متن دکلمه فوق العاده غمگین طولانی

متن دکلمه غمگین طولانی برای شما که دلتان پر از غصه است و دوست دارید آنرا با یکی از دوستان یا نزدیکان تان به اشتراک بگذارید در این نوشتار تدارک دیده ایم. در این دنیا شخصی نیست که غم و غصه نداشته باشد و شما می توانید از زیباترین متن طولانی فوق العاده غمگین برای استوری یا پست اینستاگرام تان استفاده کنید. یکی از حالت های انسان، احساس غم و ناراحتی در موقعیت های مختلف زندگی است و بطور کلی اگر به تازگی شخص افسرده ای شده اید و می خواهید حال دل تان را بهبود دهید می توانید یک متن دکلمه غمگین را بخوانید و یا آنرا استوری کنید و احساستان را برای دیگران بیان کنید. در این بخش مجموعه زیباترین متن غمگین طولانی دلم گرفته با مضامین زیبا، عاشقانه و دلنشین را تهیه و جمع آوری کرده ایم که امیدواریم این مقاله مورد توجه شما کاربر گرامی قرار بگیرد.

متن دکلمه غمگین طولانی

عاشق نباشی حس باران را نمی فهمی
فرق قفس با یک خیابان را نمی فهمی
عاشق نباشی می روی در جاده ها، اما
معنای فصل برگ ریزان را نمی فهمی
عاشق نباشی، زندگی بی رنگ و بی معناست
درد درون چشم انسان را نمی فهمی
در شعرها دنیایی از اسرار پنهان است
عاشق نباشی، درد پنهان را نمی فهمی
عاشق نباشی فصل پاییز و بهار، حتی
زیبایی فصل زمستان را نمی فهمی

❃ ❃ ❃

چقدر خسته‌ام… از این نقاب خندانی که هر روز صبح، پیش از بیداری خورشید به صورت می‌زنم. از این کلمه‌های تکراری بی‌معنی: «خوبم»، «می‌گذرد»، «چیزی نیست».

هیچ‌کس نمی‌داند پشت این «چیزی نیست»‌ها، چقدر فریاد گیر کرده در گلو خوابیده است. چقدر بغض فروخورده، چقدر اشک نریخته… ما نسل آدم‌های پنهان‌کاریم. دردهایمان را پشت فیلتر عکس‌هایمان پنهان می‌کنیم. غصه‌هایمان را زیر نور صفحه‌ی گوشی‌هایمان چال می‌کنیم. و شب‌ها… امان از شب‌ها… شب که می‌شود، تمام آن لشکری که در طول روز شکست داده بودیم، از تاریکی بیرون می‌آیند و به جان روحمان می‌افتند.

دلم یک خواب عمیق می‌خواهد. از آن خواب‌هایی که وقتی بیدار می‌شوی، ندانی کجایی، چه روزی است و چه دردی داشتی. دلم می‌خواهد یک نفر بیاید، زل بزند توی چشم‌هایم، نقابم را از صورتم بردارد و بگوید: «می‌دانم که خوب نیستی… بیا با هم گریه کنیم.» اما اینجا، همه فقط به دنبال لبخندهای تو هستند. هیچ‌کس حوصله‌ی ویرانه‌های یک آدم را ندارد.

❃ ❃ ❃

روزی ما دوباره کبوترهایمان را پیدا خواهیم کرد
و مهربانی دست زیبایی را خواهد گرفت
روزی که کمترین سرود
بوسه است
و هر انسان
برای هر انسان
برادری ست
روزی که دیگر درهای خانه شان را نمی بندند
قفل
افسانه ای است
و قلب
برای زندگی بس است

❃ ❃ ❃

ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ !..
ﻫﻨﮕﺎﻣﯿﮑﻪ ﻧﻤﯿﺪﺍﻧﯽ ﭼﻪ ﺑﮕﻮﯾﯽ، ﭼﻪ ﭘﺎﺳﺦ ﺩﻫﯽ ﻭ ﯾﺎ ﭼﻄﻮﺭ ﺑﮕﻮﯾﯽ, ﻓﻘﻂ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ!
ﮔﺎﻫﯽ ﻧﮕﻔﺘﻦ ﺷﯿﺮﯾﻦ ﺗﺮ ﺍﺯ ﮔﻔﺘﻦ ﺳﺨﻨﺎﻥ ﺁﺷﻔﺘﻪ ﺍﺳﺖ ﮐﻪ ﺩﺭ ﻟﺤﻈﻪ ﺗﻮ ﺭﺍ
ﺳﺒﮏ ﻣﯿﮑﻨﺪ … ﺩﺭ ﺁﻥ ﻟﺤﻈﻪ ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺘﻬﺎﯾﯽ ﺳﻌﯽ ﮐﻦ ﭼﺸﻤﺎﻧﺖ ﺭﺍ ﺑﺒﻨﺪﯼ ﺑﺮ ﺣﺮﻓﻬﺎﯼ ﻧﯿﺶ ﺩﺍﺭ، ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻨﯽ
ﻭ ﺑﻪ ﺯﺑﺎﻧﺖ ﺍﺟﺎﺯﻩ ﺩﻫﯽ ﺳﮑﻮﺕ ﺭﺍ ﺗﻤﺮﯾﻦ ﮐﻨﺪ …
ﺁﻥ ﺭﻭﺯﻫﺎ ﮐﻪ ﻧﻔﻬﻤﯿﺪﯼ ﭼﻪ ﺷﺪ ﻭ ﺍﺯ ﮐﺠﺎ ﺑﺮ ﺳﺮﺕ ﺁﻭﺍﺭ ﻣﺼﯿﺒﺖ ﺁﻣﺪ، ﮐﺴﯽ ﺭﺍ
ﻣﻘﺼﺮ ﻧﮑﻦ, ﺳﮑﻮﺕ ﮐﻦ ﺗﺎ ﺩﻟﯿﻞ ﺍﺻﻠﯽ ﺭﺍ، ﺩﺭ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﯿﺎﺑﯽ !
ﺩﻗﯿﻘﻪ ﻫﺎﯾﯽ ﮐﻪ ﺣﺲ ﺍﻧﻔﺠﺎﺭ ﺩﺭ ﺳﻠﻮﻟﻬﺎﯾﺖ ﺗﻮ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺩﺭﻭﻥ ﻣﯿﺨﻮﺭﺩ, ﺳﮑﻮﺕ
ﺭﺍ ﺗﺠﺮﺑﻪ ﮐﻦ, ﮐﻪ ﺫﻫﻨﺖ ﺑﺎ ﺁﺭﺍﻣﺶ ﺑﺎ ﻗﻠﺒﺖ ﻣﺸﻮﺭﺕ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺗﺼﻤﯿﻤﯽ ﺩﺭﺳﺖ ﺑﮕﯿﺮﺩ .
ﯾﮏ ﻭﻗﺖ ﻫﺎﯾﯽ ” ﺳﮑﻮﺕ” ﭘﺎﺳﺦ ﻫﻤﻪ ﯼ ﺩﺭﺩﻫﺎﺳﺖ

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

دکلمه غمگین و سنگین طولانی

رفتی؟
به سلامت..!
من خدا نیستم که بگویم صدبار اگر توبه شکستی باز آی..
آنکه رفت به حرمت آنچه با خود برد حق بازگشت ندارد..
رفتنش مردانه نبود لااقل مرد باشد برنگردد..
خط زدن برمن پایان من نیست,بلکه آغاز بی لیاقتی توست..
همیشه بهترین ها مال من بوده و هست..
اگر مال من نشدی قطعا بهترین نبودی و نیستی..
این تو نیستی که مرا فراموش کردی..
این منم که به یادم اجازه نمی دهم حتی از نزدیکی ذهن تو عبور کند..
صحبت از لیاقت است..
محکمتر از آنم که برای تنها نبودنم آنچه را که اسمش را غرور گذاشته ام برایت به زمین بکوبم..
احساس من قیمتی داشت که تو برای پرداخت آن فقیر بودی..

❃ ❃ ❃

آنقدر دیر آمدی تا عاقبت پاییز شد
کاسه ی صبرم از این دیر آمدن لبریز شد
تیر دیوانه شد و مرداد هم از شهر رفت
از غمت شهریور بیچاره حلق آویز شد
مهر با بی مهری و نامهربانی می رسد
مهربانی در نبودت اندک و ناچیز شد
بی تو یک پاییز ابرم، نم نم باران کجاست؟
بی تو حتّی فکر باران هم خیال انگیز شد
کاش میشد رفت و گم شد در دل پاییز سرد
بوی باران را تنفّس کرد و عطر آمیز شد

❃ ❃ ❃

گاهی فکر می‌کنم آدم‌ها چقدر راحت می‌روند…
مثل وزش یک باد سرد پاییزی که برگی را از شاخه‌ای خسته جدا می‌کند.
نه صدای شکستی می‌آید، نه فریادی…
فقط یک جای خالی می‌ماند و سکوتی که گوش دنیا را کر می‌کند.

می‌گویند زمان همه‌چیز را حل می‌کند، بی‌رنگ می‌کند، می‌شوید و می‌برد. اما دروغ می‌گویند… زمان هیچ‌چیز را حل نمی‌کند. زمان فقط به ما یاد می‌دهد که چطور با زخمی که در سینه داریم نفس بکشی. چطور در آینه نگاه کنیم و لبخند بزنیم، در حالی که قلبمان هزار تکه است. چطور در میان شلوغی خیابان‌های این شهر غریبه قدم بزنیم، اما تنهاترین آدم روی زمین باشیم.

من هنوز در همان عصر ابری، در همان کوچه‌ای که دست‌هایمان از هم جدا شد، جا مانده‌ام. تو رفتی… فصل‌ها عوض شدند، برف‌ها آب شدند، باران‌ها باریدند… اما من… من هنوز منتظرم. نه منتظر برگشتن تو… منتظر اینکه یک روز صبح بیدار شوم و ببینم دیگر به یادت نمی‌افتم. اما دریغ… دریغ که بعضی دردها، مثل سایه، تا ابد با آدم می‌مانند.

❃ ❃ ❃

گاهی آدم خسته نیست…
فقط دیگر دلیلی برای لبخند زدن پیدا نمی‌کند.

گاهی سکوت، بلندتر از هر فریادی حرف می‌زند.
وقتی هیچ‌کس حال دل آدم را نمی‌پرسد،
وقتی تمام خاطره‌ها دست به دست هم می‌دهند
تا شب را طولانی‌تر کنند.

عجیب است…
بعضی آدم‌ها می‌روند،
اما رد نبودنشان تا سال‌ها روی قلب آدم می‌ماند.
انگار زمان فقط از روی تقویم می‌گذرد،
نه از روی زخم‌های دل.

دلم برای روزهایی تنگ شده
که بی‌دغدغه می‌خندیدم،
برای آدمی که فکر می‌کردم همیشه می‌ماند،
برای خودم…
همان آدم ساده‌ای که هنوز بلد نبود
وابستگی گاهی آغاز تمام پایان‌هاست.

امشب اگر کسی از حالم بپرسد،
فقط لبخند می‌زنم…
چون بعضی دردها
نه گفتنی‌اند،
نه درمانی دارند؛
فقط باید با آن‌ها زندگی کرد…
تا شاید روزی،
خودشان از دل آدم بروند.

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

دکلمه غمگین دلم گرفته

دلم گرفته است …
دلم اندازه ی حجم قفس تنگ است،
سکوت از کوچه لبریز است،
صدایم خیس و بارانی ست،
نمی دانم چرا؟
در قلب من پاییز طولانی ست …!

❃ ❃ ❃

تو معاشقه نمی دانی
اندام مرا پادشاهان بزرگ دنیا لمس کرده اند
موهایم درون تمام شعرهای تاریخ جاری ست
لب هایم آنقدر خون ریخته است تاکنون که بارها پیامبران منعش کرده اند
وخدا درهرپیامش آن را گناه کبیره دانسته است
آویزان شدن را در چوبه دار آموخته ای
چه می دانی چطور می شود برگردنم آویزان شوی
سینه هایم بزرگترین شیاطین را فرشته کرده است
ماه را کشیده روی زمین
قیصر را خواب ربوده است ….
تو معاشقه نمی دانی
دستی بزن به این موهایم
ببین کفر مطلق است
بنوش کمی از لبانم
جهنمی ست از حرارت ودرد
تو معاشقه نمی دانی

❃ ❃ ❃

متن دکلمه عاشقانه بلند غمگین

باور کن
آنقدر ها هم سخت نیست فهمیدن اینکه بعضی ها می آیند
که نمانند
نباشند
نبینند
و تــو اگر تمامی دنیا را هم حتی به پایشان بریزی
آنها تمامی بهانه های دنیا را جمع می کنند
تا از بین آنها بهانه ای پیدا کنند که بروند دور شوند
که نمانند اصلا
پس به دلت بسپار وقتی از خستگی های روزگار پناه بردی به هر کسی
لااقل خوب فکر کن ببین از سر علاقه آمده، یا از سر … !
تا دنیایت پر نشود از دوست داشتن های پر بغض
که دمار از روزگارت درآورد !

❃ ❃ ❃

مادرم می گفت :
به دیوار تکیه کن
ولى به مردها، نه …!
که دیوار اگر پشتت را خالى کرد
سنگ است و گچ، نهایت سرت می شکند …!
ولى اگر مردى رهایت کرد
دلت میشکند
روح و تمام زندگیت میشکند
و زنى که بشکند
سنگ می شود، سرد و سخت
که نه می خندد، و نه میگرید …!
و این یعنى فاجعه…!
فاجعه زنیست که از دلدادگى ترسیده

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

دکلمه غمگین معنی دار

عشق تو
شوخی زیبایی بود که خداوند با قلب من کرد !
زیبا بود امّا شوخی!!!!
حالا . . .
تو بی تقصیری !
خدای تو هم بی تقصیر است !
من تاوان اشتباه خود را پس میدهم . . . !
تمام این تنهایی
تاوان « جدّی گرفتن آن شوخی » بود

❃ ❃ ❃

شوق دیدار تو را دارم نمی آیی چرا؟
مثل باران، تند میبارم نمی آیی چرا؟
خسته ام از درد، از آهنگ های بیکلام
خسته از آهنگ گیتارم نمی آیی چرا
غرق در کابوس میمانم مجال خواب نیست..
من چرا تا صبح بیدارم؟ نمی آیی چرا؟
رفته ای! با خاطراتت اشک میریزم هنوز
باز غم در سینه میکارم نمی آیی چرا؟
ای دوای درد قلبم، خسته ام از زندگی
بی تو در بستر گرفتارم نمی آیی چرا
نسخه ای پیچیده دکتر بوسه بر لبهای عشق
آه، محتاج پرستارم نمی آیی چرا
هیچ کس من را پرستاری به جز روی تو نیست
از تب این عشق، بیمارم نمی ایی چرا

❃ ❃ ❃

همه می‌گویند فراموشی نعمت است… اما هیچ‌کس نگفت «فراموش شدن» چقدر درد دارد. اینکه روزی تمام دنیای یک نفر باشی، و روز دیگر، فقط یک اسم غریبه و محو در میان خاطراتش. بادها می‌وزند، فصل‌ها می‌گذرند و تو زندگی‌ات را می‌کنی… اما من هنوز در همان نقطه‌ای ایستاده‌ام که تو برای همیشه ترکش کردی. من رفتنت را بخشیدم، اما خودم را به خاطر این‌همه وفاداری بی‌ثمر، هرگز نمی‌بخشم.

❃ ❃ ❃

باد لاى موهایت مى پیچد
موهایت موج بر مى دارد
و در کرانه اى دوردست
اسب هاى ترکمن رم مى کنند!
چشم هاى تو ارتباط مستقیم باد و باران است
چشم هاى تو پیامبر باغچه و ناودان است
چشم هاى تو معجزه
چشم های تو ابر
چشم های تو..
آه اى معشوق!
عادت کرده ام به تنهایى
عادت کرده ام به سکوت
کمى نگاهم کن
تا صداى دریا بدهم!

❃ ❃ ❃

می دانم…
تو دست نیافتنی ترین معشوق زمین باش!
حتی دور از دستان من،
ولی باش..!
اینجا میان شعرهای من
دست کسی به تو نخواهد رسید…
از میان انبوه زخم ها
سکوت بغض ها
و خاموشی واژه ها
“تـو”
بی بهانه سر ذوقم می آوری …
پس بمااان

❃ ❃ ❃

دیروز روبه‌روی آینه ایستادم.
به چشم‌هایم خیره شدم… چقدر غریبه بودند.
آن آدمی که پر از شوق دویدن و رسیدن بود، کجای این مسیر گم شد؟
ما کی این‌قدر پیر شدیم؟
نه از گذر سال‌ها و تقویم‌ها… از تماشای آرزوهایی که یکی‌یکی پژمردند و روی زمین ریختند.
ما زیر آوار «فردا همه‌چیز درست می‌شود»ها، جوانی‌مان را دفن کردیم.
و حالا، تنها چیزی که از ما مانده، سایه‌ای است که خستگی‌هایش را به دوش می‌کشد.

❃ ❃ ❃

دیدمت انگار چیزى بر دلم تأثیر کرد
با نگاه ساده ات دنیاى من تغییر کرد
دیدمت با لحن آرامى صدایم کردى و
این دل مغرور در لحن صدایت گیر کرد
غرق آرامش مرا خواندى و گفتى میشود
با سوالم ذهنتان را هم کمى درگیر کرد؟
میشود با من بمانى! ساده… میخواهم تو را
جمله ای ساده دلم را بردو در زنجیر کرد
اندکی با شوق، بی وقفه نگاهت کردمو
در دلم گفتم که چشمانت دلم را پیر کرد!
رفتى و از دور میدیدم پر از دلشوره ای
تو نفهمیدى که عشقت در دلم تکثیر کرد
تیر اخر را زدی وقتی که گفتی عاشقم
عاشقت بودن مرا از هر تجرد سیر کرد

❃ ❃ ❃

سنگین‌ترین بار دنیا، حرف‌های نگفته است.
همان «دوستت دارم»هایی که روی لبه‌ی پرتگاه غرور لرزیدند و هرگز سقوط نکردند.
همان «لطفاً نرو»هایی که در گلو بغض شدند، اما به زبان نیامدند.
حالا تو فرسنگ‌ها از اینجا دوری،
و من مانده‌ام با یک دنیا کلمه‌ی لال که هر شب به دیوار سینه‌ام مشت می‌کوبند.
کاش آدم‌ها می‌دانستند که گاهی، برای حرف زدن، چقدر زود دیر می‌شود.

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

متن دکلمه غمگین زندگی

چه زیبا گفت
ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﮔﺎﻫﯽ ﺑﺎﺧﺘﻪ ﺍﻡ …!!ﮔﺎﻫـــــﯽ ﺑﺎ ﮐﺴانی ﺳﺎﺧﺘﻪ!
ﮔﺎﻫــــــــﯽ ﮔﺮﯾﻪ ﮐﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫــــــــــﯽ ﺑﺨﺸﯿﺪﻩ؛
ﮔﺎﻫـــــــــــﯽ ﻓﺮﯾﺐ ﺧﻮﺭﺩﻩ ﺍﻡ …!! ﮔﺎﻫـــــــــــــﯽ ﺍﻓﺘﺎﺩﻩ!
ﮔﺎﻫـــــــــــــــﯽ ﺩﺭ ﺗﻨـــــــﻬﺎﯾﯽ ﻣﺮﺩﻩ ﺍﻡ …!!
ﺍﻣﺎ ﺣﺎﻝ؛
ﺯﻣﺎﻧﺶ ﺭﺳــــــﯿﺪﻩ ﮐﻪ ﺑﮕــــــــﻮﯾﻢ : ﻣﻦ ﺍﺯ ﺗﻤــــــــﺎﻡ ﺍﯾﻨﻬﺎ ﺩﺭﺱ “
ﺁﻣﻮﺧــــــــﺘﻪ ﺍﻡ “…!!
ﺍﮐﻨﻮﻥ ﺧﻮﺷﺤـــــﺎﻟﻢ ﮐﻪ ﺧﻮﺩﻡ
ﻫﺴﺘﻢ …!!
ﺷﺎﯾﺪﺳﺎﺩﻩ ﺑﺎﺷﻢ …!
اﻣﺎ ﺻﺎﺩﻗﻢ ..ﻣـــــــــــــﻦ ﺧﻮﺩﻡ
ﻫﺴﺘﻢ …!!
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺑﺮﺍﯾﻢ ﮐﺎﻓﯿﺴﺖ …

❃ ❃ ❃

زندگی، گاهی شبیه به یک جاده‌ی بی‌پایان است که هرچه بیشتر می‌روی، مقصد دورتر می‌شود. ما در این مسیر، بیشتر از آنکه زندگی کنیم، فقط «دوام» می‌آوریم.

دلمان به همین خوش است که صبح، چشمانمان را باز می‌کنیم، نقابمان را به چهره می‌زنیم و در هیاهوی این شهر بی‌اعتنا، ادای آدم‌های خوشبخت را در می‌آوریم. اما شب که می‌شود، وقتی چراغ‌ها خاموش می‌شوند و سکوت، تمام اتاق را در بر می‌گیرد، تازه یادمان می‌افتد که چقدر حرف نگفته داریم، چقدر آرزوی بر باد رفته داریم و چقدر خسته‌ایم…

خسته از جنگیدن برای چیزهایی که قرار نبود این‌قدر سخت به دست بیایند.

اما می‌دانی چیست؟ شاید غم زندگی، بخشی از زیبایی آن است. شاید ما فقط وقتی درد را لمس می‌کنیم، می‌فهمیم که هنوز زنده‌ایم. و این، تنها حقیقتی است که در میان تمام این ناامیدی‌ها، هنوز ارزش کمی دل‌خوشی را دارد.

ما هنوز ایستاده‌ایم… و همین، یعنی هنوز تمام نشده‌ایم.

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین تنهایی

باز “جمعه” با همان منوی همیشگی اش!
چشمانی که ولگرد خیابانهای بی تو شده اند
خاطراتی که بهانه های تنهاییم را دست به ڪمر زده اند
شاید جمعه منم!
که زماڹ روی دستم باد ڪرده
و تا ابد تاریخ انقضا خورده
که صبح تا شب جای خالیت را دوره ڪنم
و در آزمون هر شب نبودنت
چناڹ بیفتم ڪه
بمیرم!
جمعه منم!
که ملودی خنده هایت در دلم تاب می خورد
دردت به جانم:
تو هم که نیستی
اصلا بگذار ساده اش ڪنم
عجب زهر ماری ست جمــــــــــعه .

❃ ❃ ❃

وقتی دلت مثل من ترک برداشت
دیگر آمدن یا رفتن
بودن یا نبودن
هیچ فرقی نمی کند
آدم یک روز به جایی می رسد
که دلش می خواهد همیشه بخوابد
خواب چقدر خوب است
برای نداشتن ها …

❃ ❃ ❃

دوستت دارم
و همین غمگین‌ترم می‌کند
وقتی که نمی‌توانم چهار فصل جهان را
بر شانه‌های تو آواز بخوانم
وقتی که بادی
برگ‌هایت را از من می‌گیرد…
درخت بالابلند من!
باور کن این همه خواستن غمگین است
برای پرنده‌ای که از کوچی به کوچ دیگر پرواز می‌کند

❃ ❃ ❃

دلم روشن است می آیی و هوا دوباره خوب می شود،
دلم دوباره پر می گیرد، دوباره هزار بار عاشقت می شوم،
تو یک بار می گویی دوستت دارم و من از شوق هزار بار می میرم.
دلم روشن است دوباره عاشقم خواهی شد…

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

دکلمه غمگین طولانی دخترانه

یادته میگفتی: من واسه دستام حرمت قائلم
یادته میگفتی: دستام فقط مال توه
یادته میگفتی: زندگیم تویی
یادته میگفتی: به چشم من تو از همه دنیا خوشگل تری
پس چی شد؟
من همه حرفاتو خوب یادمه ها
حالا نیستی و از سرمای نبودنت دستام یخ زدن
کجایی بی معرفت
دستاتو جز من به کی سپردی؟

❃ ❃ ❃

کابوس می بینم
کابوس نبودن تو
کابوس از دست دادن خنده های مردانه ات
کابوس سرقت ناباورانه دلت
سراسیمه و لبریز از ترس
از خواب بر می خیزم تا به آغوشت پناه بیاورم
اما افسوس
از یاد برده ام که از ترس نبودنت به خواب پناه برده بودم.

❃ ❃ ❃

شب است
تمام فضای اتاقم
تمام فضای مغزم
پر شده از فکر او
کلنجار میروم با خودم با دلتنگی هایم با قلب له شده ام با غرور شکسته ام
سراغش را بگیرم؟ نگیرم؟ …بگیرم؟ …نگیرم؟
نزدیک صبح است
دل را به دریا زدم اما
“مشترک مورد نظر در حال مکالمه می باشد، لطفا بعدا تماس بگیرید”
بغضم ترکید، چشمانم گریست و من درون اشک هایم ذره ذره غرق شدم

❃ ❃ ❃

دکلمه های مفهومی و سنگین طولانی

کاش یک شب مهمان هق هق من بودی
کاش می دیدی چگونه وجودم از نبودنت ذره ذره در نیستی حل می شود
کاش می شد عشقت را با یک کلیک از حافظه مغزم پاک می کردم
کاش دردهایم را در کیسه می ریختم و شب پشت در اتاقم می گذاشتم
کاش کاش کاش
تمام زندگی من پر شده از کاش های خیالی خودم و نبودن واقعی تو که ولم نمی کنند

❃ ❃ ❃

اهل شعرم…
اهل تنهایی و درد…
پیشه ام فریاد است!!
کاسبم…
کاسب دل…
صادراتم شادی و وارداتم غم و درد…
دوستانی دارم سردتر از سردی برف…
گاه گاهی یخشان می شکند…
گاه گاهی دلشان می سوزد…
ولی از روی ترحم…
سر زمینی دارم مردمانش همه دوست.
ولی از روی ریا…
خنده ام می گیرد!!!
دلشان مرده ولی، لبشان خندان است…
گله از اهل تماشا دارم… گله از این همه حاشا دارم…
خنده ام می گیرد!!!
من خودم اهل تماشا هستم…
گاه گاهی دلی می سازم، می فروشم به شما…
تا به آواز صداقت که در آن زندانیست دل بی مهر شما تازه شود…
چه خیالی… چه خیالی…
خوب میدانم دلتان بی مهر است.

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین طولانی

دکلمه طولانی فوق العاده غمگین

چشمانت را بستی و رفتی
اما نمی دانستی در پس این رفتن تو چه غم ها و غصه هایی که بر سر ما خراب نشد
نمی دانستی با رفتنت سیاه شد تمام نقطه های رنگی درون دنیایمان.
نمی دانستی همان هنگام که چشمانت را بستی و فروغ نگاهت را از دنیای ما گرفتی، ما هم در تاریکی محض محو شدیم.
تو نور دنیای ما بودی، تو امید خشت خشت این کاشانه بودی و نمی دانستی
نمی دانستی چه آواری چه مصیبتی و چه سرگذشت شومی را با رفتنت به ما تحمیل می کنی

❃ ❃ ❃

قیامت را ندیده ام اما رفتنت قیامتی را در دنیایمان به وجود آورده که هیچ چیز و هیچ کس رنگ و بوی زندگی ندارد. مدت ها در ایوان خانه مان حتی پرنده ای آواز نمی خواند. همانند ما و کاشانه مان که ریشه هایمان خشکید، دیگر هیچ گیاه یا درختی در باغچه مان غنچه نمی دهد. کاش یک روز بیایی، دستانم را محکم بگیری و آهسته آهسته مرا از زندان زندگی نجات دهی. بی تو من زندانی حبس ابدی هستم با یک عمر هم صحبتی با کوله بار غم و اندوه.

❃ ❃ ❃

بهار آمد…
طبیعت زیبا و بهشتی باز رخ نمود و تمام موجودات زمین گذر از زمستان و آغاز روحبخش بهار جانانه را به هم نوید می دهند. گل بار دیگر دلربایی می کند و بلبل از شراب عشق او مجنون صحراگردی شده است. و اما در این هیاهوی زیبای بهاری، پدر چگونه باور کنم آنقدر رعنا و با شکوه تو در تلی از خاک آرمیده است. چگونه باور کنم بهار و زیبایی هایش را بدون لبخندهای تو بگذرانم. کاش از مزارت گلی می رویید و بوی دستان پرمهر تو را برایمان به ارمغان می آورد. پدر بهار بی تو تا ابد زمستان است.

❃ ❃ ❃

وقتی تو رفتی…
تکیه گاه زندگی مان، ستون سقف آرزوهایمان و تمام بود و نبود دلخوشی هایمان با سونامی رفتنت فروریخت. حال ما مانده ایم، کشتی طوفان زده ای که تلاطم امواج بی رحم روزگار بند بند وجودمان را از هم می پاشد. پدر بودنت با اینکه عادت شده بود، تمام خوشبختی روزگارمان بود. کاش بودی و بار دیگر به نگاه پر از مهری یا به لبخند برآمده از جانی مهمان مان می کردی.

❃ ❃ ❃

متن دکلمه غمگین جدایی

روزگاری بود که می گفتی تنها مرگ است که ما را از هم جدا می کند و من با لبخند می گفتم: هیسسس!
حال آن واقعیت تلخ رخ نمود و بر پهنه زندگی مان سایه شوم ش منزل کرد.
تو رفتی اما قلب من فهمید حتی مرگ هم قدرت این را ندارد تا فراموشی تو را به من غالب کند. تو چنان در روح و جان منی که هیچ اتفاقی قوی تر از بودنت نیست، حتی مرگ.

❃ ❃ ❃

بعد از رفتنت…
خانه همان خانه ماند
اما دیگر هیچ دیواری بوی آرامش نمی‌داد.

پنجره هر روز به خیابان خیره می‌شود،
شاید خیال کند
روزی از همان مسیر برمی‌گردی.
اما من خوب می‌دانم
بعضی رفتن‌ها،
برای همیشه اتفاق می‌افتند.

دلتنگی،
بدترین هدیه‌ای بود که برایم گذاشتی.
هدیه‌ای که نه می‌شود پس داد،
نه می‌شود از یاد برد.
فقط هر شب،
آرام و بی‌صدا،
در گوشه‌ای از قلبم
بزرگ‌تر می‌شود.

❃ ❃ ❃

آخرین بار که گفتی «خداحافظ»،
نمی‌دانستم این کلمه
قرار است تا این اندازه سنگین باشد.

فکر می‌کردم
فاصله فقط چند روز است،
اما فاصله،
گاهی تمام یک عمر می‌شود.

حالا هر بار
صدای کسی شبیه تو را می‌شنوم،
قلبم برای لحظه‌ای
فراموش می‌کند که دیگر نیستی…
و بعد،
دوباره با حقیقت
روبه‌رو می‌شود.

❃ ❃ ❃

جدا شدی، رفتی و ندیدی
که روزگار چگونه هر روز یک قطعه از پازل وجودم را جدا می کند و با خشم و غضب آنرا درون مشت‌ش پودر می کند و بر صفحه سیاه روزگارم فوت می کند. کاش دیرتر به تکه های قلبم برسد، بگذارد چند روز دیگر یاد تو را، آن لحظه های شادی که با تو داشتم را مرور کنم و دردی که سراسر وجودم را چون خوره می‌خورد فراموش کنم. آری! بی شک درد نبودن با تو ناشناخته ترین سرطان بی نشانه دنیاست به روحم زده و از درون مرا می‌خورد.

❃ ❃ ❃

نیستی که ببینی چطور پای غصه های نبودنت آب شدم،
نیستی که ببینی چگونه در تار و پود اشک ها جای گرفته ام
نیستی که ببینی خاطره های کودکی ام مرور می شود،
خاطره هایی که گرمای دستان تو تکیه گاهش بود
خاطره هایی که به خود می بالیدم که تو را دارم….

❃ ❃ ❃

زنده باد تاریکی
زنده باد تنهایی
زنده باد احساس ناب پوچی
بگذار خودم را دلخوش کنم. به دارایی ام؛ تاریکی، تنهایی و پوچی
من آن قمارباز پیر طمع کاری بودم که تو را به دنیا دادم و این سرمایه های جهنمی، تاریکی، تنهایی و پوچی، را در ازایش گرفتم. حال بگذار دمی دل خوش کنم با همین تاریکی و تنهایی و پوچی تا آن هنگام که درشکه چی آخرت مرا نیز سوار کند و به منزل ابدی ببرد.

❃ ❃ ❃

دکلمه غمگین طولانی جدایی

جدایی تو
رفتن یک تن از کنار یکی دیگر نبود
رفتن تمام دنیای یک نفر بود، آن هنگام که تو تمام بودن من را در چمدان فراموشی گذاشتی و با خود به تاراج بردی. کاش از همان اول راه می دانستی بودنت برای ریه های خسته و بی کسم چون نفس بود. کاش می دانستی این خون نیست که در رگ های من جاری ست، بودن توست که قلبم را به تکاپو انداخت است تا تمام تو را در وجودم پمپاز کند.

❃ ❃ ❃

وقتی تو را ندارم، سکوت سرد فاصله ها تنم را می‌لرزاند و در این هوای بی هوایی آرام آرام دچار خفگی می‌شوم.
بعد از تو،
من مانده ام و عذاب نبودنت؛ وقتی که به نبودنت فکر می‌کنم و از درون می‌سوزم.
وقتی به یاد روزهایی که بودنت را نفهمیدم می‌اندیشم انگار دنیا در برابر چشمانم به آخر رسیده است و انتهایش همین لحظه‌ای ست که من می‌اندیشم.

❃ ❃ ❃

مدت هاست نه به آمدن کسی دلخوشم…نه از رفتن کسی دلگیر…بی کسی هم عالمی دارد……خدایا!!!آنقدر تو خودم ریختم که از سرمم گذشت…دارم غرق می شم دستت کجاست؟!!…هی روزگار من به درک خودت خسته نشدی از دیدن تصویر تکراری درد کشیدن من؟؟؟…حرف دلت را امروز بزن! اگه امروز گفتی اسمش “حرف دل”اگه نگفتی فردا می شه “حسرت”…!!!…هییییییس!!! آروم حرف بزنید…غصه ها خوابیدن…!!!…می دونی چیه؟دوست دارم های الکی حالمو بهم میزنه!یعنی اگه یکی صادقانه بهم بگه ازت متنفرم بیشتر روم تاثیر میذاره!حتی ممکن عاشقش بشم……

❃ ❃ ❃

سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بر روی بالشت زیر سرت دفن می شوند
سخت است کنترل اشک های شبانه ای که بخاطر خاطرات گذشته و تلخی ان از دل چشم بیرون می ریزد…
سخت است بتوانی جلوی اشک هایی را بگیری که نبود کسی علت ان است
تمام شب های خود را با اشک های یواشکی سر کردم تا آرام شوم
تا در گذر لحظات عمر یاد عزیزانی باشم که می توانستند کنارم باشند اما نیستند.

❃ ❃ ❃

جای خالی تو را
هیچ‌کس پر نکرد.
نه آدم‌های تازه،
نه روزهای شلوغ،
نه لبخندهای ساختگی.

بعضی آدم‌ها
وقتی می‌روند،
تمام جهان را با خودشان می‌برند.

من مانده‌ام
با خاطره‌هایی که هر شب
یکی‌یکی از کنارم عبور می‌کنند
و یادم می‌اندازند
دوست داشتن،
همیشه به ماندن ختم نمی‌شود.

❃ ❃ ❃

سهم من از عشق،
چند عکس قدیمی،
چند پیام پاک‌شده،
و قلبی بود
که هنوز هم
به نام تو می‌تپد.

تو رفتی
و من یاد گرفتم
آدم‌ها همیشه
آن‌طور که قول می‌دهند
نمی‌مانند.

حالا هر بار که باران می‌بارد،
احساس می‌کنم
آسمان هم
چیزی شبیه مرا
از دست داده است.

❃ ❃ ❃

اگر روزی برگردی،
دیگر آن آدم سابق را پیدا نمی‌کنی.

انتظار،
مرا پیرتر از سال‌ها کرد.
دلتنگی،
لبخند را از صورتم گرفت
و سکوت،
همدم همیشگی شب‌هایم شد.

اما با همه این‌ها،
هنوز وقتی نامت را می‌شنوم،
قلبم آرام‌تر از عقل،
به آمدنت ایمان می‌آورد.

شاید عشق همین باشد…
اینکه بدانی کسی برنمی‌گردد،
اما گوشه‌ای از دلت
هنوز برای او
چراغی روشن نگه دارد.

دکمه بازگشت به بالا