سفر

نیم نگاهی به گذشته

الفبا
الفبا
شناسایی بهترین دانشگاه های جهان برای تحصیل

شناسایی بهترین دانشگاه های جهان برای تحصیل    بهترین دانشگاه های جهان برای تحصیل کدامند؟ خیلی ها دوست دارند در بهترین دانشگاه های جهان تحصیل نمایند از این رو ما در این مقاله سعی میکنیم بهترین دانشگاه های جهان را برای ادامه تحصیل به شما معرفی نماییم با ما همراه باشید.   از بین ۱۰۰۰ […]

معلم 114 ساله ایرانی + عکس

مجموعه : گوناگون
معلم 114 ساله ایرانی + عکس

سال 1305 بود که رضاخان به تخت نشست. آن روزها آقای کیهانی 26 ساله بود و در کرمانشاه زندگی می کرد.«استاد مکتبخانه بودم و کمی هم کشاورزی می کردم. مردم به ملاباشی یا همان باسواد خودمان خیلی احترام می گذاشتند. در سال 1310 با تاسیس اداره فرهنگ که همان آموزش و پرورش امروزه است همه استادان مکتبخانه، معلم دولت شدند. اولین سال خدمتم را در شهر سنقر کلیایی کرمانشاه تدریس کردم. 3 سال در آنجا فعالیت داشتم و بعد به کنگاور منتقل شدم و 3 سال دیگر نیز در آنجا و در مقطع ابتدایی تدریس کردم. آن روزها زندگی به سختی می گذشت. ماهی چندرغاز حقوق می گرفتیم.»

در واقع اولین حقوقی که آقای کیهانی دریافت می کرد 10 تومان بود.» در آن سال ها کسانی که سواد داشتند برای معلمی نمی رفتند چون می گفتند حقوقش کم است. روز استخدام شدنم را خوب به یاد دارم. آن روز رییس کارگزینی رو به من کرد و گفت که با 10 تومان می توانی خرج زندگیت را بدهی؟ 6 نفر بودیم. من و یک نفر دیگر قبول کردیم و بلافاصله استخدام شدیم. 4 نفر دیگر انصراف دادند.»

 

محمدرضا که به تخت نشست 41 سالم بود

سال 1320 کشورمان دستخوش حوادث زیادی شد. یکی از این اتفاقات برمی گردد به سقوط رضاخان و بر تخت نشستن محمدرضا پهلوی. «این اتفاق مصادف بود با جنگ جهانی دوم. در آن زمان اوضاع مملکت مان نابسامان بود. آن روزها 41 سالم بود و مجرد. دیگر وقتش رسیده بود که ازدواج کنم. از طریق شغلم با معلم باسواد و کهنسالی آشنا شدم. آن موقع لیسانس داشت و چیزی نمانده بود تا بازنشسته شود. در پی رفت و آمد خانوادگی مان با خانواده این معلم کهنه کار، مادرم از دختر آنها خوشش آمد و برایم آستین بالا زد.»

بعد از ازدواج، آقای کیهانی برای همیشه زادگاهش کرمانشاه را ترک کرد. «پدر و مادر همسرم معلم بودند و در همدان زندگی می کردند. به خاطر همسرم و نزدیکی او با خانواده اش به همدان انتقالی گرفتم و سنوات خدمت خود را در اداره فرهنگ همدان ادامه دادم. در نهایت در سال 1340 با 30 سال خدمت در آنجا بازنشسته شدم.» آقای کیهانی بعد از بازنشستگی چون فرزندانش ساکن تهران شده بودند به شهر کرج مهاجرت کرد.

 

خاطرات یک قرن پیش

اعدام شیخ فضل الله نوری، فرار محمدعلی شاه از ایران، قیام شیخ محمد خیابانی در آذربایجان و قیام میرزاکوچک خان در گیلان، کودتای رضاخان پهلوی و وقوع جنگ جهانی اول، قدیمی ترین و مهمترین اتفاق هایی است که آقای کیهانی به خاطر دارد.

«آن روزها اوضاع ایران روز به روز دگرگون می شد، حافظه ام یاری نمی دهد اما تنها چیزی که از آن سال ها به خاطر دارم رنج و سختی و بدبختی مردم بود و بس.» حافظه پیرترین معلم کشورمان یاری نمی دهد تا از شاگردانش برایمان بگوید و او در میان آن همه شاگرد تنها از دو نفر آنها یاد می کند. «در کلاسم احمدی و رازانی دوتا از شاگردان زرنگ که نه بهتر بگویم نابغه بودند. آنقدر هوش شان زیاد بود که هنوز آنها را به خاطر دارم.» به گفته آقا معلم این دو شاگرد نابغه در جریان جنگ تحمیلی، شهید شدند.

آقای کیهانی 5 فرزند، 9 نوه و 2 نتیجه دارد. فرزند ارشدش 63 ساله و فرزند آخرش 50 ساله است. همسرش را نیز 5 سال پیش در سن 77 سالگی از دست داد. او این اتفاق را بدترین واقعه زندگی اش می داند.

 

پیش به سوی 120سالگی

آقای کیهانی این روزها 114 سال را پر کرده. او در مورد راز عمر طولانی اش اینگونه می گوید: «تمام این سال ها دکتر خودم بوده ام. مدت هاست شیرینی و شکلات و گوشت قرمز نمی خورم. بیشتر از لبنیات استفاده می کنم.»

مسن ترین فرهنگی ایران تا به حال دچار هیچگونه بیماری که در سالخوردگان شایع است، نشده! او نه فشار خون دارد نه چربی خون، نه دیابت و به گفته خودش قلبش مثل ساعت کار می کند. کیهانی در حالی که لبخند می زند، می گوید: «قرارداد 120 ساله بسته ام. الان 114 سالش پر شده مانده 6 سال دیگر. خدا را شکر که تا به امروز با سلامتی عمر را سپری کرده ام و زندگی سالمی داشتم. نه اهل سیگار و … هستم و نه در طول عمرم حتی به یک مورچه آزار رسانده ام.»

 

104 سال پیش

حتما تا به حال در مورد مکتبخانه های قدیم چیزهای زیادی شنیده اید. می گویند سواد آموختن در گذشته با چوب و فلک گره خورده بود و همه شاگردان این تجربه تلخ را به جان می خریدند تا حساب و کتاب زندگی را بیاموزند. میهمان این صفحه مان یک شاگرد مکتبخانه است؛ شاگردی که 104 سال پیش الفبا را آموخت. «آن روزها نه از مدرسه های امروزی خبری بود و نه از سیستم متمرکز آموزشی. بچه های اندکی دل به درس خواندن می دادند. آن سال ها، حرف اول را در سوادآموزی، مکتبخانه ها می زدند.»

حسین کیهانی با گفتن این حرف ها در ادامه از دردسرهای درس خواندن به روش مکتبخانه ای می گوید: «تحصیل در دوره مکتبخانه ها با سختی و مشقت زیادی روبرو بود. تعداد مکتبخانه ها و استادان بسیار کم بود و اگر کسی می خواست باسواد شود باید هزاران دردسر را به جان می خرید که یکی از بزرگترین آنها، طی کردن مسافت های طولانی بود.»

 

به اینجا می گویند «مکتبخانه»

آقای کیهانی از اولین روزی می گوید که پا در مکتبخانه گذاشت، یعنی سال 1288. «آن وقت ها در کرمانشاه زندگی می کردیم. پدرم خیلی علاقه داشت که من باسواد شوم؛ به همین خاطر با تمام توصیفات وحشتناکی که در مورد مکتبخانه به گوش می رسید، دل به دریا زدم. روز اولی که به مکتبخانه رفتم، هیچ وقت از خاطرم پاک شدنی نیست. تصور کنید یک پسربچه 8-7 ساله روبروی استادی نشسته که پهلویش چند ترکه خودنمایی می کند. صدایم در گلو از ترس حبس شده بود.

استاد نگاهی به من کرد و با خشم و غضب پرسید: اسمت چیست؟ به سختی گفتم حسین. بعد نگاهی به من کرد و آن ترکه بلندتر را برداشت تا خوب ترکه به من برسد. ترکه را روی شانه هایم زد و گفت: حسین به اینجا می گویند مکتبخانه پس حواست را جمع کند تا مبادا به عاقبت آن دوتا گرفتار شوی. بعد با نوک ترکه به دو شاگرد بخت برگشته ای اشاره کرد که جفت پاهایشان در دام فلک استاد گرفتار شده بود. راستش آن روز آنقدر ترسیده بودم که اگر دست خودم بود دیگر پایم را در آن مکتبخانه نمی گذاشتم اما با اینحال 8 سال در مکتبخانه شاگردی کردم.»

 

از تنبیه متنفر بودم

رسم آن موقع ها این بود که بعد از فراغت از مکتبخانه اگر شاگردی شیفته دانش بود باید خودش آستین بالا می زد و تا می توانست کتاب های مختلف را مطالعه می کرد چرا که دیگر جایی یا مرکزی وجود نداشت که بشود در مقاطع تحصیلی بالاتر تحصیل کرد.

«بعد از اینکه خواندن و نوشتن و حساب و کتاب آموختیم، کتاب درسی مان شد آثار نویسندگان بزرگی همچون فارابی، ابن سینا، فردوسی و …»  آقای کیهانی بعد از فراغت از مکتب، از آن شاگردانی بود که علاقه داشت علم و دانش خود را افزایش دهد، به همین خاطر کتب نویسندگان بزرگ را مطالعه کرد و بعد از 7 سال مطالعه مستمر، استاد مکتبخانه شد. «8 سال در مکتبخانه ای تدریس کردم که روزی خودم شاگرد آن بودم اما با این تفاوت که در مکتبخانه من خبری از تنبیه بدنی نبود. هیچ وقت شاگردانم را تنبیه نکردم. از این کار متنفر بودم.»

 

 

 

زیبایی و تناسب اندام


بینی
گونه
آرایشی
زنان
کرم چربی سوز
قطره زاندروکس
سفر
نوترینو

جدیدترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مجله خبری

دستور پخت کلوچه شیرمال غذایی خوشمزه مخصوص برای بیماران دیابتی (قلیه مرغ) طرز تهیه پیتزای بدون خمیر در خانه تفاوت های خرمای تازه با خرمای خشک آموزش ساده درست کردن شیرینی شکری آشنایی با خاصیت های درخت کنار و میوه اش طرز تهیه شیرینی پیراشکی گردویی آموزش ساده درست کردن کباب مرغ آموزش درست کردن سس سفید رژیمی آموزش درست کردن پیتزا سیب زمینی با مرغ میوه هایی شگفت انگیز با طعم های عجیب و غریب + تصاویر طرز درست کردن شیرینی ناپلئونی کاکائویی