لاغری

لاغری

نیم نگاهی به گذشته

hpv

hpv

قصه ای زیبا و کوتاه برای کودکان

مجموعه : شعر و قصه کودک
قصه ای زیبا و کوتاه برای کودکان

قصه ی زیبای سگ ولگرد و استخوانش

 

قصه ای زیبا و کوتاه برای کودکان به عنوام پدر و مادر یک کودک خرد سال همیشه سعی کنید برای فرزندتان وقت بگذارید و او را به بهترین شکل ممکن بربیت کنید چرا که این بزرگترین وظیفه ای است که به عهده ی شما گزارده شده است. قبل از خوب برای کودکتان قصه های زیبا و آموزنده بخوانید و سعی کنید ذهن کودکتان را تقویت کنید.

 

روزی از روزها، یک سگ ولگرد به دنبال غذا می گشت که به یک مغازه قصابی رسید. او یک تکه استخوان پیدا کرد که مقداری گوشت به اون چسبیده بودپس استخوان را برداشت و پا ه فرار گذاشت تا جای امنی پیدا کند و از غذایی که پیدا کرده بودریال لذت ببردسگ قصه ما، شروع کرد به جویدن استخوان و چون استخوان خیلی بزرگ بود، حسابی تشنه شد.

 

پس کنار رودخانه ای رفت تا تشنگی اش را برطرف کند. او همچنان استخوان را با خودش می برد و نگران بو که مبادا سگ دیگه ای استخوانش را بدزددوقتی سگ به بالای پل رسید، به دور و برش نگاهی کرد تا ببیند که آیا می تواند استخوان را لحظه ای به زمین بگذارد و برود آب بخورد؟

 

که به طور اتفاقی عکس خودش رو از بالای پل توی آب دید. اون نتوانست بفهمد که اون عکس، سایه خودش است و فکر کرد که سگ دیگه ای با یک استخوان اونجاست و برای اینکه حریص بود، دلش می خواست که اون استخوان هم مال خودش باشه. برای همین شروع کرد با پارس کردن با این امید که اون سگ، بترسه و فرار کنه ولی از بخت بد، استخوانی که توی دهانش بود، افتاد توی آب رودخانه…

 

قصه ای زیبا و کوتاه برای کودکان

جدیدترین مطالب