قاصدک

الفبا

قاصدک

نیم نگاهی به گذشته

hpv

hpv

زندگینامه کریم امامی

زندگینامه کریم امامی

زندگینامه کریم امامی

کریم امامی یکی از روزنامه نگاران و مترجمان در دوره معاصر بود او اهل ایران ولی در هندوستان به دنیا آمد در ادامه تصاویر و جزئیات بیشتر زندگینامه کریم امامی را در سایت سماتک خواهید دید با ما همراه باشید.

 

 به گزارش سماتک کريم امامی از زمره روزنامه نگاران و روشنفکرانی بود که گوهر پاک داشت و جوهر دانايی. در جوانی پا به عالم روزنامه نگاری گذاشت و به کيهان پيوست اما دانايی و کاردانی اش سبب شد انتشاراتی های معتبرتر جذبش کنند. وارد عالم نشر شد. ترجمه نيز که از روز اول، کارش شده بود، مشغله دائمی اش ماند. اين سه چيز – ترجمه، روزنامه نگاری، نشر – تا پايان زندگی رهايش نکردند. اينها رها نکردند يا او رها نکرد؟ حاصل عمرش ترجمه چند کتاب بود، و سالها اداره کردن تحريريه يک انتشاراتی بزرگ؛ فرانکلين، و پايه ريزی يک انتشاراتی عظيم ديگر؛ سروش، و نوشتن يک فرهنگ فارسی انگليسی و انبوهی مقاله که اينجا و آنجا به مناسبت های مختلف به خواست خود يا به درخواست روزنامه نگاران ديگر می نوشت. مردی فاضل بود که کم ولی پر مغز می نوشت.

 

زندگینامه کریم امامی

کریم امامی یکی از مترجمان معروف در جهان بشمار می رود او چندین داستان شرلوک هولمز را ترجمه کرده است و ترجمه های این داستان ها به اسم ایشان در ایران به نشر رسیده است او وقتی فارغ التحصیل شد به روزنامه نگاری پرداخت .

 

در کلکته متولد شد (۱۳۰۹) و در شيراز پرورش يافت. “در حقيقت اگر به کسی نگوييد خود من در شهر کلکته به دنيا آمده ام و دو سال اول زندگی خود را در آن ديار گذرانده ام. البته رسماً متولد شيراز هستم و در شناسنامه خود تا پايان زندگی زاده شهر سعدی و حافظ خواهم ماند.”

 

پدرش شيرازی و از بازرگانان چای بود و به کلکته رفت و آمد داشت. انگليسی می دانست و نخستين واژه های انگليسی را هم او به کريم آموخت. انگيزه های اوليه زبان دانی اش از همينجا می آمد اگرچه اين تلاش بعدهايش بود که او را مورد قبول همه و مرجع انگليسی دانان کرد.

 

از دو سالگی او را به شيراز بردند. تا پايان دوره متوسطه در شيراز ماند. بعد برای تحصيل دانشگاهی به تهران آمد. در رشته زبان و ادبيات انگليسی دانشگاه تهران درس خواند و هنوز درسش به پايان نرسيده بود که به کار ترجمه پرداخت. مترجمی برای خبرنگارانی که آن سالها به ايران رفت و آمد می کردند. دوره، دوره ملی شدن نفت و هيجانات ملی بود و خبرنگاران از اقصی نقاط جهان به ايران می آمدند. اما جوش و خروش ها دير در نکشيد. فروکش کرد. وقتی فروکش کرد خبرنگاران به کشورهای خود بازگشتند و کريم امامی به شهرش شيراز. “فارغ التحصيل شدن من از دانشگاه مصادف شد با جريانات ملی شدن صنعت نفت و روی کار آمدن دکتر مصدق و هجوم خبرنگاران خارجی به ايران.”

 

به شيراز رفت تا شغل پايداری برای خود دست و پا کند اما تجربه مترجمی که خود نوعی روزنامه نگاری بود تاثيری بر او گذاشته بود که ديگر نمی توانست خود را از دستش برهاند: “تجربه اين ايام تاثير پايداری بر زندگی من گذاشت. مرا با دنيای روزنامه نگاری از نزديک آشنا ساخت. فرصت رو به رو شدن و صحبت کردن با رجال آن دوران را يافتم/سماتک

 

دکتر مصدق را چند بار در پشت تريبون مجلس و يکی دو بار در منزلش در تخت خواب معروف ديدم. يک بار سخنان آيت الله کاشانی را برای يک خبرنگار آمريکايی به انگليسی ترجمه کردم. با دکتر بقايی و حسين مکی و مهندس حسيبی و دکتر فاطمی بارها دور ميز مصاحبه نشستم، و من که يک الف جوان بيست و چند ساله شهرستانی بودم از اينکه چنين فرصتی برايم پيش آمده بود و از عهده انجام کارهايی که به من محول می شد برمی آمدم احساس غرور می کردم.”

 

همين احساس غرور کار دست او داده بود و مجذوب مطبوعاتش کرده بود. هر چند پس از آن به آمريکا رفت و دو سالی در دانشگاه مينه سوتا درس خواند اما در بازگشت هم روزنامه نگاری رهايش نکرد. پس از يکی دو تجربه به عالم روزنامه نگاری بازگشت. تجربه نخست او پس از بازگشت، آموزش زبان انگليسی در شيراز بود و تجربه بعدی اش کار با ابراهيم گلستان در گلستان فيلم. ( ۱۳۳۸ ). “در استوديوی گلستان فيلم کارمند ابراهيم گلستان، و همکار زنده يادان فروغ فرخ زاد، مهدی اخوان ثالث، فريدون رهنما و چند تنی ديگر از اهل قلم شدم.

زندگینامه کریم امامی

در اين جمع به آثار با ارزش تر ادبيات جهان زياد توجه می شد، و در اين جو هنری – ادبی بود که به ترجمه نمايشنامه Look Back in Anger جان آزبرن رغبت پيدا کردم. ولی وقتی اين ترجمه تمام شد ديگر کارمند استوديوی فيلم گلستان نبودم و به روزنامه کيهان ( فارسی و انگليسی ) نقل مکان کرده بودم.”

 

در روزنامه کيهان، در سرويس خارجه، يا به قول خودش در ميز خارجه کار می کرد. در عين حال در روزنامه کيهان اينترنشنال مقاله می نوشت و خبرنگاری می کرد. صبح ها در روزنامه فارسی و شبها در روزنامه انگليسی. در کيهان انگليسی پاره ای از اشعار فروغ فرخ زاد و ديگران و نيز پاره ای داستان های کوتاه فارسی را به انگليسی ترجمه کرد و زبان دانی اش زبانزد شد.

 

پس از چند سالی کار در روزنامه کيهان، انتشارات فرانکلين او را به ترجمه “گتسبی بزرگ” فراخواند. نجف دريابندری سرويراستار انتشارات فرانکلين که او را از استويوی گلستان فيلم می شناخت و به کاردانی و زبان دانی اش آگاه بود از او خواست تا کتاب معروف فيتس جرالد را به فارسی در آورد. رمانی که نامش در زبان فارسی با نام کريم امامی عجين شده، همواره نام او را تداعی می کند.

 

دو سه سالی بعد از ترجمه اين رمان، کريم امامی از روزنامه کيهان به انتشارات فرانکلين نقل مکان کرد. ابتدا ويراستار و سپس سرويراستار آن بود. زمانی که به فرانکلين پيوست، نجف دريابندری برای گذراندن دوره ای به سوئيس رفته بود. به او پيشنهاد شد که به ويراستاری در فرانکلين مشغول شود. “

به نظرم پيشنهاد خوبی آمد. خبرنگاری و نويسندگی برای روزنامه جالب و هيجان انگيز است ولی تا سن معينی. نوشتن زير فشار ساعت و دقيقه، برای اينکه مطلب به روزنامه برسد نوعی انضباط فکری در انسان پديد می آورد که مفيد است، ولی سن که از سی و پنج گذشت، سريع نوشتن دشوار می شود و اگر آدم مواظب نباشد کارش به يکنواخت نويسی و تکرار کليشه های ژورناليستی می کشد. از اين رو به خودم گفتم کار کتاب مرا از فشارهای روز به روز می رهاند و در واقع مرحله منطقی بعد از کار روزنامه نگاری است.”

 

چند سالی در فرانکلين ماند تا اساس آن انتشاراتی بزرگ و پربار به هم ريخت. همايون صنعتی زاده بنيانگذار فرانکلين از موسسه رفته بود و موسسه ای که به قول کريم امامی به لحاظ مالی چندان قوت پيدا کرده بود که موسسه اصلی در آمريکا به کمک آن سر پا ايستاده بود از هم پاشيد.

 

پس از انقلاب، امامی به اتفاق همسرش، گلی امامی، انتشاراتی يا در واقع کتابفروشی “زمينه” را داير کرد و در تمام اين بيست و چند سال در کنار کارهای فرهنگی ديگر از جمله نوشتن فرهنگ فارسی – انگليسی که هم اکنون از سوی نشر فرهنگ معاصر در دست چاپ است، به کار کتابفروشی اشتغال داشت و در اين ميان شايد به اندازه يکی دو سال هم برای “فرهنگ معاصر” متن فرهنگ های مختلف حييم را ويرايش کرد. فرهنگ فارسی – انگليسی را هم به سفارش همين انتشاراتی تهيه کرد.

 

کار روزنامه نگاری آنطور که در گفتگو با عبدالحسين آذرنگ ( مجله بخارا ) مطرح کرده خيلی چيزها به او آموخت. نوشته بايد جالب باشد و عنوان و شروع مطلب جذاب باشد و آنقدر بازنويسی شود که متن دلخواه به دست آيد.

زندگینامه کریم امامی

کار در روزنامه کيهان اينترنشنال نيز در پرورش او بسيار مفيد افتاد. در “از پست و بلند ترجمه” می گويد که “در دهه ۱۳۴۰ که چند سال نويسنده و مترجم روزنامه کيهان انگليسی بودم و روزی چند مطلب و هفته ای يکی دو مقاله به زبان انگليسی می نوشتم، توانايی نسبتاً خوبی در نگارش انگليسی پيدا کردم.”

 

کريم امامی در دو سه رشته استاد و کارشناس بود. روزنامه نگاری، ترجمه و نشر. برخی از آثار ترجمه کريم امامی بدين شرح است:

 

با خشم به ياد آر، نمايشنامه ای از جان آزبرن، آبان ۱۳۴۲

گتسبی بزرگ، رمانی از اسکات فيتس جرالد، تهران، ۱۳۴۴

ايرانيان در ميان انگليسی ها، نوشته دنيس رايت، نشر ۱۳۶۴

 

کريم امامی پس از انقلاب مجموعه ای از مقالات خود را در کتابی به عنوان “از پست و بلند ترجمه” منتشر کرده است.

 

کريم امامی تنها نویسنده ای فرهیخته و دانشور نبود، بلکه از نظر اخلاق و رفتار نیز انسانی نیک و وارسته شناخته می شد و در زندگی نمونه اخلاص و صداقت بود. کریم امامی در بامداد روز شنبه ۱۸ تیر ماه سال ۱۳۸۴ در شهر تهران بر اثر بیماری سرطان خون که سالها بود از آن رنج می‌برد در ۷۴ سالگی درگذشت.

 

منبع: bartarinha.ir

مهرپرواز

آسمان آبی

جدیدترین مطالب