لاغری

لاغری

نیم نگاهی به گذشته

hpv

hpv

قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

مجموعه : شعر و قصه کودک
قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

قصه شب یلدا برای کودکان پیش دبستانی و مهد کودک را در اینجا آماده کرده ایم که شما والدین با خواندن قصه کودکانه شب یلدا برای بچه های پیش دبستانی می توانید آنها را بیشتر با این مناسبت کهن و دیرینه آشنا کنید. 10 قصه در مورد شب یلدا برای پیش دبستانی ها و مهد کودکی ها را تهیه و گردآوری کرده ایم و با احترام تقدیم به شما می کنید تا در نخستین شب فصل زمستان برای دردانه هایتان بخوانید.

 

قصه کودکانه شب یلدا

متن قصه های زیبای کودکانه در مورد شب یلدا را به مناسبت فرارسیدن یکم دی ماه در این مقاله جمع آوری کرده ایم. امیدواریم سال های عمرتان به درازای شب چله باشد و سایه تان بالای سر فرزندان تان باشد. قصه کودکانه شب یلدا مناسب برای دوره پیش دبستانی است. در صورتی که در اینترنت به دنبال قصه شب یلدا به زبان کودکانه بودید با سماتک در این بخش همراه باشید:

یکی بود یکی نبود روزی روزگاری در این شهر به این بزرگی یه دختربچه نازی بود به اسم زهرا، زهرا کوچولوی قصه ما در یک خانواده فقیری زندگی میکرد. زهرا کوچولو با پدر، مادر، برادر و مادربزرگ پیرش زندگی میکرد.
یه روز از مدرسه اومد با خوشحالی به مامانش گفت: مامان امشب شب یلدا هست و میتونیم کلی خوراکی های خوشمزه بخوریم.
مامان زهرا چون میدونست پولی ندارند که برای شب یلدا بخواند خوراکی بخرند، ناراحت شد ولی به زهرا چیزی نگفت.
زهرا وقتی دید مامانش ناراحت شده فکر کرد که نکنه حرف بدی زده و رفت پیش مادربزرگش و قضیه را براش تعریف کرد.
مادربزرگ زهرا هم که از وضعیت آنها خبر داشت، برای اینکه زهرا ناراحت نشه گفت بیا با هم بریم خرید کنیم و خوراکی بخریم ولی پس اندازی که مادربزرگ زهرا داشت خیلی نبود. در مغازه که وارد شد وقتی قیمت ها را میپرسید میدید فهمید که با این پولی که داره نمیتونه هیچ چیزی بخره، ناراحت شد و شروع کرد با خدای خودش درد و دل کردن.

زهرا هم که موضوع را فهمید اشک از چشماش اومد و به مادر بزرگش گفت: اشکال نداره مادربزرگ مهم دور هم بودن و خوشحالی کردن هست امشب و اگه چیزی نباشه بخوریم هم  اشکالی نداره. مادر بزرگ که دیده بود انقدر زهراکوچولو فهمیده است و خدا را شکر کرد. در همین حین یه خانمی که فهمیده بود مادربزرگ نتونسته برای زهرا خوراکی بخره اومد پیش زهرا و مادربزرگش و سه تا کیسه پر از خوراکی بهشون داد و رفت.

مادربزرگ و زهرا که خیلی خوشحال شده بودند برگشتند خونه و اون شب کلی دور هم خوشحالی کردند و از خدا بابت نعمتی که بهشون داده بود تشکر کردند.

قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

قصه کودکانه در مورد شب یلدا

در این بخش دومین قصه کودکانه شب یلدا برای بچه های کوچولو را آماده کرده ایم و همانطوری که اطلاع دارید جشن یلدا با یک سری عادات مرسوم در ایران برگزار می شود که سال های سال است مردم مهربان ایران طولانی ترین شب سال را که همان آخرین شب پاییز است را تا سپیده دم صبح اولین روز فصل زمستان کنار یکدیگر بیدار می مانند و با یک سری خوراکی ها و میوه های خاص شب چله و تعریف کردن قصه و خواندن داستان و فال حافظ با معنی فارسی خود را سرگرم می کنند. توصیه می شود برای آشنا کردن کودکان تان با جشن شب یلدا زیباترین قصه کودکانه در مورد شب یلدا را برایشان بخوانید:

 

طاها کوچولو وقتی از مهدکودک اومد خونه دید مامانش کلی خوراکی های خوشمزه ( آجیل، هندوانه، انار و … ) آماده کرده از مامانش پرسید مامان جون عیده ؟
مامانش خندید و گفت نه،
طاها کوچولو تعجب کرد گفت مهمون داریم؟
مامانش دوباره خندید و گفت: نه،
طاها بیشتر تعجب کرد گفت پس چه خبره این همه خوراکی خوشمزه دارید آماده میکنید
مامان طاها کوچولو گفت این ها را میخوایم ببریم خونه مادرجون اونجا قراره با خاله ها و دایی ها دور هم باشیم و بخوریم،
طاها کوچولو گفت مگه چه خبره؟ ما که همیشه میریم خونه مادرجون ولی هیچ وقت اینقدر خوراکی ها خوشمزه نمیبریم
مامانش گفت عزیزم امشب “شب یلدا” یا “شب چله” است.
طاها کوچولو دوباره تعجب کرد و گفت شب یلدا ، شب یلدا چه شبی هست مگه؟
مامان طاها کوچولو گفت: شب یلدا یا شب چله،آخری شب زمستان و بلندترین شب سال هست. از قدیم مردم ایران رسم داشتند که درازترین شب سال را که همان آخرین شب پاییز است را جشن بگیرند و بیشتر به خونه بزرگ‌تر‌ها می‌رن و دور هم جمع می‌شن و هم خوراکی‌های خوشمزه می‌خورن و هم مادربزرگ‌ها و پدربزرگ‌ها برای بچه‌ها قصه می‌گن و یا شاهنامه میخونند و اینکه فال حافظ میگیرند و دور هم کلی شاد هستند و میخندند.
طاها کوچولو که تازه متوجه شده بود خندید و کلی ذوق کرد به مامان گفت آخ جون پس خیلی بهمون قراره خوش بگذره.
مامان طاها کوچولو گفت: درسته امشب میتونه بهمون خیلی خوش بگذره در صورتی که در خوردن این تنقلات و خوراکی های خوشمزه زیاده روی نکنید تا یه موقع دلمون درد نگیره.
طاها کوچولو هم گفت: چشم مامان جونم حواسم هست.
بعد طاها کوچولو با کلی ذوق و شوق رفت کاراش را انجام داد و با مامان رفتند خونه مادر جون، اونجا با بچه های همسن خودش بازی کردند بعد رفتند کنار مادرجونشون زیر کرسی نشستند تا مادرجون براشون قصه بگه.

قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

قصه شب یلدا برای پیش دبستانی

با خواندن قصه های شب یلدا برای کودکان پیش دبستانی می توانید او را با این جشن بزرگ باستانی آشنا کنید و با کودک تان انس بگیرید. قصه شب یلدا برای پیش دبستانی را برای فرزند دلبند خود به زبان کودکانه بخوانید و درس زندگی را از همان اولین سال های زندگی اش به او بیاموزید. شما والدین عزیز می توانید با خواندن یک قصه ی شب یلدا برای بچه پیش دبستانی تان کاری کنید که او با کتاب قصه شب یلدا انس بگیرد؛ قصه کودکانه شماره 3 درباره ی شب یلدا را با هم مرور می کنیم:

یلدا کوچولو در روز سی ام آذر یعنی آخرین روز پاییز و شب یلدا به دنیا آمده بود. هر سال شب یلدا همه در خانه ی یلدا جمع می شدند و تولدش را جشن می گرفتند. آن شب هم پدربزرگ و مادر بزرگ و عمه و عمو و خاله و دایی آمدند تا ۵ سالگی یلدا را جشن بگیرند.

وقتی مادر شمع های روی کیک را روشن کرد، به یلدا گفت: «دخترم، یک آرزو بکن». یلدا چشم هایش را بست و گفت: «آرزو می کنم که فردا برف ببارد و زمین سفیدپوش شود، آن قدر که بتوانم یک آدم برفی درست کنم.» مهمان ها خندیدند و برای او دست زدند.

یلدا شمع ها را فوت کرد، هدیه هایش را گرفت و از همه تشکر کرد. خاله پاییز و ننه سرما که روی یک تکه ابر سفید نشسته بودند و زمین را نگاه می کردند، یلدا را دیدند و آرزویش را شنیدند.

خاله پاییز به ننه سرما گفت: «شنیدی؟ یلدا کوچولو دلش می خواهد فردا برف ببارد. تو می توانی از کوله پشتی ات برفها را بیرون بریزی و همه جا را سفیدپوش کنی.» ننه سرما با اخم گفت: «اما من دلم نمی خواهد برفها را به کسی هدیه کنم، می خواهم آنها را برای خودم نگه دارم.»

خاله پاییز گفت: «اگر برف هایت را برای خودت نگه داری، نمی توانی بچه ها را خوشحال کنی.» ننه سرما فکری کرد و گفت :«باشد، به خاطر بچه ها همه جا را با برف سفیدپوش می کنم.»

او کوله پشتی اش را باز کرد و برف ها راه از آن بیرون ریخت، آن شب هوا سرد و آسمان ابری شد و برف شروع به باریدن کرد. تمام شب برف می بارید. فردا صبح بچه ها با خوشحالی روی برفها سُر خوردند و برف بازی کردند.

یلدا کوچولو وقتی بیدار شد و برفها را دید، از ته دل خندید و گفت: « ننه سرمای عزیزی، ممنونم که به من برف هدیه دادی. من به آرزوی خودم رسیدم.»

آن روز یلدا یک آدمک برفی ساخت و برایش دماغی از هویج و چشم هایی از زغال و دستهایی با تکه چوب گذاشت.

قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

قصه ننه سرما شب یلدا برای کودکان

قصه زیبا و کودکانه در مورد شب یلدا برای مهد کودکی ها بسیار مناسب است و قصه ننه سرما شب یلدا برای کودکان پیش دبستانی را در اینجا می خوانید. مجموعه قصه های کودکانه در مورد شب یلدا برای بچه هایتان را در سایت سماتک می خوانید که امیدواریم شما و فرزند کوچولوی تان از آن لذت ببرد. قصه ننه سرما شب یلدا برای کودکان پیش دبستانی مناسب است و شما با بازگو کردن این داستان های کودکانه شب یلدا باعث می شوید تا فرزندتان درک درستی از جشن باستانی شب یلدا فرا بگیرد:

مادربزرگ در خانه‌ی گرم و نرم و راحتش نشسته است و از چای تازه دمی که می نوشد، لذت می برد. این پیرزن مهربان و دوست داشتنی، تمام میز را از خوراکی های مختلف پر کرده تا وقتی نوه هایش می رسند، از دیدن محتویات بشقاب ها ذوق زده شوند. وقتی نوه ها دورش می نشینند، کوچکترینشان از مادربزرگ می خواهد که قصه ای برایشان تعریف کند. قصه‌‌ی ننه سرما.

روزی روزگاری، ننه سرما بانوی زمستان، به همراه هوای سرد به شهر ما آمد. ننه سرما آنقدر پیر بود که انگار روی تمام موهایش برف نشسته. این مادربزرگ در آسمان زندگی می کرد و دو پسر داشت که سرما را با خود می آوردند. یکی از آن ها چله‌ کوچک و دیگری چله بزرگ.

چله‌ی بزرگ مرد مهربانی بود که از روز اول زمستان، برای ۴۰ روز بر زمین حکمفرمایی می کرد؛ اما بعد از این که حکمفرمایی چله بزرگه تمام میشد، پسر دوم ننه سرما یعنی چله کوچیکه حکمرانی خود را بر جهان آغاز می کرد. او برعکس برادرش مهربانش، بدجنس و سرد بود و با خود، برف، یخ و هوای بسیار سرد می آورد.

با این وجود، زمان فرمانروایی او کوتاه بود و تنها ۲۰ روز طول می کشید. با اینکه برادر بزرگتر به او می گفت که با دنیا مهربان باشد و اینقدر هوا را سرد نکند، گوش برادر کوچکتر بدهکار نبود.

بالاخره، یک روز حاکم دیگری آمد و چله کوچیکه را در یک کوه یخی زندانی کرد. ننه سرما خیلی غمگین شد. او به کوه رفت و با نفس گرمش برف و یخ را آب کرد تا پسرش را آزاد کند. او سرانجام در نبرد پیروز شد و توانست با آب کردن برف ها، پسرش را نجات بدهد. ننه سرما خوشحال و با آرامش تمام شروع به تمیز کردن خانه کرد تا همه چیز برای آمدن عمو نوروز آماده باشد. همان کسی که پیام آور بهار و سال نو است…

در اولین روز بهار، ننه سرما لباس نو پوشید، موهایش را شانه زد و منتظر شد تا عمو نوروز برسد؛ اما همان طور که منتظر بود، خوابش برد و در همین زمان بود که عمو نوروز رسید. کمی چای نوشید و شیرینی خورد؛ بعد از آن برای ننه سرما چند شاخه گل در خانه گذاشت و رفت. وقتی ننه سرما بیدار شد، فهمید که دیدار با عمو نوروز را از دست داده است و تا سال دیگر او را نمی بیند. بعضی می گویند که این دو گاهی یکدیگر را دیدار می کنند و در این زمان، طوفان رخ می دهد.

قصه کودکانه شب یلدا برای پیش دبستانی و مهد کودک

قصه شب یلدا برای مهد کودک

در این بخش با قصه پایانی شب یلدا برای کودکان همراه شما خانواده های عزیز هستیم و این داستان در مورد پیرزنی است که در شب چله اتفاقات ناراحت کننده برایش رخ می دهد. زیباترین قصه شب یلدا برای مهد کودک را در انتها برایتان آماده کرده ایم و بسیار خرسندیم از اینکه تا این لحظه با ما همراه بودید:

شب سردی بود …. پیرزن بیرون میوه فروشی زل زده بود به مردمی که میوه میخریدن … شاگرد میوه فروش تند تند پاکت های میوه رو توی ماشین مشتری ها میذاشت و انعام میگرفت … پیرزن باخودش فکر میکرد چی میشد اونم میتونست میوه بخره ببره خونه … رفت نزدیک تر …

چشمش افتاد به جعبه چوبی بیرون مغازه که میوه های خراب و گندیده داخلش بود … با خودش گفت چه خوبه سالم ترهاشو ببره خونه … میتونست قسمت های خراب میوه ها رو جدا کنه وبقیه رو بده به بچه هاش … هم اسراف نمیشد هم بچه هاش شاد میشدن … برق خوشحالی توی چشماش دوید ..دیگه سردش نبود !

پیرزن رفت جلو نشست پای جعبه میوه …. تا دستش رو برد داخل جعبه شاگرد میوه فروش گفت : دست نزن نِنه ! وَخه برو دُنبال کارت ! پیرزن زود بلند شد …خجالت کشید ! چند تا از مشتریها نگاهش کردند ! صورتش رو قرص گرفت … دوباره سردش شد ! راهش رو کشید رفت … چند قدم دور شده بود که یه خانمی صداش زد : مادر جان …مادر جان !

پیرزن ایستاد … برگشت و به زن نگاه کرد ! زن لبخندی زد و بهش گفت اینارو برای شما گرفتم ! سه تا پلاستیک دستش بود پر از میوه … موز و پرتغال و انار ….پیرزن گفت : دستِت دَرد نِکُنه نِنه….. مُو مُستَحق نیستُم ! زن گفت : اما من مستحقم مادر من … مستحق دعای خیر …اگه اینارو نگیری دلمو شکستی ! جون بچه هات بگیر !

زن منتظر جواب پیرزن نموند … میوه هارو داد دست پیرزن و سریع دور شد … پیرزن هنوز ایستاده بود و رفتن زن رو نگاه میکرد … قطره اشکی که تو چشمش جمع شده بود غلتید روی صورتش … دوباره گرمش شده بود … با صدای لرزانی گفت : پیر شی ننه …. پیر شی ! الهی خیر بیبینی ای شب چله مادر

بله دوستان ، قصه درباره ی شب یلدا ما رو خوندید . شب یلدا  همه دور هم در طولانی ترین شب سال سرگرم خوردن آجیل

و میوه و گرم گفتگوی های خودمون هستیم ، و دوست داریم که این شب تموم نشه و کلی شعر و قصه درباره ی شب یلدا می خونند.

آیا تا به حال فکر کردید کسانی هستن که توی این سرما بدون خونه و سرپناه با شکم گرسنه از خدا میخواد این شب سرد هرچه زودتر تموم بشه . . . ؟

شعر و قصه های در مورد یلدا را از دست ندهید. برای کودکتان بخوانید و در شب چله از باهم بودن لذت ببرید.

…………………..

پنج مورد از زیباترین قصه های کودکانه شب یلدا برای بچه های پیش دبستانی و مهد کودک را در بالا برایتان آماده کرده بودیم و یلدایی که همین نزدیکی ست
امیدوارم بلندترین شب سال براتون به یادموندنی ترین و شیرین ترین شب سال باشه شب تون بخیر.

برچسب‌ها: ,

جدیدترین مطالب