40 متن شعر شهادت امام رضا (کوتاه، بلند، دوبیتی)

شعر شهادت امام رضا علیه السلام برای آخرین روز ماه صفر (۳۰ صفر) که روز وفات حضرت علی بن موسی الرضا است را در این قسمت آماده کرده ایم. با گلچین شعر کوتاه برای شهادت امام رضا، شعر غمگین درباره امام رضا، دوبیتی شهادت امام رضا، متن شعر تسلیت شهادت امام رضا و شعر بلند در مورد شهادت امام رضا (ع) همراه ما باشید.

زیباترین اشعار شهادت امام رضا

کار تو همه مهر و وفا بود، رضا (ع) جان
پاداش تو، کی زهر جفا بود، رضا (ع) جان

آن لحظه که پرپر زدی و آه کشیدی
معصومه مظلومه (س)، کجا بود رضا (ع) جان؟

بر دیدنت آمد چو جوادت (ع) ز مدینه
سوز جگرش، یا ابتا بود رضا (ع) جان

تنها نه جگر، شمع صفت شد بدنت آب
کی قتل تو این گونه روا بود، رضا (ع) جان

تو ناله زدی، در وسط حجره و زهرا (س)
بالای سرت نوحه سرا بود رضا (ع) جان

یک چشم تو در راه، به دیدار جوادت (ع)
چشم دگرت کرب و بلا بود، رضا (ع) جان

جان دادی و راحت شدی از زخم زبان ها
این زهر، برای تو شفا بود رضا (ع) جان

از آتش این زهر، تن و جان تو می سوخت
اما به لبت، ذکر خدا بود رضا (ع) جان

روزی که نبودیم در این عالم خاکی
در سینه ما، سوز شما بود رضا (ع) جان

از خویش مران «میثم» افتاده ز پا را
عمری در این خانه گدا بود رضا (ع) جان

غلامرضا سازگار

متن شعر شهادت امام رضا 1

شعر درباره شهادت امام رضا علیه السلام

کنج حجره ز همه دلگیرم
از تب غربت خود میمیرم
چو من اینگونه کسى مضطر نیست
غربت من ز على کمتر نیست
آشنایان همه بیگانه شدند
دوستىها همه افسانه شدند
پیروانم همه بیعت شکنند
به ولیعهدى من طعنه زنند
بى سبب نیست انیسم آه است
چه کنم؟ خواهر من در راه است
گر خبر از دل زارم گیرد
بین ره از غم من مىمیرد
به امیدى که جوادم آید
عقده از کار دلم بگشاید
پسرم درد به سینه دارد
خبر از شهر مدینه دارد
کوچه تنگِ مدینه دیده است
نالهى فاطمه را بشنیده است
ترسم از اینکه شبیه زهرا
به جوانى برود از دنیا

متن شعر شهادت امام رضا 2

شعر کوتاه در وصف امام رضا

ناله ای بر لبم از فرط تقلا مانده
سوختم از عطش و چشم به در وامانده
باز دلتنگ جوادم که در این شهر غریب
به دلم حسرت یک گفتن بابا مانده
دست و پا می زنم از بس جگرم می سوزد
به لب سوخته ام روضه ی زهرا مانده
جان به لب می شوم و کرب و بلا می بینم
که لب کودکی از فرط عطش وا مانده
مادرش چشم براه است که آبش بدهند
ولی از حرمله آنجا به تماشا مانده
شعله ورمی شوم از زهر و حرم می بینم
که در آتش دو سه تا دختر نو پا مانده
دختری می دود و دامن او می سوزد
رد یک پنجه به رخسار مهش جا مانده
این طرف غارت و سیلی و نگاه بی شرم
آن طرف بر سر نیزه سر سقا مانده

متن شعر معروف امام رضا

یا غریب الغربا
آهسته می آمد ولی بی بال و پر بود
یک دست بر پهلو و دستی برجگر بود
زیر سر مهمانی اجباری اش بود
وقتی که می آمد عبایش روی سر بود
از بس میان کوچه ها افتاد بر خاک
روی لباسش ردپای هر گذر بود
با آه می افتاد و بر می خواست اما
آهش زمان راه رفتن بیشتر بود
وقتی عصای پیری آدم نباشد
باید به زیر منت دیوار و در بود
آری شبیه قصه آن کوچه تنگ
فرسنگها انگار خانه دورتر بود
بال پرش زخمی شد از بس دست و پا زد
هر جای حجره رد و پاهای جگر بود
سختی کشید اما چقدر آرام جان داد
آخر سرش بر رو پاهای پسر بود
باید که اهل کشف باشی بین روضه
باید میان روضه ها اهل نظر بود
وای از حسین از آن دمی که چشم وا کرد
پا روی زخم سینه اش پر دردسر بود
وای از دمی که رفت بالا خنجری کُند
وای از کسی که شاهدش با چشم تر بود

متن شعر شهادت امام رضا 3

شعر شهادت امام رضا کوتاه

ای که اعضای تو از زهر جفا می لرزد
با زمین خوردن تو ارض خدا می لرزد
بارها پا شدی و باز به خاک افتادی
با زمین خوردن تو عرش خدامی لرزد
به خدا ناله تو کی به مدینه برسد
خواهرت تا شنود آه تو را می لرزد
پسرت آمده و روی تو را می بوسد
لحن غمبار جواد ابن رضا می لرزد
جگرت سوزد و رویت به کبودی بزند
پلک چشمان تو اینگونه چرا می لرزد
به روی خاک ولی سینه تو سنگین نیست
تا رسد روضه به صحن تو صدا می لرزد
بی حیا، چکمه به پا، تیغ به دست آمده است
چه شنیده است به گودال چرا می لرزد
این جگر گوشه زهراست که بی یار شده
وسط این همه سرنیزه گرفتار شده

متن شعر شهادت امام رضا

مانند مادرت شده ای قد خمیده ای
آقا چرا عبا به سر خود کشیده ای
با درد کهنه ای به نظر راه می روی
مانند مادرت چقدر راه می روی
خونِ جگر به سینه به اجبار می دهی
راهی نرفته! تکیه به دیوار می دهی
داغ غریبی تو، نمک بر جگر زند
خواهر نداشتی که برایت به سر زند
این جا مدینه نیست، چرا دل خوری شما
در کوچه های طوس زمین می خوری چرا
با «یاعلی» به زانوی خسته توان بده
خاک لباس های خودت را تکان بده
مقداری از عبای شما پاره شد، ولی
نیزه نزد کسی به تو از کینه ی علی
این جا کسی به پیرهن تو نظر نداشت
فکر و خیال گندم ری را به سر نداشت

متن شعر شهادت امام رضا 4

شعر در مورد شهادت امام رضا

زهر جفا نیلی نموده پیکر من
یعنی رسیده لحظه های آخر من
در بین حجره بر خودم می پیچم از درد
این چه بلایی بود آمد بر سر من
چشمم نمی بیند، زمین خوردم دوباره
این ضعف بسیارم شده درد سر من
درد کمر آخر امانم را بریده
تازه شبیه تو شدم ای مادر من
از روضه های تازیانه، میخ، سیلی
آتش زبانه می کشد از باور من
با هر نفس خون جگر می ریزد از لب
آلاله می بارد کنار بستر من
شکر خدا این جا نبوده تا ببیند
این صحنه ی جان کندنم را خواهر من
تصویری از گودال و تلّ زینبیه
افتاده بین قاب چشمان تر من

شعر کوتاه برای شهادت امام رضا

آسمان زیر پرت بود زمین افتادی
یک عبا روی سرت بود زمین افتادی
نه صدای تو به گوش کسی آن روز رسید
نه کسی دور و برت بود زمین افتادی
صورتت خاکی و دستار و عبایت خاکی
مادرت در نظرت بود زمین افتادی
زهر از جان تو آقا جگرت را می خواست
آتشی بر جگرت بود زمین افتادی
ناله می کرد جوادت به سرش می زد آه
اشک در چشم ترت بود زمین افتادی
مثل یک مار گزیده به خودت پیچیدی
خوب شد که پسرت بود زمین افتادی
ولی افسوس به میدان دل خون برد حسین
نیزه از پشت زدند و به زمین خورد حسین

متن شعر شهادت امام رضا 5

شعر شهادت امام رضا علیه السلام

امشب کران درد دلم بی کران شده
باران ابرهای غمم بی امان شده
باز این دل از غریبیتان حرف می زند
از غربتی که همدم آن یک جوان شده
هم پای ناله های پر از سوز آخرت
درّ گران ز چشم جوانت روان شده
از بس که گریه کرده صدایش گرفته است
از پا نشسته، خسته شده، نا توان شده
رنگ از رخت پریده، عرق کرده ای چرا ؟
آقا مگر که موقع پروازتان شده ؟
اینجا زمین کنار زمان گریه می کند
گویا دوباره مادرتان روضه خوان شده
از لا به لای مقتل در خون نشسته ات
یک بیت روضه زمزمه ی عرشیان شده
یک کربلا و یک تن بی سر کنار قبر
یک بوریا کفن به تن آسمان شده

متن اشعار شهادت امام رضا

انگور سرخى سبز کرده دست و پایت را
تغییر داده حالت حال و هوایت را
اى خاکِ عالم بر سرم حالا که مىآیى
از چه کشیدى بر سر و رویت عبایت را؟
تو سعى خود را مىکنى و باز مىافتى
این زهر خیلى ناتوان کرده است پایت را
وقت زمین خوردن صدا در کوچه مىپیچد
آرى شنیدند آسمانىها صدایت را
وقتى لبت خشکید و چشمت ناتوانتر شد
در حجرهى در بسته دیدى کربلایت را
در حجرهاى افتادهاى و تشنگى دارى
تو کربلاى دیگر در حال تکرارى
قسمت نشد خواهر کنار پیکرت باشد
بد شد، نشد امروز بالاى سرت باشد
بد جور دارى روى خاک از درد مىپیچى
اى واى اگر امروز روز آخَرت باشد
حیف از سر تو نیست روى خاک افتاده؟
باید سرت الآن به دست خواهرت باشد
حالا غریبى را ببین دنبال تابوتت
دختر ندارى لااقل دربدرت باشد
وقتى شروع روضه هاى ما بیان توست
خوب است پایانش بیان دیگرت باشد
یابن شبیب آیا شهید بى کفن دیدى؟
در لابلاى نیزه، پارهپاره تن دیدى

اشعار شهادت امام رضا

شعر شهادت امام رضا سازگار

شب است و غربت و خوناب دیده
من این سوز تا وقت سپیده
ز چشمم خون دل جاریست امشب
زیارتنامه ام زاری ست امشب
در این عصری که دلها سنگ و چوب است
دلم خون از گذرگاه غروب است
رخ مهتاب هم از گریه تر شد
غبار آیینه ها را بیشتر شد
دوباره از جدایی در عذابم
خدا را آن سوال بی جوابم
تمام هستی ام دیدی فدا شد؟
دلم در دشت تنهایی رها شد
مرا این سوز حرمان بی سبب نیست
اگر خون ریزد از چشمم عجب نیست
امامم را به زهر کینه کشتند
قسم بر غربت آدینه کشتند
زمین کهف الامان ات را چه کردی؟
خراسان میهمانت را چه کردی؟
چه آرامید مردم یار ما رفت
همیشه یاور و غمخوار ما رفت
کنید از اشک دیده آستین تر
برای غربت فرزند حیدر
گل کوثر میان آتش و آب
ز سوز زهر جانش در تب و تاب
شراره بر دل آیینه ها زد
دم آخر جوادش را صدا زد
کجایی ای تقی آرام جانم
سرور سینه، نور دیدگانم
مرا زهر جفا خونین جگر کرد
تو را اندر مدینه بی پدر کرد

شعر شهادت امام رضا سازگار

متن شعر تسلیت شهادت امام رضا

گرچه از زهر جفا دل پرشرر دارد رضا
آتشى در دل ز هجران پسر دارد رضا
در میان حجره در بسته مى پیچد به خود
دیدگان بى فروغش را پدر دارد رضا
دست ما «خسرو» به دامانش که در روز جزا
آبرو پیش خداى دادگر دارد رضا
شهادت علی ابن موسی الرضا تسلیت

دوباره خراسان گرفته عزا
برای علی بن موسی الرضا
خراسان تو خاک و تویی پیکرم
به هر سوی تو با دلم بنگرم
خدایا دلم هم شده دردناک
توای هشتمین اخترتابناک
خدایا، خدایا رضا ضامنم
خدایا بهشت است فقط ثامنم
یا امام غریب، شهادتت تسلیت

شعر کوتاه شهادت امام رضا

دلم گرفته تو دل گشایی کن
باز هم ناله و فریاد دلم میخواهد
هشتمین نورِ خداداد دلم میخواهد
دست بر سینه، سلامی و سپس اذن دخول
گوشه صحن گوهرشاد دلم میخواهد
به امیدی که رضا ضامنِ من هم بشود
شده ام آهو و صیاد، دلم میخواهد
همه با دستِ پُر از سمت حرم می آیند
از همان که به همه داد، دلم میخواهد
از همان جنس نگاهی که در آن سلمانی
به سیه کاسه ای افتاد، دلم میخواهد
هرکجا رفته ام این درد مداوا نشده
چقَدَر پنجره فولاد دلم میخواهد
یا مُعین الضُعَفا، جان جوادت مددی
که ز دستانِ تو امداد دلم میخواهد
۳۰ صفر شهادت امام رضا بر مردم مسلمان ایران تسلیت باد

شعر کوتاه شهادت امام رضا

شعر سوزناک شهادت امام رضا

انگور می دهند که قربانی ات کنند
لازم نکرده دعوت مهمانی ات کنند
صدها رواق در جگرت زهر باز کرد
می خواستند آینه بندانی ات کنند
هر شب تو بر غریبی خود گریه می کنی
مردم اگر چه سجده ی سلطانی ات کنند
تو نو به نو برای خودت گریه می کنی
در صحن کهنه گر چه چراغانی ات کنند
وقتی خدا غریبی ما را نگاه کرد
فرمود تا حسین خراسانی ات کنند
زن های طوس مثل زنان بنی اسد
جمعند تا عزای پریشانی ات کنند
معصومه را به همرهی خود کشانده ای
تا قبله گاه زینب ایرانی ات کنند
شب شهادت امام هشتم حضرت ثامن الحجج، علی بن موسی الرضا علیه السلام تسلیت و تعزیت باد

شعر غمگین شهادت امام رضا

نیلی ترین رنگ ها بر پیکرش بود
معلوم بود امروز روز آخرش بود
معلوم بود آقای ما را زهر دادند
وقتی که می آمد عبایش بر سرش بود
دستی به پهلوی پر از درد خویش داشت
بر شانه دیوار دست دیگرش بود
دختر ندارد تا که دستش را بگیرد
پس لااقل ای کاش آنجا خواهرش بود
پا شد خودش را جمع کرد اما زمین خورد
این ضعف خیلی مایه درد سرش بود
اصلاً زمین خوردن برای او طبیعی است
از بس که دنبال صدای مادرش بود
در حجره بی فرش خود افتاده بود و
تصویری از گودال در چشم ترش بود
می گفت یا جدا “چرا خاکت نکردند ”
حتی “کفن بر جسم صد چاکت نکردند ”
سی ام صفر سالروز وفات حضرت رضا ع تسلیت باد

شعر غمگین شهادت امام رضا

اشعار شب شهادت امام رضا

هر چند ناتوان شدی اما ز پا نیفت
ای هشتمین عزیز، عزیز خدا نیفت
میترسم آنکه در بریزد به پهلویت
باشد ز پا بیفت ولی بی هوا نیفت
کوچه به آل فاطمه خیری نداشته
دیوار را بگیر و در این کوچه ها نیفت
مردم میان شهر تماشات می کنند
این بار را به خاطر زهرا بیا نیفت
دامان هیچ کس به سرت سر نمی زند
حالا که نیست خواهر تو پس زپا نیفت
تکه حصیر خویش از این حجره جمع کن
اما به یاد نیمه شب بوریا نیفت
ای وای اگر به کرببلا بوریا نبود
راهی برای دفن شه کربلا نبود

شعر شهادت امام رضا جدید

غمگینم و راهی کن محضِ طلبِ درمان
محتاجِ گوهرشادم! آقا بطلب مهمان
از روز ازل هستند غیر از منِ دیوانه
حیرانِ تو آهوها٬ پابندِ تو صیادان
همسایه شدن با تو تقدیرِ خوشِ من بود
اهواز چه حسرت خورد بر حالِ دلِ سمنان
با چشم خودم دیدم٬ نامت شده پیدا در؛
فهرستِ مفاتیح و در حاشیهٔ قران
حاجت به تو میگفت و دستان تو را حس کرد
هر دانهٔ تسبیحِ دستانِ زنی گریان
یک شاعرِ دلداده نذرِ نظراتت کرد
دیوانِ خودش را در زاویهٔ این ایوان
هنگام طلوع صبح٬ لبخند زنان دادی
گندم به کبوترها٬ بر سفرهٔ زائر نان
سلطانِ خراسان و همنام علی(ع) هستی
تا روز قیامت هست؛ مشهد نجف ِ ایران!

اشعار شب شهادت امام رضا

شعر غمگین درباره امام رضا

من دست خالی آمدم، دست من و دامان تو
سرتا به پا درد و غمم، درد من و درمان تو
تو هر چه خوبی من بدم، بیهوده بر هر در زدم
آخر به این در آمدم، باشم کنار خوان تو
من از هر دررانده ام، من رانده ی وامانده ام
یا خوانده یا نا خوانده ام، اکنون منم مهمان تو
پای من از ره خسته شد، بال و پرم بشکسته شد
هر در به رویم بسته شد، جز درگه احسان تو
گفتم منم در می زنم، گفتی به تو سر می زنم
من هم مکرر می زنم، کو عهد و کو پیمان تو؟
سوی تو رو آورده ام، ای خم سبو آورده ام
من آبرو آورده ام، کو لطف بی پایان تو؟
حال من گوشه نشین، با گوشه ی چشمی ببین
جز سایه ی پر مهرتان، جایی ندارم جان تو
من خدمتی ننموده ام، دانم بسی آلوده ام
اما به عمری بوده ام، چون خار در بستان تو

شعر جانسوز شهادت امام رضا

اگر رعیت منم غیر از تو را سلطان نمی خواهم
به غیر از گنبدت خورشید، در ایران نمی خواهم
دلی که نیست مشتاق حرم در زیر گل بهتر
سری که نیست بر آن آستان، یک آن نمی خواهم
چه کارم هست با زمزم، به سقاخانه محتاجم
چه شوقی هست جنت را، به جز ایوان نمی خواهم
طیبیب اینجا مطب اینجا دوا اینجاست درد اینجا
بیا من را مریض عشق کن درمان نمی خواهم
به شوق تو درِ دل را به روی خلق می بندم
به غیر از تو که صاحب خانه ای مهمان نمی خواهم
به جای تو فقط دنبال مضمونیم در ابیات
تو را میخواهم ای شعر خدا، دیوان نمی خواهم
“وَ کلبٌ باسطٌ…”آیا قبولم میکنی سلطان ؟
بیا و رد مکن ما را، مگو دربان نمی خواهم
دَمِ باب الجواد، اذن دخولت را که میخوانم
مرا با خود بِبَر، بهتر ازاین پایان نمی خواهم
شهادت امام رضا تسلیت باد

دوبیتی شهادت امام رضا

شب شهادت امام رضا مولای مهرپرور ماست
کسی که سایه لطفش پناهِ کشور ماست

شب شهادت امام هشتم معصوم است
که آستانه او قبله گاه باور ماست…

آخر ِ صفر و عزای ثامن الحجج
سینه زن و بگو اللهم عجل فرج

یا صاحب الزّمان، شده بیت الاحزان
وادی ّ خراسان، مولا یا رضا جان…

تنها تو می فهمی غمِ غربت چشیدن را
وادی به وادی بر زمین، دامن کشیدن را

گفتند: خاکِ طوس بوی کربلا دارد
یاد تو آوردند فصلِ سیب چیدن را

آسمان است و خسوف قمرش معلوم است
غربت بی حد او از سفرش معلوم است

موی آشفته و اوضاع به هم ریخته اش
با عبایی که کشیده به سرش معلوم است

دوبیتی شهادت امام رضا

شعر دوبیتی در مورد شهادت امام رضا

امان نداد مرا این غم و به جان افتاد
میان سینه ام این درد بی امان افتاد

چنان به سینۀ خود چنگ می زنم از آه
که شعله بر پر و بال کبوتران افتاد

بر آه آهِ من جگر سخت خاره سوخت
بر وای وای من دل سنگ ستاره سوخت

همچمون کبوتران ز عطش بال می زنم
لب تشنه ام، دلم، جگر پاره پاره سوخت

خادمت پشت در قصر خبر می خواهد
از شب مبهم این فتنه سحر می خواهد

کاش آن خوشه مسموم زبانش می گفت:
لب شیرین تو انگور مگر می خواهد؟

دوبیتی های شهادت امام رضا

عاقبت از زهر مأمون، پاره شد قلب رضا
در میان حجرۀ در بسته، می زد دست و پا

گه، جوادش را، گهی معصومه، را می زد صدا
داغ او تا صبح محشر، بر دل سوزان ماست

خراسان میدهد بوی مدینه
خراسان کوه غم دارد به سینه

خراسان را سراسر غم گرفته
در و دیوار آن ماتم گرفته

خورشید سر زد از سحرت أیها الغریب
از سمت چشم های ترت أیها الغریب

تو ابر رحمتی که به هر گوشه سر زدی
باران گرفت دور و برت أیها الغریب

آمد از راه و کشیده است عبا را به سرش
وای از سینۀ سوزان و دل شعله ورش

همچو شمعی که بسوزد ز شرر آب شود
آب کرد آتش آن زهر ز پا تا به سرش

عبا به پایم اگر گیر می کند، غم نیست
اگر به کوچه زمین می خورم، دمادم نیست

میان کوچه فقط یک نفر زمین خورده
به غیر مادرمان این چنین در عالم نیست

دلم برای تو پر می کشد امام غریب
غمت ز سینه شرر می کشد امام غریب

زیارت تو که فوق همه زیارت هاست
دل مرا به سفر می کشد امام غریب…

ای غریبی که ز جد و پدر خویش جدایی
خفته در خاک خراسان، تو غریب الغربایی

این رواق تو و صحن و حرمت همچو بهشت است
روضه ات جنت فردوس مسما به رضایی . . .

اشعار دوبیتی شهادت امام رضا

ای غریب خراسان سیدی یا رضاجان
داغ تو بر دل ما چشم ما بر تو گریان

سینه ات پر شراره دیده ات پر ستاره
هم غمت بی شماره هم جگر پاره پاره

در اوج غربت و غم زهر کینه یارش بود
میان حجره دلش تنگ گلعذارش بود

در آرزوی جوادش دمی قرار نداشت
به آخرین نفسش چشم انتظارش بود

آمدی در خاک ایران، خاک ایران سبز شد
از جنوب کشور من تا خراسان سبز شد

ردِّ پایت شد مسیر رودهای بی قرار
هر کجا که آمدی حتی بیابان سبز شد

ابن الرضا به حجره غریبانه جان سپرد
او شمع جمع بود و چو پروانه جان سپرد

مسموم شد ز زهر جگر سوز اُمّ فضل
از روی شوق در ره جانانه جان سپرد

مرغ دلم شور و نوا می کند
ذکر علی بن رضا می کند

می پرد و می رود از سینه ام
آه که عشق تو چها می کند

من کیستم گدای تو یا ثامن الحجج
شرمنده عطای تو یا ثامن الحجج

بالله نمی روم بر بیگانگان به عجز
تا هستم آشنای تو یا ثامن الحجج

شعر بلند در مورد شهادت امام رضا

خونین جگر
حیف است این قامت که در زیر عبا رفت
گویا که خورشیدی به تسخیر عبا رفت
یا سرو هستی زیر شمشیر عبا رفت
قرآن من گویا به تفسیر عبا رفت
از زیر این پوشش سرت را جلوه گر کن
کن محشری بر پا و بر هستی نظر کن
در حجره ای آغشته در خاکی چرا وای
آوازه ی اندوه افلاکی چرا وای
در صحنه ای این گونه غمناکی چرا وای
خونین جگر با قلب صد چاکی چرا وای
این گونه می پیچی به خود نزد ابا صلت
بر خاک حجره می خوری روی زمین غلت
ازچه تو ای عرش خدا نقش زمینی
جان می دهی از چه تو که جان آفرینی
ای سوی جنت رفته خود خلد برینی
تو آرزوی دیده ی روح الامینی
این سان به روی خاک افتادی به غربت
برخیز تا با تو شود برپا قیامت
جور زمان دیدی و در انبوه دردی
با احتجاج خود عدو را در نبردی
در سینه ی خود شعله ور از آه سردی
از فرط غربت آرزوی مرگ کردی
چون مادرت زهرا ز دنیا دیده بستی
آن که به سوی حق سفر کرده تو هستی
از کاخ مامون چون که برگشتی به خانه
در چهره ات بود از سفر صدها نشانه
جانانه پروازی نمودی عاشقانه
ای غربتت در اهل عالم بی کرانه
آماده از بهر سفر تا یار بودی
چشم انتظار دیدن دلدار بودی
چشم انتظارش بودی و محبوب آمد
آن یار دلداده گل مطلوب آمد
محبوب قلب یوسفت منسوب آمد
بعد از بدی های زمان آن خوب آمد
او از مدینه عاقبت بنمود یادت
آرامش جان و دلت آمد جوادت
وقت سفر بود و وداعت یک جهان سوز
خود سوختی یک عمر چون شمع شب افروز
مشتاق دیدار خدا بودی شب و روز
شد سرنوشت دشمنانت عبرت آموز
یاد تو ماند و بارگاه چون بهشتت
حرفی نمانده از عدوی بد سرشتت
یک مشهد است و یک خدای دلربایی
یک آسمان یک گنبد و عرش خدایی
گلدسته ات بر ما کند قبله نمایی
فخر تمام انبیا , عبد الرضایی
عبد رضای حق شدن تابندگی است
دل بر تولایت سپردن بندگی است
باشد همیشه با تو تنها گفت و گویم
شوق زیارت در حریمت آرزویم
یک جرعه ای ریزی اگر که در سبویم
تا روز محشر یا رضا بر لب بگویم
نام مرا یک دم ببر تا پر گشایم
تا سر بر آرم من ز قبر و سویت آیم
بر پنجره فولاد تو عمری دخیلم
در بارگاهت زائر رب جلیلم
بد هستم اما چون که تو هستی دلیلم
گویا چنین بر روی بال جبرئیلم
من عاقبت جان می دهم وقت زیارت
گر بر من افتد لحظه ی مرگم نگاهت
شهادت امام رضا تسلیت باد

دکمه بازگشت به بالا