لاغری

لاغری

نیم نگاهی به گذشته

hpv

hpv

دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان | دکلمه دهه فجر برای دانش آموزان ابتدایی

دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان | دکلمه دهه فجر برای دانش آموزان ابتدایی

دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان

دکلمه دهه فجر مخصوص دانش آموزان در ادامه این بخش از سایت سماتک تهیه و گردآوری شده است اگر به دنبال مجموعه جدیدترین دکلمه های دهه فجر برای دانش آموزان ابتدایی و دبیرستان هستید با سماتک همراه باشید.

♣ ♣ ♣

سکوت طاغوت شب و تابش دلفریب ماه و طنازی ستاره ‏های دروغین، روی به عدم نهاد.

شام سیاه هجران به سر رسید و سپیده‏ های وصل یاران، از افق ایران بردمید.

«مهرآباد»، با آغوشی پرمهر، با فرشی از گل‏های محمدی، میزبان مردی از جنس نور و از تبار یاس بود؛ مردی آسمانی و بزرگ، با اندیشه‏ای سبز و با کوله ‏باری از محنت غربت بر دوش.

مژده ای دل که مسیحا نفسی می‏آید

که از انفاس خوشش بوی کسی می‏آید

اینک، خیابان‏ها را با عطر و گلاب شسته‏ ایم و کوچه ‏ها را آذین بسته ‏ایم؛ همای سعادت می‏آید و بهار را با دامن دامن سبزی و ترنم و طراوت به ارمغان می‏ آورد.

خنکای نسیم خوش عطری از بهشت زهرا می‏وزد، بذر هدایت و نصرت در سینه ‏های آسمانی می‏پاشد و سینه‏ ها، روشن از کهکشان عشق می‏شود.

قلب‏ها در قفس سینه پرپر می‏زند و نفس‏ها به شماره می‏افتد و چشم‏های بی‏قرار و منتظر، به آسمان دوخته شده‏اند.

نبض زمان از حرکت بازمی‏ایستد و به تماشای شکوهِ روزگاری جاودانه می‏نشیند.

… مردی می‏آید؛ خسته از سال‏ها رنج فراق، با دلی پرامید و عزمی راسخ، با قدم‏هایی استوار و قامتی باصلابت و کوله‏ باری از آزادی بر دوش.

می‏آید و چون خورشیدی تابان، بر سایه ‏ی شوم ابلیس می‏تازد.

می‏آید و عَلَم فتح و پیروزی را افراشته می‏کند: «نَصْرٌ مِنَ اللَّهِ وَ فَتْحٌ قَرِیبٌ».

می‏آید و آسمان دل‏ها را، از زیورِ معرفت و ایمان لبریز می‏کند و ریشه‏ ی ظلم و ستم و تباهی را، با روشنیِ نگاه مقتدرش می‏خشکاند.

می‏آید؛ با لب‏های تشنه‏ ی دیدار، در پی عطش طولانی و سوزان هجران، از زلال حیات‏بخش حضورش سیراب شوند.

می‏آید؛ تا دمی مسیحایی و عصایی موسایی در دست پرچم و رهایی و پیروزی بر دوش.

آب زنید راه را هین که نگار می‏رسد

مژده دهید باغ را بوی بهار می‏رسد

♣ ♣ ♣

وقتی صدای پای بهمن از کوچه پس کوچه های خاطره ها به گوش تو می رسد. گویی شهیدانند که آمده اند برای بیعت دوباره برای هشدار و تذکر و بیداری . بهمن که از راه می رسدشهیدان پیمان نامه ی خونین شهادت را برای تجدید امضای تک تک ما می آورند تا فراموش نکنیم که باغبان لاله ها امام مهربان بود و سایبان لحظه ها، نگاهش هنوز هم نگران باغمان است. هر بهمن امام است که دوباره بر بال ملائک به دیدارمان می آید و کوچه های باغمان را پر از نسترن و نیلوفر می نماید. گام هایش همه جا یاس می کارد و گل محمدی به خانه ها هدیه می کند.

بهمن همیشه در راه است.

فرارسیدن ایام مبارک فجر طلیعه ی آزادی ملت و محو استبداد و واپس راندن استعمار، بر ملت بزرگ ایران مبارک باد.

♣ ♣ ♣

دکلمه دهه فجر برای دانش آموزان ابتدایی

و آن گاه که آفتاب انقلاب، بر سرزمین ستم دیده ی ایران تابید، زمین روییدن آغاز کرد و مهربانی، در هر گوشه ی کشور لطافتی تازه پیدا کرد. آفتابی تابید که یخ های جمودْ فکری و انجمادِ اجتماعی را آب کرد.

آن روزها همه جای ایران را، حرارت و شور، روشنی و فروغ، فرا گرفت و ستم دیدگانِ تاریخ توانستند در پرتو نگاه مهربان و دست های عاشق امام خمینی ـ رحمه اللّه علیه ـ نفسی تازه کنند و به روزهای آینده و لحظه های در پیش، امیدوار باشند.

در روزهای انقلاب، از کوچه ها و خیابان های شهر ما، بوی عشق می آمد. کلام شیرین و قاطع و درهم کوبنده ی امام(ره)، به سان کوثری جوشان و زمزمی زلال، مردم را هدایت می کرد و رو به سوی نور، رهنمون می شد.

گل های ایمان و خشم و شجاعت به بار نشست، ایران تاریخی دوباره آغاز کرد و به سوی چشمه های نور و رویش های ابدی حرکت کرد.

دهه ی فجر، میلاد نوین امتی است که درتاریخ بشری، یکی از شورانگیزترین، عمیق ترین، زیباترین و اصولی ترین تحولاتِ حماسه آفرین را، بر مبنای «ایمان» و بر محور «امامت»، آفریده است. دهه ی فجر، روزهای «انفجار» زمان است. روزهای ولادت «نور» و «ایام اللّه » است.

سیدکاظم سیدباقری

♣ ♣ ♣

دکلمه های زیبای دهه فجر و 22 بهمن

به نام اعظمی که عظیمی چون خمینی آفرید
سلام بر تو ای روح خدا سلام بر تو که بخشنده تر از آفتاب در آسمان ابدیت تابیدن گرفتی و با ملائک در هم آمیختی.

سلام بر تو که از نظرها پنهان و در دل ها جاودانه ای و سلام بر تو که از خاک در گستره ی افلاک زیستن دوباره آغاز نمودی

خمینی جان
آن دل که به یاد تو نباشد دل نیست/ قلبی که به عشقت نتپد جز گِل نیست
آن کس که ندارد به سر کوی تو راه/ از زندگی بی ثمرش حاصل نیست

سلامی صمیمانه و خاضعانه محضر شما عزیزانی داریم که مشیت الهی، نور مهرتان را به دل ما تاباند و در دل مهربانتان جایی برای ما باز کرد و نعمت همدلی را به ما ارزانی داشت. امیدواریم قدر این نعمت را بدانیم و لایق عنایت و محبت شما باشیم.

ضمن عرض خیر مقدم پیشگاه شما عزیزان و سروران گرامی، سر بر آستان جلال پروردگاری می ساییم که همتمان را بدرقه ی راه ساخت تا در جشن بزرگ انقلاب گامی برداریم.

الهی گر شکر شوم شکر تو نتوانم گفت/ ور عذر شوم عذر تو نتوانم خواست (نتوانم با سکون “ت”).

♣ ♣ ♣

سلام بر تو ای مطلعِ فجر. ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی.

خوش آمدی که با آمدنت زنجیرهای سنگی از گردنمان گسیخت، کمرهای خمیده مان راست شد،بر لب های پژمرده مان شکوفه های تبسم نشست، در قلب های سوخته مان گلبوته های عشق و امید رویید و بر گونه های زردمان گلخنده های شادی نمودار شد.

خوش آمدی که با مقدمت، عطر آزادی به جای بوی باروت در فضای میهن اسلامی مان پیچید و قفس ها شکسته شد.

خوش آمدی که با آمدنت، سوز و سرما از شهر و دیارمان گریخت.

خوش آمدی ای فجر پیروزی. تو طلوع آزادی وطن، بارش مهتاب، ترانه عشق، نردبان عروجی. مقدمت را گرامی می داریم و پیامت را پاسداری می کنیم.

ای امام خوش آمدی …

♣ ♣ ♣

دکلمه دهه فجر

فانوس، در عطش شعله ای می سوخت، کبوتر، از چشم آسمان، افتاده بود، دریا، غرق در رخوت بود، زمین، خورشید را طواف نمی کرد، چهره ی باغ، چروکیده بود، جامه ی شب در دست و پای سپیده، می افتاد، سکوت، آخرین نفس های خود را از تنگی سینه اش، برون می داد؛ بوف ویرانگی، روی دیوار شب، شوم، می خواند؛ لب های خشک دهکده، تاول زده بود؛ وطن، با خود، بیگانه بود وخودی در وطن.

ناگهان از پشت حصار شب، نمای مردی پدیدار شد، مردی که اسرافیل شد در صور بیداری و امواج نگاهش، کویر را طوفانی کرد، مردی که بی اعتنا به تهدیدهای مرگ، سینه اش را آماج خنجرِ سیاهی ساخت، چشمهایش از روشنِ جرعه های هشیاری، برق می زد؛ اعجازِ دستش، طلسم تاج را شکست، از نگاهش، فانوس ها، سیراب شدند و شاخه ها به سمت آسمان، پر گشودند.

پشتِ بام از سنگینی فریادها شکست، تن دیوار، از زخم های گلایه، پر شد در اضطراب چشم کوچه، دریاچه ی سرخ رویید، خون، در رگ حادثه جوشید، پرنده ی فریاد، از قفس حنجره پر کشید، سینه ی خیابان، رنگ عشق گرفت.

و… اینک، زمین، نفسی کشید و از کابوس زمستانی خود سربلند کرد. صدای مردِ بزرگِ بلندآوا، خواب را در چشم باغ شکست. خطوط فاصله محو شد، آواز رهایی از در و دیوار طنین انداخت. و… روح خدا با کلام خدا معجزه کرد.

افشان صالحی

♣ ♣ ♣

برخیز که فجر انقلاب اسلامی امروز بیگانه صفت، خانه خراب است امروز

هر توطئه و نقشه که دشمن بکشد از لطف خدا نقش بر آب است امروز

هواپیمای حامل امام، بر بال فرشتگان نشسته بود و پرواز کنان به دیار یاران می آمد. دیاری که خون هزاران شهید،لاله زارش کرده بود و شهیدان اسلام، پیش پای امام را با پیکرهای گلگونشان گلباران کرده بودند و در آن قدم های رهبر با پلک دیده های منتظران، بوسه باران بود. اما دریغ که جای شهدا خالی بود. جای آنان که با عشق امام سالیانی دراز، غم و درد هجران را به جان خریدند و چه شبهایی را در انتظار دمیدن این صبح و طلوع این خورشید، به صبح آوردند، ولی پس از انتظاری بزرگ و جگرسوز، امام رهایی را ندیدند. یاد تمامی شهیدان، جاودان، و ثمرات خون پاک آن عزیزان، افزون تر باد.

♣ ♣ ♣

دکلمه های جدید مخصوص دهه فجر

جانبازان، روز و شب، از روی شیدایی حق و شیفتگی به مکتب، به سنگر سازی ، درگیری ، شعار و تظاهرات پرداختند و در برابر حکومت طاغوت، حتی یک لحظه هم سرخم نکردند و آری نگفتند.

بالاخره زنجیرها گسسته شد، ساعت فرا رسید و یکی از ایام الله تحقق یافت و وعده راست الهی به وقوع پیوست و خورشید تابید.

امـام آمـد و چون خون در رگ هایمان جاری شد. امـام آمـد و به سان نور، شب تارمان را روشنایی داد. امـام آمد و چـون روح به کالبد مرده مان، حیاتی دوبـاره بخشید.

امام آمد و زمستانمان را بهــاری جـاودانه کرد. امـام آمد و فــجــر آورد و در دسـتان پر نـورش، استقلال ، آزادی و جمهوری اسلامی را به ارمغان آورد.

سلام بر تو ای مطلعِ فجر.

ای سپیده سحر، ای انفجار نور، خوش آمدی.

ای نور چشم ملت ایران خوش آمدی ای یوسف عزیز به کنعان خوش آمدی

دیدی که چشم مردم ایران سپید گشت یعقوب وار، در غم هجران خوش آمدی

♣ ♣ ♣

دکلمه دهه فجر برای دانش آموزان دبیرستانی

همدلان ، همنفسان ، عاشقان سلام، سلامی چو بوی خوش آشنایی ، سلامی از دیار احساس در لفافه ای از مهر و محبت و در طبقی از عطر گل یاس پیشکش حضور پر لطفتان و درودی چون گلواژه ی سرخ عشق به پاکی صداقت چشمانتان تقدیمتان باد.

سلام بر فجر و سلام بر فجر آفرینان میدان عشق
پرهای بافته را بگشا که تندیسی به لطافت نسیم روی امام، چونان تمثیلی جاندار از این دیار می گذرد و با تبسمی پاک، عشقی بی آلایش را از دروازه ی شرق عبور می دهد تا خورشیدی را به طلوعی دوباره فراخواند.

پرهای بافته را بگشا که تیغه های نور در رگهای ظلمت می دود . دانه های مدفون را به تجربه ای نیازموده دعوت می کند. اکنون باغ در انتظار مولودی جدید است.

پرهای بافته را بگشا تا برای محشریان پلی از پیغام عبودیت سازیم و سرود پیروزی و آمدن آفتابی سرخ را همگی به یک آهنگ بخوانیم.

برچسب‌ها:

جدیدترین مطالب