کرد متوجه شد که غذايش گوشت ندارد و فقط بادمجان و کدو در آن است . با تعجب گفت : اين غذا چرا گوشت ندارد؟ همسرش گفت تو که رفتي پسرمان هم گوشتي نخريده . حکيم با تعجب از پسر سوال کرد : مگر قصاب نزد تو نيامد ؟ پسر  حکيم با خوشحالي گفت : چرا پدر آمد و من زخمش را بستم و استخواني که لاي آن مانده بود را بيرون کشيدم . مطمئن باشيد کارم را خوب انجام داده‌ام .

 

حکيم آهي کشيد و روي دستش زد و  گفت : از قديم گفته بودند : نکرده کار ، نبر به کار .پس بگو از امشب غذاي ما گوشت ندارد.  من  خودم استخوان را لاي زخم گذاشته بودم تا قصاب هر روز نزد من امده و مقداري گوشت برايمان بياورد .

 

از آن روز به بعد درباره ي کسي که جلوي پيشرفت کارها را بگيرد يا دائم اشکال تراشي کند ، مي گويند : استخوان لاي زخم مي گذارد .

 

 

منبع: کانون

 

 

زیبایی و تناسب اندام


بینی
گونه
آرایشی
زنان
کرم چربی سوز
قطره زاندروکس
سفر
نوترینو

جدیدترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مجله خبری

طرز تهیه کیک کلاسیک با توت فرنگی آموزش درست کردن مربای آناناس خانگی لیمو ترش به بهتر خوابیدن شما کمک میکند طرز تهیه نوشیدنی ای که بوی بد بدن را خنثی می کند طرز درست کردن کیک زنجبیل و عسل بهترین خواص فلفل کدامند؟ آموزش طرز تهیه و آماده سازی پاستیل خانگی روش درست کردن سالاد مرکبات با سبزیجات طرز تهیه نان میوه ای برای صبحانه روش درست کردن پاستا لوله ای ویتامین ها و فواید هویج برای بدن