سفر

نیم نگاهی به گذشته

الفبا
الفبا

لطیفه های ایرانی

لطیفه های ایرانی

لطیفه های ایرانی

طبق تحقیقات گروه سرگرمی سماتک یکی از پر بازدیدترین بخش سایت های سرگرمی بخش لطیفه است و به همین خاطر سماتک در ادامه این مطلب خنده دار ترین لطیفه های ایرانی را برای شما بازدید کننده عزیز تهیه و گردآوری کرده است.

 

مرد ایده آل

خدا زن را آفرید و به او گفت رد هر گوشه ی زمین که بگردی میتونی مرد ایده آلت رو پیدا کنی !

آنگاه بود که خدا زمین را گرد آفرید ! هاهاهاهاا

کلید اسرار!

یارو میره کمیته امداد، هیچی بهش نمیدن،میگه: واگذارتون کردم به کلید اسرار!

بابام

به یه بچه میگن اون چه حیوونی یه که به ما گوشت، شیر، ماست، کفش، لباس میده؟ بچه میگه: بابام !!!

پشه بند

حیف نون پشه بند می خره، تاصبح نمی خوابه پشه ها رو مسخره می کنه!

غضنفر به پیك نیك میرود

غضنفر با زنش میرن پیك نیك. زنش میگه: بشینیم زیر اون درخت. غضنفر میگه نه! همین وسط جاده امن‌تره! زود پتو رو بنداز! زنش میگه: آخه اینجا ماشین میزنه بهمون! ولی غضنفر با اصرار وسط جاده پتو رو پهن می‌کنه و دو نفری می‌شینند وسط جاده! بعد از مدتی یه كامیون میاد طرفشون هر چی بوق میزنه، اونا از جاشون تكان نمیخورن، كامیونه هم فرمونو میپیچونه میره تو درخت. غضنفر به زنش میگه: دیدی گفتم وسط جاده امن‌تر! اگه زیر اون درخت بودیم الان هر دومون مرده بودیم!

شکار

یه روز یه خالی بند میرسه به اون یکی میگه: رفتم شکار هفت تا خرگوش گرفتم پنج تا آهو و سه تا شیر یارو گفت فقط همین! گفت: مگه با یه تیر بیشتر از اینم میشه زد! یارو گفت: اوه تازه تفنگم داشتی

شانس

یارو 1000 تومنی پیدا میکنه میبینه وسطش سوراخه میگه بخشکی شانس وسطش گوشه نداره!

پشه

غضنفر روشنفکر میشه پشه ها دور سرش جمع میشن

شیر خوردن

یه روز یه مرده ای می میره از پسرش می پرسن که چی شد پدرت مرد؟
پسر می گه:شیر خورد مرد
بهش می گن یعنی چه؟ چطوری؟
میگه داشت شیر می خورد گاوه نشست

پازل

یارو با خوشحالی به دوستش میگه بالاخره این پازل رو بعد از 3 سال حل كردم . دوستش میگه: 3 سال زیاد نیست؟ میگه: نه بابا رو جعبه اش نوشته 3 تا 5 سال!

قطار

به یارو میگن: زودباش سوار شو قطار داره میره! میگه : كجا میخواد بره بلیط دست منه!

مسابقه اسب‌دوانی

در مسابقه اسب‌دوانی یه نفر صد هزار دلار روی اسب شماره 28 شرط‏بندی كرد و اتفاقا برنده 500 هزار دلار شد. مسئول برگزاری مسابقه از او پرسید: چطور این همه پول رو روی اسب شماره‌ 28 شرط‏بندی كردی؟ گفت: دیشب خواب دیدم كه دائما جلوی چشمم یك عدد 6 و یك عدد 8 می‏آد. مسئول برگزاری پرسید: 6 و 8 چه ربطی به 28 داره؟ یارو گفت: مگه شیش هشت تا 28 تا نمی‏شه؟

سفر
نوترینو

جدیدترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مجله خبری

آموزش درست کردن شیرینی آردی عید نوروز خواص تخم بلدرچین کدامند؟ ماده های غذایی نشاط آور آموزش درست کردن فیله سالمون طرز تهیه ناردونه با بلدرچین غذای ترش و خوشمزه طرز تهیه کیک کره ای به شیوه فرانسوی آموزش درست کردن عدس پلو نذری ویژه مجالس روش صحیح طبخ و پختن حبوبات آموزش درست کردن قیمه برای افراد تحت رژیم تغذیه با شیر طلایی جوان شوید و جوان بمانید چه مواد غذایی ذهن را ضعیف میکند؟ اصول استفاده از ادویه های مختلف در غذاهای ایرانی