25 جوک پیرمرد و پیرزن باحال و خنده دار

جوک پیرمرد و پیرزن از اون دسته شوخی هایی هستن که بدون نیاز به کلمات سخت یا موقعیت پیچیده، لبخند روی لب هر کسی میارن. ترکیب شیرین سن بالا، فراموشی های بامزه، حرف های صادقانه و گاهی شیطنت های پنهان باعث می شه رابطه این دو شخصیت تبدیل به سوژه ای دوست داشتنی برای طنز بشه. در این مقاله قراره با مجموعه ای از خنده دارترین جوک های پیرمرد و پیرزن، حال و هوات رو عوض کنیم؛ جوک هایی که نه تنها خسته کننده نیستن، بلکه پر از خلاقیت و موقعیت های خاص هستن که هر کسی رو به خنده می ندازن. آماده ای؟ بریم سراغ لبخند! 😄
جوک پیرمرد و پیرزن
پیرزن به پیرمرد میگه:
– این گوشی جدیدت چطوره؟ یاد گرفتی باهاش کار کنی؟
پیرمرد: آره… فقط هنوز نفهمیدم چرا وقتی می خوام تخم مرغ بندازم تو قابلمه، سیری روشن میشه!
پیرزن با ذوق به پیرمرد میگه:
– دیدی گفتم این رژیم جواب میده؟
پیرمرد: آره ولی هنوز نفهمیدم حذف ناهار چه ربطی به حذف کنترل تلویزیون داشت!
پیرمرد: عزیزم! پسورد وای فای رو یادت میاد؟
پیرزن: آره، همونه که اسم سگ بچگیت بود، با تاریخ ازدواج دختر عموت.
پیرمرد: یعنی باز هم باید تا ظهر فکر کنم کی سگ داشتم؟
پیرمرد به پیرزن میگه:
– بیا امشب مثل قدیما بریم پارک قرار بذاریم.
پیرزن: باشه، ولی لطفاً این بار وسط راه یادت نره من کی ام!
پیرمرد: اگه الان بیام خواستگاری، بازم بهم جواب مثبت می دی؟
پیرزن: اگه بدونم چی قراره سرم بیاد، نه! ولی چون نمی دونستم، اون دفعه گفتم بله!
پیرزن به پیرمرد میگه:
– من دیگه نمی خوام باهات حرف بزنم!
پیرمرد: باشه، ولی لطفاً دیشب رو دوباره تعریف کن، داشتم کیف می کردم!
پیرمرد: جونم در رفت تا برسم ایستگاه اتوبوس!
پیرزن: تو اگه تا دستشویی برسی شاهکار کردی، ایستگاه اتوبوس پیشکش!
مشاور: شما چرا همیشه دعوا دارید؟
پیرزن: چون پیرمرده هنوز فکر می کنه همه چیز مثل ۵۰ سال پیشه!
پیرمرد: خب تو هم هنوز فکر می کنی من می شنوم چی میگی!
پیرزن: دیشب طوری خروپف می کردی که گربه هم از خونه رفت!
پیرمرد: خوبه که من خونه موندم!
پیرمرد: ماشین لباسشویی رو روشن کردم، ولی چرا نمی چرخه؟
پیرزن: چون ظرفشویی رو روشن کردی!
پیرزن: یادت میاد سالگرد ازدواجمون کیه؟
پیرمرد: آره، همون روزی که تو یادت نمیاد من یادم نمیاد!
پیرمرد: این کنترل تلویزیون چرا کار نمی کنه؟
پیرزن: چون داری با ریموت کولر کانال عوض می کنی!
پیرمرد: این دکمه رو زدم، چی شد؟
پیرزن: خرید کردی!
پیرمرد: خب حالا کی میاد پولشو از من بگیره؟
پیرزن: خودمون!
پیرزن: دیگه رژیم گرفتم، شام نمی خورم.
پیرمرد: باشه، ولی چرا از غذای من می خوری؟
پیرزن: این اسمش تست مزه است، نه خوردن!
پیرزن: رفتی نون بخری یا سبزی؟
پیرمرد: رفتم فکر کنم چی رفته بودم بخرم!
پیرزن: دیشب تو خواب داشتی با یکی حرف می زدی!
پیرمرد: عجیبه! تو بیداری کسی باهام حرف نمی زنه!
پیرمرد: عشق یعنی چی؟
پیرزن: یعنی یکی که هنوز تو رو تحمل می کنه، با اینکه خودت تحمل خودتو نداری!
یه پیر زن رفت پیش دکتر. دکتر بهش گفت: دهانتو باز کن. آقا دکتره خواست چوب رو داخل دهن پیرزن کنه که یک دفعه پیرزن با ناراحتی دستشو کنار کشید و از مطب رفت بیرون و به شوهر پیرش گفت: بستنی رو خودش می خوره چوبشو میکنه دهن من!
پیرمرد گفت: الان میرم برات بستنی میخرم!!!
پیرزنه میره کالباس فروشی میگه یه رول کالباس بدید
پیرمرد کالباس فروش رول رو براش حلقه حلقه برش میده
پیرزنه میگه حاجی فکر کردی دهان من قلکه اینجوریش کردی؟؟؟؟؟؟
پیرمرد: بیا باهم پیاده روی کنیم مثل قدیما!
پیرزن: باشه، ولی لطفاً با ویلچرم نیا، روم نمیشه!
پیرزن: امروز یه نفر گفت هنوزم خوشگلی!
پیرمرد: کی بود؟
پیرزن: آینهٔ دست شکسته حموم!
پیرزن با عصبانیت گوشی تلفن رو می کوبه زمین.
پیرمرد: کی بود؟
پیرزن: اشتباهی گرفته بود!
پیرمرد: تو چرا باهاش بحث می کردی؟
پیرزن: چون گفت خانومت خوش صداست!
پیرمرد: عزیزم، ببخش…
پیرزن: واسه چی؟
پیرمرد: نمی دونم، ولی مطمئنم یه کاری کردم که بزودی یادت می افته!
پیرزن: چرا هرچی بدی میگم، یادت می مونه ولی خوبیام یادت نمی مونه؟
پیرمرد: چون حافظه م پره، فقط چیزای مهم ذخیره می کنه!
پیرمرد به زنش گفت بیا یادی از گذشته های دور کنیم من میرم تو کافه منتظرت و تو بیا
سر قرار بشینیم حرفای عاشقونه بگیم
پیرزن قبول کرد
فردا پیرمرد به کافه رفت دو ساعت از قرار گذشت ولی پیرزن نیومد
وقتی برگشت خونه دید پیرزن تو اتاق نشسته و گریه میکنه
ازش پرسید چرا گریه میکنی؟
پیرزن اشکاشو پاک کرد و گفت:
بابام نذاشت بیام…



