شعر شهادت امام هادی
متن شعر شهادت امام هادی علیه السلام به همراه شعر در وصف شهادت امام هادی (ع) را در این بخش از سایت سماتک آماده کردیم و شما می توانید از متن شعر در مورد امام هادی کوتاه برای سوگواری هایتان در سالروز وفات این امام همام استفاده کنید.

شعر شهادت امام هادی
السلام ای ابوالحسن هادی
وارث غصه و محن هادی
السلام ای امام مظلومان
تا ابد هم کلام مظلومان
حرمت بوده حسرت شیعه
ای چراغ هدایت شیعه
باز کن از کرامتت گره ای
تو امام غریب سامره ای
تو به درد همه دوا هستی
نوه ی حضرت رضا هستی
بوده است حافظ تو با اولاد
بین گهواره ی تو حرز جواد
ذولفقاری سینجلی داری
تا نشانی تو از علی داری
گرچه مظلومی و غریبی تو
گرچه بی یار و بی حبیبی تو
گرچه بزم شراب را دیدی
آن همه اضطراب را دیدی
شمر و زجر و سنان ندیدی که
چکمه روی دهان ندیدی که
پیرمردی عصا زنان نرسید
به تنت نیزه و کمان نرسید
گرچه بسیار درد و غم داری
باز هم شکر که حرم داری
***

شعر شهادت امام علی نقی
از حصار غریب سامّرا
ناله از کنج سینه می آید
ناله بی کسی مردی که
گشته دور از مدینه می آید
قدر او را کسی نمی داند
آسمان هدایت است آقا
هر کلامش هزار باب ولی
کَر شده گوش آدم شنوا
تا که دست کسی به او نرسد
دشمن او را گرفته تحت نظر
غافل از اینکه کلّ این عالم
خم شود در برش تا به کمر
در حصار هم اگر باشد
بال پرواز پیک آزادی است
ردّ پایش به کعبه منتهی است
آخر جاده خدا هادی است
بگذارید از غمش گویم
مصحفش را دوباره باز کنم
ما که کمتر به یاد او هستیم
شرح داغش کمی دراز کنم
بس که کمتر به یاد او بودیم
معتمد سر زخاک بیرون کرد
با نوک تند و تیز شاهینی
قلب محزون شیعه را خون کرد
او که جدّ اطهر مهدی است
دشمن از دیده ها نهانش کرد
عاجز از همکلامی او بود
سوی تبعید گه روانش کرد
جامعه خواند گفت ای مردم
اهل بیت است راه دینداری
بی ولای علی و آل علی
حاصلش می شود گرفتاری
چون که دشمن زخلق دورش ساخت
راه هر باطلی مسلمان رفت
سرّ آزادی و هدایت خلق
گاه و بیگاه هم به زندان رفت
قدر او را کسی ندانست و
غربتش قصّه شد معما شد
خانه اش مثل بیت حیدر سوخت
داغ او مثل داغ زهرا شد
کلّ این خانواده مادری اند
غصّه دار غم علی هستند
شاید از این جهت که نامش علیست
دست او را شبیه او بستند
آسمان را شبانه می بردند
پیش روی امام پاکی ها
با تعارف شراب می خوردند
به گداخانه باید او برود؟
حاتم آیا؟ مگر گدایش نیست؟
کسی آنجا نگفت با خود که
شاه عالم خرابه جایش نیست
من یقین دارم آقا در
گوشه آن خرابه گریه نمود
یاد آن شب که دختری کوچک
در طواف سری پر از خون بود
سر بابا به روی دامانش
هی سؤال از سر پدر می کرد
با صدای گرفته نیمه شب
دختر شام را خبر می کرد
مگر آن شب دگر به چشمان
مردم شام خواب می آمد
از سر رفته در تنور حسین
بوی تند شراب می آمد
زینب آنشب به صورتش می زد
دخترک درخرابه غوغا کرد
تا که عمه دگر سپر نشود
***
متن شعر شهادت امام هادی علیه السلام
جانم فدای آن امام مهربانی
که عرشیانش دست بر دامان گرفتند
حاجات مشکل را از او آسان گرفتند
قطب هدایت شد از او توحید تابید
هادی شد و مردم از او ایمان گرفتند
یک عده ای در ذِیل نورش رشد کردند
یک عده ای از دست خیرش نان گرفتند
یک عده، نم بودند و با لطف دعایش
مانند رودی ناگهان جریان گرفتند
یک شب درون خانه اش بی اذن، ناگاه
وارد شدند از دست او قرآن گرفتند
بردند او را بزم مِی با قصد تحقیر
ظرفی سویش با خنده نا اهلان گرفتند
اسکان که نه، در گوشه خانِ صعالیک
جایی برایش گوشه ویران گرفتند
کندند قبرش را جلوی چشم هایش
اینگونه ذره ذره از او جان گرفتند
وقت گریز روضه شد که روضه خوانان
با هم دمِ یا سیدالعطشان گرفتند
عمامه و پیراهن و انگشترش را
زینب زِ تل می دید این و آن گرفتند
قربان آقایی که با هم نیزه داران
با نیزه ها از پیکرش تاوان گرفتند
با نعل تازه جانِ زینب را به ناگاه
با رفت و آمد بر تن عریان گرفتند
وقتی که گرد و خاک ها پایان گرفتند
***
غمی محاصره کرده است روح انسان را
بناست تا که بگیرد از آدمی جان رادروغ سرخ حسد روی جامه یوسف
گرفته سوی دو تا چشم پیر کنعان راامام جامعه وحی، حضرت هادی
چگونه تاب بیارد هوای زندان راقفس نشین شده اما شنیده اند همه
نوای روح فزای هزار دستان رامرام منکر زهرا و مرتضی این است
به تیغ و زهر جفا می کُشد امامان راچه زهر دشنه تباری که در وجود امام
دریده عمق جگر را، بریده شریان راجگر که تفته شود تشنه می شود انسان
به جرعه ای بچشان آن لبان عطشان راحسین فاطمه مهمان کوفه بود ولی
نگه نداشته اند احترام مهمان رابه جای آب، به لبهاش سنگ می زد خصم
و عمه جان شما دید سنگ باران را
***

شعر کوتاه شهادت امام هادی
من میزنم از دل
با بغض صدایتیا حضرت هادی
جانم به فدایتاین شیعه به لطفت
گردیده هدایتیا حضرت هادی
جانم به فدایتدل دارم و اکنون
پر زد به هوایتیا حضرت هادی
جانم به فدایت
***
تبعید سهم خوبترین مرد عالم است
باز این چه شورش است که در عرش ماتم استمیپیچد از عطش به خودش قامتش خم است
اوضاع جسم بی رمقش سخت درهم استوقتی به جان نشست تنت لاله وار شد
زهری که از مصیبت آن دیده تار شدخوردی زمین و صورت تو پُر غبار شد
حتی نفس کشیدن تو گه گدار شد
***
شعر در مورد امام هادی کوتاه
امام دهم ما
راهنمای خوبی هاآقا امام هادی
باشد رهبر دل هانور هدایت او
روشن کند دنیا را
***
همراه با زیارت زیبای جامعه
در هر فراز نام تو را ذکر میکنمبا «إهدنا الصراط”» نماز مُقرّبین
در هر نماز نام تو را ذکر میکنمپیچیده سوز نالهی تو بین قرنها
آهت اثر نمود و جهان پر شراره شدبا پاره پارهی جگرت این غزل گریست
با خون دل نوشته شد و چار پاره شد
***
اشعار شهادت امام علی النقی
اهل دردم غم هادی علی النقی دارم
سامرایی است دل بی تابم
زنده ی فیض مدام یارم
مرده ی یک نفس سردابم
امشب از خویش برون می آیم
تا به چشمان پر آبش گریم
تا که بر آهِ دلِ شعله ورش…
بر تن پر تب و تابش گریم
کینه ی اهرمن تیره سرشت
با مدار طبق نور چه کرد؟!
فتنه ی قوم پلید ابلیس
با جمال پسر حور چه کرد؟
دست تزویر دوباره بی رحم
آتش کینه ی خود را افروخت
در پس پرده ی تنهایی خود
مردی از نسل صلابت میسوخت
رفته رفته اثری سخت نمود
زهر در جان شریف آقا
در تب و تاب شد و سوسو زد
شمع چشمان شریف آقا
خاک بر فرق من از این جمله
همچو بسمل به قفس پرپر زد
پسرش پاره گریبان گریان
در عزاداری او بر سر زد
جگر زهر چشیده یعنی
آب گردیدن گُل در آتش
هر که از نسل علی شد مسموم…
ناله زد فاطمه؛ مادر؛ آتش
نا نمانده به تن و دیده پر آب
سینه سوزان و لبش خشک ولی
زمزمه کرد و به سینه کوبید
که فدای تو حسین ابن علی
بر سر پای پسر سر بنهاد
لحظه ی آخر جان دادن بود
از لبش ذکر نمی افتاد و
یاد آن صحنه ی افتادن بود
یاد میکرد از آن ساعت که
از فراز فرس آقا افتاد
تشنه لب با بدن غرق به خون
گوشه ای در دل صحرا افتاد
یاد آن یوسف افتاده به چاه
گرگ ها دور و برش زوزه کشان
گرگ وحشی تری از راه رسید
چنگ زد… بُرد… سرش زوزه کشان
گوش کن مابقی قِصّه ز من
گر چه این روضه دهد آزارت
سر بریدند و دویدند… حرم
این بود معنی قتل و غارت
***

شعر دوبیتی شهادت امام هادی
در سامره بر پا شده قیامت
یا حضرت زهرا سرت سلامت
حجةابن الحسن رخت غم کن به تن
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومداغ رضا تازه شده دوباره
امام عسکری کند نظاره
جواد الائمه عزیز فاطمه
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومسامره کربلای دیگر شده
عزای فرزند پیمبر شده
میرسد این ندا واویلا واویلا
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومخون گشت از غم، جگر کبابش
بردند سوی مجلس شرابش
یا امام زمان الامان الامان
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومخون به دل حیدرکرار شد
حضرت فاطمه عزادار شد
واویلا آه آه با چه جرم و گناه
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومای شیعیان شد وقت سوگواری
اشک حسن به دیده گشته جاری
دیده گریان پسر در عزای پدر
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلومامام ما شد پاره پاره جگر
دیگر سرش جدا نشد زپیکر
وای از این جنایت ظلم بینهایت
امام هادی شده مسموم
در سامره جان داده مظلوم
***
شعر زمزمه شهادت امام هادی
از زمین و آسمان، می رسد این زمزمه
بار دیگر تازه شد، داغ آل فاطمه
یوسف زهرای اطهر کشته شد
هادی ِ آل پیمبر کشته شد
تسلیت یا فاطمه، تسلیت یا فاطمه
سامره شد کربلا، بر امام شیعیان
روز ماتم آمده، بر تمام شیعیان
شعله زد زهر ستم بر پیکرش
می شود مهمان زهرا مادرش
تسلیت یا فاطمه، تسلیت یا فاطمه
غنچه از هم وا نشد، لاله در ماتم نشست
چشم عالم گریه کرد، قامت هستی شکست
دیده بسته از جهان ابن الرضا
شد امام عسگری صاحب عزا
تسلیت یا فاطمه، تسلیت یا فاطمه
برگلستان علی، دست دشمن زد شرر
شد امام عسگری، دیده گریان پدر
در زمین سامره غوغا شده
یا که بر پا محشر کبری شده
تسلیت یا فاطمه، تسلیت یا فاطمه
***

اشعار شهادت امام هادی
مثل امواج خروشان که به ساحل برسند
وقت آن است که عُشّاق به منزل برسند
هادیِ راه تو هستی و یقیناً بی تو
ناگزیرند از آغاز به مشکل برسند
رهروان از تو و از جامعه تا بی خبرند
کِی به دَرکِ «قلم» و «قاف» و «مُزمّل» برسند
واجب دین خدا بودی و ترک ات کردند
در شتاب اند به انجام نوافل برسند
در جهان، حاکِم جبّار فراوان دیدیم
که بعید است به پای متوکّل برسند
سامرای تو مدینه ست؛ مبادا یک روز
صحن های تو به ویرانی کامل برسند
با هم از غربت و داغ تو سخن میگویند
شاعرانی که به درک مُتقابل برسند
واژه ها کاش که از سوی تو الهام شوند
تا به این شاعر آشفته ی بیدل برسند
***
شعر شهادت امام هادی از سازگار
صفا و مروه کجا و حریم یوسف زهرا
صفاست در حرم با صفایِ حضرت هادیز دست رفته شکیبم خدا کند که نصیبم کند
شود یا زیارت صحن و سرایِ حضرتِ هادیاگر به سامره ام اوفتد گذر سر و جان را
کنم نثار به گنبد نمایِ حضرت هادیدلم که درد گناهش به احتضار کشانده
پناه برده به دارالشفایِ حضرت هادیمرا رضایتِ ابن الرضا خوش است که دانم
بوَد رضایِ خدا در رضایِ حضرت هادیبه زور خوانده به بزم شراب حجت حق را
نکرد شرم و حیا از خدایِ حضرت هادیگهی به بزم شراب و گهی به مجلسِ دشمن
چگونه اشک نریزم برای حضرت هادیچگونه اشک نریزند دوستان به عزایش
که گشته فاطمه صاحب عزایِ حضرت هادیغریب و بی کس و تنها شهید گشته چو جدش
زمین سامره شد کربلای حضرت هادیسیاه پوش کن ای آسمان ملائک خود را
که شد خموش صدای دعای حضرت هادی“حاج غلامرضا سازگار”
***
شعر در مورد شهادت امام علی نقی
تاریک بود دور و برت ایها النقی
سویی نداشت چشم ترت ایها النقیخون می گریست بر تو و بر حال و روز تو
چشم ملائک و پسرت ایها النقیزهرِ ستم چه کرد به جان تو ای غریب
خون می چکید از جگرت ایها النقییک تن نبود حامیِ تو در تمام شهر
تا شد ز غربتت کمرت ایها النقیاز زحمتی که زهر به جسم تو داده بود
شد ارغوانی بال و پرت ایها النقیطفل تو بود شاهد جان دادنت، ولی
آتش گرفت برگ و برت ایها النقیلب تشنه بودی و خبر از آب هم نبود
این سان گذشت هر سحرت ایها النقیعمری به یادِ جَدِ غریبت گریستی
تا بود همیشه در نظرت ایها النقیگرچه غریب بودی و تنها و بی سپه
خولی نبود همسفرت ایها النقیشکر خدا که نیزه نشد مرکب سرت
بر خاک هجره ماند سرت ایها النقیخواهر نبود تا که ببیند غم تو را
از زخم هم نبود اثرت ایها النقیحتی میانِ هجره ی تو یک حصیر بود
جَدِ تو بینِ نیزه و شمشیر اسیر بود
***
متن اشعار شهادت امام هادی
عزیز جواد الائمه سلام
گل فاطمه یا علی النقیتویی که به من راه و میدی نشون
بخون جامعه تا کنم عاشقیچه قد نا امید و تو دادی امید
چه قد بی نوا رو تو دادی نجاتتویی چاره درد بیچاره ها
میشه مرده زنده توی روضه هاتبه یاری مردم نداری نیاز
به جای همه یار تو هست خداعلی رو مگه میشه تبعید کرد
نجف رو آوردی توی سامراعلی بودی و قوم بد کینه ها
گذاشتن برای تو سنگ تمومدلت رفت مدینه تو اون نیمه شب
به خونه ات همین که آوردن هجومتو رو بردنت دست بسته ولی
ندیدی توی شعله خانوم توتو رو بردنت دست بسته ولی
نکشته لگد، طفل معصوم توتو رو پیر کردن تو بزم شراب
بمیرم بمیرم بمیرم براتفقط گریه اینجا برات مرهمه
بریز اشک خون از غم عمه هاتسر غرق خون، تشت زر، هلهله
می لرزه تموم زمین و زمانزدن خیزران، باز ناراضیَن
بشم لال الهی، کنیزم میخوان
***
شعر شهادت امام هادی برقعی
یادتان هست نوشتم که دعا میخواندم
داشتم کُنج حرم، «جامعه» را میخواندم
از کلام ات چه بگویم که چه با جانم کرد
مُحکماتِ کلماتِ تو مسلمان ام کرد
کلماتی که همه بال و پر پرواز است
مثل آن پنجره که رو به تماشا باز است
کلماتی که پُر از رایحه ی غار حراست
خط به خط «جامعه»، آئینه ی قرآن خداست
عقل از درک تو لبریز تَحیُّر شده است
لب به لب کاسه ی ظرفیت من پر شده است
همه ی عمر دمادم نسرودیم از تو
قدر درکِ خودمان هم نسرودیم از تو
من که از طبع خودم شِکوه مُکرّر دارم
عرقِ شرم به پیشانیِ دفتر دارم
شعرهایم همه پژمرد و نگفتم از تو
فصلی از عمر ورق خورد و نگفتم از تو
دل ما کی به تو ایمان فراوان دارد
شیرِ در پرده به چشمان تو ایمان دارد
بیم آن است که ما یک شبه مُرداب شویم
رفته رفته نکند جعفر کذّاب شویم
تا تو را گم نکنم بین کویر ای باران
دست خالیِ مرا نیز بگیر ای باران
من زمینگیرم و وصف تو مرا ممکن نیست
کلماتم، کلماتی ست حقیر ای باران
یاد کرد از دل ما رحمت تو زود به زود
یاد کردیم تو را دیر به دیر ای باران
نام تو در دل ما بود و هدایت نشدیم
مهربانی کن و نادیده بگیر ای باران
ما نمردیم که توهین به تو و نام تو شد
ما که از نسل غدیریم؛ غدیر ای باران
پسر حضرت دریا! دل ما را دریاب
ما یتیمیم و اسیریم و فقیر ای باران
سامرا قسمت چشمان عطش خیزم کن
تا تماشا کُنَم ات یک دل سیر ای باران
بگذارید کمیاز غمتان را بنویسم
دو سه خط روضه از این درد نهان را بنویسم
گریه بر داغ شما عین ثواب است ثواب
بار دیگر پسر فاطمه و بزم شراب
***

شعر شهادت امام هادی کودکانه
خدا جونم، من امروز
دلم پر از غم شده
از توی باغ دنیا
یک شاخه گل کم شده زمین چه غصّه داره
کو دَهمین فرشته؟
پر زده رفته، حالا
خونه ش توی بهشته
***
شعر در مورد شهادت امام هادی کوتاه
ما سامرا نرفته گدای تو میشویم
ای مهربان امام فدای تو میشویمهادیِ خلق، کوری چشمان گمرهان
پروانگان شمع عزای تو میشویم
***
در عزای تو حضرت باران
که گریبان آسمان چاک است
نه فقط چشم های ابری ما
روضه خوانت تمام افلاک است
***
آری آن لحظه ماتم قلبت
بی کسی های عمه زینب بود
قاتلت زهر کینه ها، نه نه !
روضهی خیزرانی لب بود
***
اشعار ویژه شهادت امام هادی
ذره ای از خاک پای حضرتش شد آفتاب
ماه از شرم جمالش زد به روی خود نقابگل بدون مهر او خار است، اما عکس آن
شک ندارم حب او از خار می گیرد گلابجامعه از هر فراز جامعه سیراب شد
بند بندش شد برای عاشقان فصل الخطابشد گدای سامرا معروف از این حیث که
هر کسی شد سائل او می شود عالی جناباو علی چهارم است و هادی راه همه
او برای دلبری از عارفان شد انتخابوقت و بی وقت از میان خانه او را بی دلیل
ظالمانه بارها بردند مثل بوترابفرق دارد روضه با روضه ولی این بار هم
حضرت معصوم را بردند در بزم شرابمی تعارف کرد آن نامرد بر آقای ما
از خجالت پیش آقا شد شراب آن لحظه آب
***

دکلمه در مورد شهادت امام هادی
بی هوا درب خانهات وا شد
عدهای نانجیب آمدهاندبین سجده، بدون عمامه
پی تو ای غریب آمدهاندمیکشد با دو دست بسته تو را
دل به تقدیر داده بودی تودشمنانت سوار بر مرکب
پشت مرکب پیاده بودی توجان فدایت که روضه خوان بودی
یاد نور دو عین افتادیعقب قافله زمین خوردی
یاد بنتُ الحسین افتادیتا رسیدی به کاخ آن ملعون
پر و بالت تمام خاکی شدذرهای از بها نمیافتد
گیرم اصلا امام خاکی شدمتوکل شراب آورد و…
بعد از آن هم کمی به تو خندیدطعنه زد لااقل بخوان شعری
شعر خواندی… وجود او لرزیددل زهراییت شکست آن جا
یادت افتاده بود بزم شرابیاد دندان و خیزران بودی
یادت افتاده بود اشک ربابیادت آمد شراب را میریخت
به روی زخم دیدهی جدتچشم عباس خیره شد ناگه
سوی رأس بریدهی جدتمیچکید اشکش از نوک نیزه
همهی های و هویم این جا بوددختری زیر لب فقط میگفت:
کاش الآن عمویم این جا بود
***
شعر بلند درباره شهادت امام هادی
بگذار کمی عرض ارادت بنویسم
دور از تو و با نیت غربت بنویسم
سجاده ی شب پهن شده، حیّ علی شعر
بگذار برایت دو سه رکعت بنویسم
بگذار که ده مرتبه در ظلمت این شهر
یا هادی، یا هادیِ امت بنویسم
شاید که چنان رود سر راه بیایم
بر صفحه ی صحرای جنون خط بنویسم
مقصود من از “یا من ارجوه رجب ها”
غیر از تو، که را وقت عبادت بنویسم؟
با ذره ای از مهر تو، ای چشمه ی خورشید
از نور تو، تا روز قیامت بنویسم
با این همه آلودگی، ای آیۀ تطهیر
از سوره ی انفاق و کرامت بنویسم
برداشته باد از رخ تو پرده و من نیز
بی پرده برای تو روایت بنویسم
شیر آمده از پرده برون با نفس تو
تا من هم از این رتبۀ خلقت بنویسم
تو ضامن شیر و پدرت ضامن آهوست
حق دل من نیست که حسرت بنویسم
من شاعر چشم توام، المنّة لله
پس می شود از روی بصیرت بنویسم
هر لحظه بر افروختم از داغ، چو لاله
هر آینه از درد به حیرت بنویسم
از غفلت ما بوده که شاهین شده کرکس
پس با قلم شرم ز غفلت بنویسم
از سنگ زدن بر دل آیینه بگویم
از سوختن پرده ی حُرمت بنویسم
دست و قلمم نه، دهنم بشکند امروز
چیزی اگر از حدّ جسارت بنویسم
من آمده ام نقطه سر خط بنویسم
از جامعه، از شرح زیارت بنویسم
اندیشۀ من شاخۀ خشکی ست بیا تا
با بارشت از میوۀ علمت بنویسم
ای مهبط وحی! ای نفست معدن رحمت
بگذار که از چشمه ی حکمت بنویسم
حالا که تویی راه رسیدن به خداوند
این قافیه را نیز هدایت بنویسم
آه! ای دهمین ذکر مجیبّ الدعواتم
مضطرّم و بگذار که حاجت بنویسم
حالا که نوشتند: “و کُنتم شفعایی”
بگذار از اسباب شفاعت بنویسم
از خون گلویی که به قنداقه نشسته
از دست قلم گشته ی غیرت بنویسم
من آمده ام نقطه سر خط بنویسم
از مردمِ نامرد شکایت بنویسم
از حمله ی بر خانه ات، از بام بگویم
از بستنِ دستِ علویت بنویسم
از زهر جگر سوز نوشتم، که بسوزم
از تشنگی ات وقت شهادت بنویسم
از رفتن با پای پیاده پی مرکب
از ماندن در هُرم حرارت بنویسم
شب بزم شراب، آیه تطهیر، تعارف
باید چقدر ذکر مصیبت بنویسم
امشب چقدر سامره نزدیک به شام است
کوتاه شده است فاصله راحت بنویسم
از روی سرِ بر سر نی روضه بخوانم
از خط کبودیِ اسارت بنویسم
هشتاد زن و بچۀ در سلسله بسته
هر سلسله را غرق جراحت بنویسم
سخت است سه ساله وسط بزم پیاله
سخت است که از چشم حقارت بنویسم
یک بار دگر نقطه سر خط بنویسم
بر منتقمش نامۀ دعوت بنویسم





