سفر

نیم نگاهی به گذشته

الفبا
الفبا
شعر روز کودک | اشعار زیبای روز جهانی کودکان

شعر روز کودک | اشعار زیبای روز جهانی کودکان امید فردای ما رنگاوارنگه دنیا خیلی قشنگه دنیا چونکه دوبار آمد خورشید خانم زیبا زودباش بلندشو ازخواب بازی بکن روی تاب آغاز شده دو باره یک روز خوب خدا روز شما مبارک ای کودکان دانا باعث افتخارید امید فردای ما الهی صد ساله بشید در همه […]

میوه های غمگین (داستان زیبای کودکانه)

مجموعه : شعر و قصه کودک
میوه های غمگین (داستان زیبای کودکانه)

 

یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب بازی کردیم بالا و پایین پریدیم و خندیدیم.  وقتی آب بازی تمام شد، ما را توی سبدهای بزرگ ریختند….

 

پیشی دنبال غذا بود. توی حیاط می گشت و بو می کشید که صدایی شنید. جلو رفت. یک عالمه میوه را دید که توی سطل آشغال گریه می کردند.

پیشی پرسید: میوه ها! چرا شما توی سطل آشغال هستید؟ چرا این طور زخمی شدید و بی حال هستید؟

گلابی گنده ای که فقط یک گاز از آن خورده شده بود گفت: می خواهی بدانی؟ پس گوش کن تا برایت تعریف کنم. دیشب جشن تولد بود، همه جا را چراغانی کردند یک عالمه سیب و گلابی و آلو و هلو آوردند. من و دوستانم توی صندوق میوه بودیم. اول ما را توی حوض ریختند. نمی دانی چقدر کیف می داد.

 

یک آلوی درشت از سلطل زباله بیرون آمد و گفت: ما آب بازی کردیم بالا و پایین پریدیم و خندیدیم.  وقتی آب بازی تمام شد، ما را توی سبدهای بزرگ ریختند.

 

یک هلوی درشت ولی نصفه ناله ای کرد و گفت: پیشی جان به من نگاه کن ببین چقدر زشت شده ام. دیگر یک ذره هم خوشحال نیستم چون حالا یک تکه آشغال هستم. بعد ادامه داد ما توی سبد بودیم. اول از همه مرا با یک دستمال تمیز خشک کردند جوری که پوستم برق می زد…

 

هلو گریه اش گرفت و نتوانست حرفش را تمام کند.

سیب گفت: راست می گوید: من هم توی سبد بودم. بعد همه ی ما را خشک کردند و توی ظرف بلوری بزرگی کنار هم چیدند. نمی دانی چقدر قشنگ شده بودیم. وقتی مهمانها آمدند همه به ما نگاه می کردند و به به می گفتند.

 

 یک خیار زخمی از میان میوه ها فریاد زد: اما چه فایده ؟ آنها خیلی بدجنس بودند هر کس یکی از ما را بر می داشت و فقط یک گاز می زد و دور می انداخت.  یکی زیر پا، یکی زیر صندلی، یکی توی باغچه همه جا پخش شده بودیم. جاروی بیچاره ما را از این طرف و آن طرف جمع کرد.

 

پیشی نگاهی به حیاط کرد جارو کنار باغچه افتاده بود. معلوم بود از خستگی به این حال افتاده است. پیشی گریه اش گرفت و گفت: چه مهمانهای بدی من که اینجور مهمانها را دوست ندارم. بعد خودش را از لای در کشید و با ناراحتی بیرون رفت.

 

 

 

زیبایی و تناسب اندام


بینی
گونه
آرایشی
زنان
کرم چربی سوز
قطره زاندروکس
سفر
نوترینو

جدیدترین مطالب

پربیننده ترین مطالب

مجله خبری

طرز تهیه آبگوشت کرمانی با زیره آموزش درست کردن اصولی مربای بالنگ آموزش درست کردن سیب زمینی تنوری در فر طرز تهیه سبزی پلو ماهی هندی مخصوص فصل تابستان طرز تهیه لواشک به و انار در فصل پاییز خواص طبیعی و مفید کلم کیل آموزش درست کردن کباب چیکن ساتای سرکه سیب را خودتان درست کنید طرز تهیه آبگوشت خوشمزه برای ناهار لیست غذاهای محلی استان تهران | طرز تهیه انواع غذاهای محلی تهران آموزش درست کردن فیله سوخاری تیلاپیلا طرز تهیه فرنی سیب و گردو خانگی