قصه گربه های شلخته کودکانه

قصه گربه های شلخته

یکی بود، یکی نبود، غیر از خدای مهربان هیچ کس نبود. در یک خانه کوچک، یک خانواده گربه زندگی می کردند که خیلی شلخته و بی نظم بودند! در خانه آن ها هیچ چیزی سر جایش نبود. مثلاً اگر یک روز ناخن گیر لازم می شد، معلوم نبود باید آن را کجا پیدا کنند؛ توی یخچال؟ وسط جعبه داروها؟ یا شاید هم زیر مبل! همه چیز این خانه عجیب و غریب و به هم ریخته بود.

ماجرا از دیروز شروع شد که یک دفعه تمام وسایل خانه با نخ به هم بسته شدند! بله، درست شنیدید. اگر بابا گربه می خواست شلوارش را از روی صندلی بردارد، میز هم همراه شلوار بلند می شد! تلویزیون هم تکان می خورد و نزدیک بود بیفتد. اما چرا؟ چون بچه گربه کوچک و بازیگوش آن ها دلش می خواست با یک کلاف بزرگ نخ بازی کند. او آن قدر نخ ها را دور خانه باز کرده و چرخیده بود که دیگر سر و ته نخ ها معلوم نبود. دور تمام پایه های صندلی، مبل ها و وسایل خانه، طناب کشی شده بود!

همین امروز ظهر، اتفاق بدتری افتاد. دُم مامان گربه به یکی از همین نخ های سرگردان گیر کرد و گره خورد. بابا گربه هر چه تلاش کرد، نتوانست گره را باز کند. نزدیک بود دُم مامان گربه کنده شود! همین بی نظمی ها باعث شده بود که اعصاب همه در خانه خرد شود. مامان گربه از صبح تا شب جیغ و داد می کرد، بچه گربه ها با هم دعوا می کردند و جیغ می زدند و بابا گربه هم که دیگر کلافه شده بود، خانه اش را رها می کرد و بیرون می رفت. آخه این که دیگر خانه نبود، یک کلاف سردرگم بود!

بابا گربه بالاخره یک روز ایستاد و گفت: «این طوری نمی شود! ما باید همه با هم نظم و انضباط داشته باشیم.» او قوانین جدیدی برای خانه گربه ها وضع کرد که اگر به آن ها عمل می کردند، خانه شان عالی می شد:

  • بچه گربه ها: باید فقط در اتاق خودشان بازی کنند. وقتی می خواهند با یک اسباب بازی جدید بازی کنند، ابتدا باید اسباب بازی های قبلی را سر جایش بگذارند و در تمیز کردن خانه هم به مامان کمک کنند.
  • مامان گربه: باید برای هر وسیله ای در خانه، یک جای مخصوص و مشخص درست کند تا چیزی گم نشود.
  • بابا گربه: خودش هم باید در کارهای خانه و تمیزکاری به بقیه کمک کند.

برای شروع، اولین کار این بود که فکری به حال این نخ های گره خورده و درهم پیچیده بکنند. بچه گربه ها آستین ها را بالا زدند و مشغول جمع کردن نخ ها شدند. اما هنوز همه نخ ها جمع نشده بود که دوباره همه چیز یادشان رفت! وسط کار، دوباره دعوایشان شد و پریدند به هم. حالا دیگر بعید نیست که دُم های خودشان هم به هم گره بخورد!

انگار خانه این گربه ها به این زودی ها تمیز و مرتب نمی شود. فعلاً ولشان کنیم؛ بگذاریم در همان اوضاع بمانند، با هم دعوا کنند و جیغ بزنند تا خودشان خسته شوند و بفهمند که بدون نظم، زندگی چقدر سخت و بد می شود. هر وقت گربه های خوب، حرف شنو و منظمی شدند، دوباره یک سری به خانه شان می زنیم تا ببینیم چقدر تغییر کرده اند.

دکمه بازگشت به بالا