hpv

alefba

نیم نگاهی به گذشته

hpv

متن در مورد فصل زمستان؛ متن ادبی زیبا در مورد زمستان

متن در مورد فصل زمستان؛ متن ادبی زیبا در مورد زمستان

متن در مورد فصل زمستان

فصل زمستان هم مانند دیگر فصول سال زیبایی های مختص به خود را دارد و می توانید با قرار دادن یک متن در مورد فصل زمستان برای پروفایل تان، سردی این روزها را به گرمی برای خود و دوستان تان تبدیل کنید. اگر شما هم عاشق هوای سرد و برفی هستید می توانید از جدیدترین متن ادبی زیبا در مورد زمستان که در این مقاله تهیه و گردآوری شده است استفاده کرده و در پروفایل تان قرار دهید.

 

مرا شبیه درخت همیشه بهار آفریده اند ، که شب ها و زمستان های سردی پشت سر گذاشته ، هر شب میان زمستانِ درد ، خشکیده و هر صبح ، در بهار امید ، جوانه زده .
که به او تبر می زنند و جای زخم هایش ، جوانه می زند ، که شاخه هایش را می بُرند و جای هر شاخه ، هزار شاخه بیرون می زند .
مرا شبیه همان درخت افسانه ای آفریده اند که هر غروب ، می میرد و هر طلوع ، با شکوه تر از روزهای قبل ، متولد می شود .
جای ترک ها و شکستگی های من ، محکم ترین بخش های وجود من است .
شاید همین است که مرا وادار به ماندن در قلمروی زمستان و تبرها کرده ،
شاید همین است که دوام آورده ام …
با همه فرق دارم انگار !
تا زمین نخورم ؛ قوی تر ،
تا زخم نخورم ؛ محکم تر ،
و تا فرو نریزم ؛ با شُکوه تر ؛ نخواهم شد …

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زمستان سردی دارم، مگر دستانت را به دستانم ببافی دوستت دارم عشق من که زاده زمستان هستی.

متن در مورد فصل زمستان؛ متن ادبی زیبا در مورد زمستان

متن ادبی زیبا در مورد زمستان

زندگی را به فصول سال تشبیه می کنم و هیچ فصلی همیشگی نیست. در زندگی نیز روزهایی برای کاشت ، داشت ، استراحت و تجدی و حیات وجود دارد. زمستان تا ابد طول نمیکشد. اگر امروز مشکلاتی دارید بدانید که بهار هم در پیش است…!

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

و ما زمستان دیگرى را سپرى خواهیم کرد… با عصیان بزرگى که درون‌مان هست و تنها چیزى که گرم‌مان مى‌دارد، آتش مقدس امیدواری‌ست زمستون هم عالمی دارد.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زمستان خون می خورد رنگ آن قرمز است و شرف آن با و ُ بی بر نمی دارد که غم جونبابایان ها  هزاروپانصد و یک حرف دارد.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زمستان است و چشم کوچه از انتظارت ، سپید!
پرنده ی مهاجرم!
بگو با کدام برف
می نشینی
بر شاخسار تنهایی ام؟
دلواپس سرما نباش؛
اینجا از هیزم دل

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

بی زمستانِ سرد و آتش و دود لذتی از بهار نتوان یافت زمستان را مثال زمین فرض کن خودت را مثال برف که آرام آرام می‌باری بر من و در بهار آب خواهی شد.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

میگفت اصل اونه که چشات در همه فصول سال بخنده و اِلّا هر ننه قمری میتونه خنده رو روی لبات بیاره!!
تو چشام خیره شد و گفت: آااااخ که نمیدونی وقتی قهوه ای سوخته ی چشای دلبر برق میزنه از ذوق چه دلی میبره بی انصاف.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن ادبی در مورد پایان زمستان

من همیشه می‌توانم از برف دستانت اخگر بگیرم و از عقیق لبانت، آتش و از بلندای لطیف تو و از ژرفای سرشارت عشق ، زمستانی شدنت مبارک.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

جلد آغوش تو بودم، پر و بالم را بریدی من واست می مردم اما تو یک بار منو ندیدی

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

برگی دیگه نیست روی درختا، سرماست فقط میونِ حرفا، هرچی که بوده توی طبیعت، قایم کرده یکی میونِ برف های زمستانی.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

دوست داشتن ما بازی برف و خورشید بود… هر چقدر عاشقانه تر می‌تابیدم محو تر می‌شدی!

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

آرزوی قشنگی‌ است داشتن ردّپای تو، کنار ردّپای من بر دشت سپید پوشیده شده از برف زمستانی، اما هنوز نه برف آمده، نه تو.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

شعر ادبی در مورد زمستان

در من آدم برفی‌ای ست که عاشق آفتاب شده و این خلاصه همه داستان‌های عاشقانه جهان است.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

محبوب من! دل بستن به تو مثل شادمانی نفس کشیدن است در یک درخت زار پوشیده از برف زمستونت مبارک.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

به شانه‌ام زدی که تنهایی‌ام را تکانده باشی به چه دل خوش کرده ای!؟ تکاندن برف زمستانی از شانه‌های آدم برفی؟

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

من بدون تو، شبیه  زمستان است بدون برف!!
زمستان است ، سرد است، ولی زیبا نیست

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن زمستان است

بانوی من که چون سنجابی ترسان بر درختان سینه‌ام می‌آویزی، عاشقان جهان در نیمه تابستان عاشق شده‌اند و نه نیمه زمستان، منظومه‌های عشق در نیمه تابستان سروده شده‌اند، انقلاب‌های آزادی در نیمه تابستان برپا شده اند، اما رخصت فرما از این عادت تابستانی خود را باز دارم، و با تو بر بالشی از نخ نقره و پنبه برف زمستانی سربگذارم.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زمستان شده است اما حیف! میزبان خوبی نبودم برای اولین دانه برف در زمستان که روی پلکم نشست.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

تنهایی شاخه درختی‌ است پشت پنجره‌اَم، گاهی لباس برگ می‌پوشد، گاهی لباس سرد و بی روح زمستان، اما همیشه هست.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

جملات ادبی در مورد زمستان

باید رویِ در و دیوارِ تنهایی ام در روزهای سرد زمستانی دُرُشت بنویسم؛ سراغم را نگیرید، صدایم نزنید، تکانم ندهید، که دیوانگی ام را خیلی سخت خوابانده ام؛ و رهایم کنید که یادش را با خَروارها قرص و دریاها اشک آرام کرده ام، که من به فراموش کردن و از یادِ همه رفتن در زمستونا نیاز دارم.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

سرمای زمستان همه جا بود اما برفی در کار نبود و این خاطره‌ها بودند که هر بار کمرنگ تر می‌شدند و زمستان برفی بود و بس و ردپایی مبهم و پایان ردپا آغاز دره بود.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

مثل بارش برف در طول یک شب زمستانی همه جا مثل سیل می‌ریزی، غرق می‌کنی، حس می‌کنم، بو می‌کنم، بدون آنکه ببینمت و عاشقانه دوستت دارم.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

بنفشه زار بپوشد روزگار به برف، درونه گشت چنار و زریر شد شنگرف، که برف از ابر فرود آید، ای عجب، هر سال، از ابر من به چه معنی همی بر آید برف؟

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن ادبی زیبا در مورد فصل زمستان

کلید خوشبختی در این است که بدانیم زندگی به نوبه خود زشت یا زیبا نیست، این ما هستیم که میتوانیم آن را زشت ببینیم یا زیبا و هیچوقت نباید به دنبال خوشبختی کامل بود. غیر ممکن است بتوان کسی را در این دنیا پیدا کرد که صد در صد خوشبخت باشد. باید به زیبایی‌های کوچک زندگی بسنده کرده و آنها را در کنار هم چید، درست مثل یک جاده برفی زمستانی و در آن‌ صورت است که وقتی برگردی و پشت سرت را نگاه کنی، میبینی چه مسیر طولانی‌ای را به سمت خوشبختی طی کرده‌ای.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

جهان پر دود گشت از دود جانم چو بختم شد به تاریکی جهانم ، جهان بر من همی گرید بدین سان ازیرا امشب این برفست و باران ، به آتشگاه می ‌مانه درونم به کوه برف می ماند برونم ، بدین گونه تنم را مهر کردست که نیمی سوخته نیمی فسردست ، چو من بر آسمان دیک فرشتست که ایزد ز آتش و برفش سرشتست ، نشد برف زمستان من از آتش گدازان که دید آتش چنین با برف سازان ، کسی کاو را وفا با جان سرشتست به برف اندر بکشتن سخت زشتست ، گمان بردم که از آتش رهانی ندانستم که در برفم نشانی ، منم مهمانت ای ماه دو هفته به دو هفته دو ماهه راه رفته ، به مهمانان همه خوبی پسندند نه زین سان در میان برف بندند ، اگر شد کشتنم بر چشمت آسان به برف اندر مکش باری بدین سان. تقدیم به عشقیم زندگیم به مناسبت روز تولدش در زمستان سرد و برفی می بوسمت عزیزم.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن ادبی کوتاه در مورد زمستان

زمستان است و آمیختن طبیعی رنگ ها چون پیوند عاشقانه انسان ها زیباست، رنگ آبی رنگ خاکی را در آغوش می گیرد چنانکه آسمان زمین را، و از این پیوند ، درخت و سبزه و گل و گیاه و دریاچه و جویبار پدید می آید، نقاش همچون باد بر رنگ های گزیده خویش می وزد، و از این وزش بر دریای کوچک رنگ ، موج ها و حباب ها پدید می آید، و دشت و صحرا و برف و بوران و طوفان نقش می شود، چنانکه در طبیعت نقاش نقطه ای از رنگ را همچون موج وسعت می دهد و چشمی پدیدار می شود، چشمی بر آسمان کویر، چشمی در زیر زمین، چشمی بر لب دریا، و یا چشمی که چون خورشید کم نور در زمستان از زمین می روید.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

سلام سلام
زمستون از راه رسیده و‌لی خب تم‌ برفیش‌ زودتر از سردی هوا به ما رسید خداکنه زمستون امسال هم روزای برفی داشته باشیم چون بی زمستان سرد و آتش و دود، لذتی از بهار نتوان یافت.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زمستان ؛ یک تو میخواهد..
یک تو که دستانش را بشود بی هیچ دلهره ای گرفت
یک تو که بشود این خیابان های یخ زده را گرم قدم زد…!

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

زیباترین متن عاشقانه در مورد فصل زمستان

زمستانه گاه آدم، خود آدم، عشق است.
بودنش عشق است.رفتن و نگاه کردنش عشق است. دست و قلبش عشق است.
در تو عشق می جوشد، بی آنکه ردش را بشناسی. بی آنکه بدانی از کجا در تو پیدا شده…

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

همه جا صحبت از ایام بهار است ولی کودکی هست هنوز، که به آغوش پر از برف زمستان تو عادت دارد.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

دیگر زمستان ها نگرانم نمی‌کنند حصار برف و سرما رنجم نمی‌دهد زیرا پایداری می‌کنم گاهی با شعر و گاهی با عشق که برای گرم شدن وسیله‌ی دیگری نیست جز آنکه دوستت بدارم یا برایت عاشقانه بسرایم معشوق من زمستان سردت بخیر و خوشی باد.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

کلاغ ها گرچه سیاهند و آوازشان خوش نیست اما آنقدر باوفایند که شاخه های خشک درختان را در فصل سرد زمستان تنها نمی گذارند.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

برف کلامی است که فقط بر زبان سکوت جاری می‌شود، سفیدخوانی آسمان است در فصل آخر سالنامه بی‌برگ.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن ادبی عاشقانه درباره سرما و زمستان

+ دیر کردی… گفتم شاید نیای؟

– می بینی که هوا چجوریه… یخ بندون و ترافیک… خیلی هوا سرد شده
+ آره هوا خیلی سرده… به جز هوا خیلی چیزای دیگه هم سرده این روزا…

– با کنایه حرف می زنی… حرف دلتو بگو
+ من خیلی وقته که حرف دلم رو نمیگم… بعضی حرفا هست که گفتن نداره… باید یکی باشه که حرف های نگفتت رو بشنوه
– این همه راه منو کشوندی اینجا تا باهم بحث کنیم؟

+ نه اصلا… میشه دستات رو بدی بهم؟

– چرا انقدر دستات سرده…

+ روزهای اول آشنایی مون زندگیمون مثل بهشت بود، وقتی دستام سرد می شد دستام رو سفت می گرفتی … تو هم سرد بودی ولی یه چی بین ما بود که باعث میشد حتی دست های سرد تو دستامو گرم کنه… الان دستات گرمه ولی می بینی نمی تونه گرمم کنه … باورم نمیشه این همون دستاست.
– بارون داره شدید میشه… دیگه بریم… بیا این پالتو رو بنداز رو شونه هات سردت نشه
+ من خیلی وقته سردمه… خیلی وقته سرد شدم از همه چی

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

متن ادبی در مورد شروع فصل زمستان

گویی هوا دریایی از تاریکی و سرما شده و نورها فقط به سوی سفیدی تمایل دارند. همه چیز آرام است و جهان با همه صداهای دلخراشش گویی همچون درختان در خواب است… یا شاید برای مدتی مرده است. ابر هم گویی با مرگ زمین خوشحال است و هدیه می دهد و جهان را سفید پوش می سازد و با آمدن بهار و زنده شدن زمین اشک می ریزد. پس چه دشمنانی اند این ابر و زمین و تمام داستان هستی ، ماجرای دشمنی های ابر و زمین است. گاه زمین با دیدن اشک ابر ، سبز می پوشد و شاد می شود و گاه ابر با مرگ زمین ، نقل و نبات میهانی می دهد. اما افسوس که نفس ابر و لاشه زمین هر دو سرد و تاریک اند.

◊ ◊ ◊ ◊ ◊

پی کشف راز های زمستان می روم. می بینم برف های سفید را، درختان عریان را . این ها ذهن من را سیراب نمی کند باید از درون کاوید. برف ها رنگی اند این را با چشم دل می توان دید. هر رنگ هم نشانه ای دارد. برف ها رنگ آیات خدا را با خود دارند، رنگ سرما را. تشنه ترم اما هنوز زود است. باید عمق طبیعت را دید. من برف ها را رقصان نمی بینم بلکه آن ها را مصمم برای رسیدن به زمین آن هم با استواری می بینم. انگار زمین با زمستان قرار گذاشته تا به خواب رود و زمستان چند ماهی جولانگر صفحه هستی باشد. عمق زمستان برف نیست، سرما نیست، سختی نیست بلکه گرمای پرشدت است، عمق زمستان یعنی گرمای محبت که درختان را لالایی می دهد گرمایی که اگر نبود سرما بی معنی می شد. زمستان با سفیدی اش لکه سیاهی یکنواختی طبیعت را می شوید. اگر زمستان نبود بهار بی معنا می شد. زمستان فداکارترین فصل هاست زیرا…

متن در مورد فصل زمستان؛ متن ادبی زیبا در مورد زمستان

متن ادبی در مورد فصل زمستان

چقدر استقامتشان را دوست دارم؟ درختان سپید زمستان را میگویم، تن عریان خود را مهمان سردی برف زمستانی کرده اند و چقدر زیبا و باشکوه اند این برهنگانِ سرما زده. زمستان نماد سردی و سفیدی عجب تنهایی بکر و خاصی دارد! یک تنها بودن هایی که سیاه نیست دلچسب است و دلچسبی اش تا مغز استخوان هایت رسوخ میکند ولیکن گاه استخوان سوز همچون هوایش، تنت را درگیر لرزی وحشت آور میکند و صدای تنهایی ات تو را درهم می شکند.

 

متن در مورد فصل زمستان در قالب شعر، دل نوشته و پیام ادبی در این پست خوانید و ما سعی کردیم در این شب های سرد و غمگین زمستون بهترین متن ادبی زیبا در مورد زمستان را برای شما کاربر گرامی تهیه و تنظیم کنیم. شما عزیزان اگر دوستی یا معشوقی و یا همسری دارید که عاشقانه دوستش دارید می توانید یک متن ادبی در مورد فصل زمستان برایش نگاشته و شب های دراز و طولانی زمستان را برای او کوتاه و دلنشین کنید.

برچسب‌ها:

عطاری

عطاری

مهرپرواز

آسمان آبی

جدیدترین مطالب