شعر روز مباهله + اشعار زیبا در مورد روز مباهله
شعر روز مباهله پیامبر به مناسبت روز بیست و چهار ماه ذی الحجه را در این بخش برایتان آماده کرده ایم و شما می توانید زیباترین متن شعر روز مباهله را در ادامه بخوانید. اشعار زیبا در مورد روز مباهله در این بخش تهیه و تنظیم شده است. مخاطب اصلی مباهله پیامبر (ص) مسلمانان بودند! در حقیقت مباهله هشدار خداوند بود به منافقین مدینه تا مبادا بکنند آنچه را کردند و مبادا که به خون اهل بیت پیامبر علیهم السلام دست بگشایند که اگر مسلمانانی که شاهد صحنه مباهله بودند همان حقیقتی را که مسیحیان نجران دیدند در میافتند کربلا اتفاق نمی افتاد و حضرت فاطمه (س) به شهادت نمی رسید و بشریت تا روز ظهور، بار خون معصومین را به دوش نمی کشید!
زیباترین شعر روز مباهله
وضو بگيرم و در حال روزه با تكبير
كنم مباهله با دشمنان حی غدير
زبان حق شوم و آيه مباهله را
به شأن فاطمه و شوهرش كنم تفسير
ز قول دوست ودشمن شنو كه اين آيه
به وصف اهل كسا از خدا شده تعبير
محمد و علی و فاطمه، حسن و حسين
كه پنج در عددند و يكی چو حی غدير
پی مباهله كردند روی در صحرا
يكی چو مهر فروزان، چهار مهر منير
فتاد چشم نصاری به آن خدارويان
كه نور طلعتشان گشته بود عالم گير
مسيحيان پی نفرين پنج تن ديدند
كه نيست غير هلاكت برايشان تقدير
همه به خاك قدوم پيمبر افتادند
كه ای ز جانب حق، خلق را بشير و نذير
به حضرت تو نصاری تمام تسليمند
كه تو بلند مقامی و ما تمام حقير
هزار مرتبه نفرين به دشمنان علی
كه می كنند در اين آيه حيله و تزوير
كنند فضل علی را به دشمني انكار
خدای نگذرد ازاين خطا و اين تقصير
چرا شدند فراری از اين حقيقت محض
چرا به سلسلۀ نفس خود شدند اسير
قسم به جان علی، منكر مباهله را
خدای لعن نموده، پيمبرش تكفير
گرفتم آن كه شود خصم منكر خورشيد
كجا به تابش انوار آن كند تأثير
فضائل علی بود از حد فزون، چه زيان
كه بر مباهله منكر شوند يا به غدير
علی كسی است كه در جنگ بدر شد پيروز
خدا به جنگ احد می دهد به او شمشير
عليست فاتح احزاب و فاتح خيبر
عليست تير الهی به قلب خصم شرير
عليست بت شكن كعبه روی دست رسول
علی به بيشه اسلام شد خروشان شير
علي به جای نبی خفت و جان گرفت به دست
كسی نيافت جز او اين چنين مقام خطير
حديث منزلت چون آفتاب می تابد
به اين دليل علی بعد مصطفی است امير
وصی احمد مرسل كسی بود ميثم
كه در تمام فضايل ورا نبود نظير
♥ ♥ ♥
اشعار روز مباهله
با نور خدا مقابله یعنی چه!
با امر خدا مجادله یعنی چه!جایی که علی نفس محمد باشد
ای عیسویان، مباهله یعنی چه!یک عمر در انجیل نخواندید احمد؟
ناگفتن این مطالعه یعنی چه!چه مسئله ایی! پنج تن و صد راهب
حل کردن این معادله یعنی چه!یک دست اگر دعا کند زین ده دست
فهمید عذاب عاجله یعنی چه!دو کودک و یک زن و دو مرد آمده اند
با لشگر حق مقاتله یعنی چه!نه سازش و تسلیم نه تحریم نه جنگ
جایی که علیست غائله یعنی چه!در اوج مذاکره قوی باید بود
تسلیم امور باطله یعنی چه!بر غیر نبی دمی تقرب هرگز
از آل رسول فاصله یعنی چه!از همقدمی و دست دادن پرهیز
با خصم علی مغازله یعنی چه!جایی که هدایتی نگیرد صورت
با دشمن دین معامله یعنی چه!در روز ظهور، خوب و بد می فهمند
جامانده گی ز قافله یعنی چه!روزی که مسیح یار مهدی گردد
فهمید که دین کامله یعنی چه!
♥ ♥ ♥

متن شعر روز مباهله
همگی جمع شدن
منتظر؛ تا که رسول مدنی
با دو صد قوم و قبیله
و کشیشان مسیح
گرد و خاکی دیدند
مصطفی دست به دستان حسن
فاطمه پشت سرش
و علی پشت سر فاطمه اش
کودکی در بغل احمد بود
گوییا روی زمین جایش نیست
زیر لب زمزمه افتاد: حسین
زینت دوش نبی است
یکی از اهل کلیسا می گفت
وای بر حال شما
که اگر لب بگشایند
دعایی بکنند
آب ها خشک شود
همگی برگشتند
♥ ♥ ♥
شعر زیبا در مورد روز مباهله
گیرم که آفتاب جهان ذره پرور است
این بس مرا که سایه ی مهر تو برسر استدولت به کام و محنت گردون حرام باد
تا ساغرت بگردش و تامی به ساغر استای دل چرا به غیر خدا تکیه می کنی؟
امید ما و لطف خدا از که کمتر است؟بهر دو نان خجالت دونان چه می کشی؟
ای دل صبور باش که روزی مقدّر استخاطر ز گفتگوی مکرّر شود ملول
الاّ حدیث دوست که قند مکرّر استفرخنده نامه ای که موشّح به نام اوست
زیبنده آن صحیفه که او زیب دفتر استنامی که با خدا و پیمبر ز فرط قدس
زیب اذان و زینت محراب و منبر استپشت فلک خمیده که با ماه و آفتاب
در حال سجده روی به درگاه حیدر استشمس ضحی، امام هدی، نور هل اتی
چشم خدا و نفس نفیس پیمبر استدر آیه ی مباهله این مهر و ماه را
جانها یکی و جلوه ی جان از دو پیکر استوجهی چنان جمیل که از شدّت جمال
وجه خدا و جلوه ی الله اکبر استنازم به دست او که یکی ناز شست او
از جای کندن در سنگین خیبر استبا اشک چشم، ابر کرم بر سر یتیم
با برق تیغ، صاعقه ای بر ستمگر استجز راه او بسوی خداوند راه نیست
یعنی که شهر علم نبی را علی، در استبر تارک زمان و مکان تاج افتخار
در آسمان فضل: درخشنده اختر استقبرش درون دیده ی آدم که چشم او
در خاک هم بنور جمالش منوّر استآوازش از ورای زمان ها رسد بگوش
تصویرش از فراز افق ها مصوّر استکمتر ز ذرهّ ایم و فزون تر ز آفتاب
ما را که خاک پای علی بر سر افسر استوصف علی ز عقل و قیاس و خیال و وهم
وز هرچه گفته اند و شنیدیم برتر استشد عرض ما تمام و حدیث تو ناتمام
حاجت به مجلس دگر و وقت دیگر استطبع لطیف و شعر «ریاضی» به لطف و شهد
شاخ نبات خواجه ی شیراز و شکّر است
♥ ♥ ♥
اشعار عید مباهله
روز مباهله، روز ارزشمندی است. صدقه، غسل، روزه، نماز مخصوص و دعای مخصوص از اعمال این روز می باشد، در روز عید مباهله از ذکر و یاد أمیرالمؤمنین(علیه السلام) غفلت نورزید. اشعار عید مباهله به مناسبت فرا رسیدن این روز مبارک را در ادامه می خوانید:
اول خوانیم خدا را ، رسول انبیا را ، علی مرتضی را ، صل علی محمد صلوات بر محمد
صلوات را خدا گفت جبرئیل بارها گفت در شان مصطفی گفت صل علی محمد صلوات بر محمد
شاه نجف علی است سرور دین علی است شیر خدا علی است صل علی محمد صلوات بر محمد
یا رب به حق زهرا شفیع روز جزا یعنی که خیرالنساء
صل علی محمد صلوات بر محمدبعد از علی حسن بود چون غنچه در چمن بود نور دوچشم من بود
صل علی محمد صلوات بر محمدبوی حسین شنیدیم چون گل شکفته دیدیم به مدعا رسیدیم
صل علی محمد صلوات بر محمد
♥ ♥ ♥
شعر عید مباهله
ناگهان صومعه لرزید از آن دقّ الباب
اهل آبادی تثلیث پریدند از خوابرجز مأذنه ها لرزه به ناقوس انداخت
راهبان را همه در ورطۀ کابوس انداختقصۀ فتنه و نیرنگ و دغل پیوسته ست
نان یک عده به گمراهی مردم بسته ستننوشتند که باران نمی از این دریاست
یکی از خیل مریدان محمد، عیسی استلاجرم چاره ای انگار به جز جنگ نماند
قل تعالَوا… به رخ هیچ کسی رنگ نماندبه رجز نیست در این عرصه یقین شمشیر است
بر حذر باش که زنّار، گریبان گیر استکارزارش تهی از نیزه و تیر و سپر است
بهراسید که این معرکه خون ریزتر استبانگ طوفانیِ القارعه طوفان آورد
آنچه در چنتۀ خود داشت به میدان آوردبا خود آورد به هنگامه عزیزانش را
بر سر دست گرفته ست نبی جانش راعرش تا عرش ملائک همه زنجیره شدند
به صف آرایی آن چند نفر خیره شدندپنج تن، پنج تن از نور خدا آکنده
آفتابان ازل تا به ابد تابندهدفترم غرق نفس های مسیحایی شد
گوش کن، گوش کن این قصه تماشایی شدبا طمانیۀ خود راه می آمد آرام
دست در دست یدالله می آمد آرامدست در دست یدالله چه در سر دارد
حرفی انگار از این جنگ فراتر داردایها الناس من از پارۀ تن می گویم
دارم از خویشتن خویش سخن می گویمآن که هر دم نفسم با نفسش مأنوس است
آن که با ذات خدا «عزّوجل» ممسوس استمن علی هستم و احمد من و او خویشتنیم
او علی هست و محمد من و او خویشتنیمنه فقط جسم علی روح محمد باشد
یک تنه لشکر انبوهِ محمد باشددیگر اصلا چه نیازی ست به طوفان، به عذاب
زهرۀ معرکه را اخم علی می کند آبالغرض مهر رسولانۀ او طوفان کرد
راهبان را به سر سفرۀ خود مهمان کردمست از رایحۀ زلف رهایش گشتند
بادها گوش به فرمان عبایش گشتندمی رود قصۀ ما سوی سرانجام آرام
دفتر قصه ورق می خورد آرام آرام
♥ ♥ ♥

شعر روز مباهله برقعی
به دستور پروردگار جلال
بود خلقت عیسی اندر مثالچو آدم که او را زخاک آفرید
پس از این هر آن کس که ورزد جلالکنون چون به وحی یگانه خدا
بگو پس بیایند تا این زمانبه همراه انفاس و اطفال و زن
نماییم نفرین بر یکدیگرکه ناراست گو را به خشم خدا
که چون گفت شو، ناگهان شد پدیدکه در باب عیسی بود آن مقال
شدی آگه از حالش ای مصطفیهمه گرد آییم در یک مکان
تباهل نماییم ای انجمنبه درگاه پروردگار بشر
نماییم با این عمل مبتلا
♥ ♥ ♥
شعر تبریک روز مباهله
به جز رحمت پیمبر از دری دیگر نمی آمد
ولو نجرانیان را تا ابد باور نمی آمداز آن لبخند در لبخند، از آن لطفِ بی پایان
از آن احساس بی اندازه نفرین بر نمی آمدغرض نفرین نبوده مطمئن باشید ای مردم
برای چند نصرانی که پیغمبر نمی آمدبرای چند نصرانی اگر مقصود نفرین بود
یقینا حجتی بالاتر از قنبر نمی آمدنبی پیش از خودش از شوق آمد تا بفرماید
بدون مرتضی یک گام این سوتر نمی آمدنبی پیش ازخودش؟آری، نبی پیش از خودش آمد
پیمبر را نمی دیدند اگر حیدر نمی آمدمرا دارد شراب مدح حیدر می برد با خود
وگرنه عقل هرگز تا لب ساغر نمی آمدمگر انگور طبعش می رسید امروز آقا جان
اگر این بچه شاعر تا نجف یک سر نمی آمدبه حاصل خیزی خاک درت تاریخ شک می کرد
اگر دُرّ گران از خاک اینجا در نمی آمدبدون هیچ حرفی می روم جایی که زهرا جز
به استقبال از تنهایی شوهر نمی آمدبدون هیچ حرفی می روم پشت همان در که
میان شعله اش جز دود و خاکستر نمی آمدیقین کردند آن مردم که نفرینی نخواهد بود
و الا غاصبی با شعله پشت در نمی آمدمیان خانه زینب چشم بر در منتظر مانده
ولی از کوچه های بی کسی مادر نمی آمدبدون هیچ حرفی می روم در بین گودالی
که سویش جز سنان و نیزه و خنجر نمی آمدهمان جایی که می دید از بلندی شمر می آید
ولی افسوس دیگر کاری از خواهر نمی آمدیقین کردند آن مردم که نفرینی نخواهد بود
والا ساربان دنبال انگشتر نمی آمد
♥ ♥ ♥
شعر کوتاه روز مباهله
قرار شد دو طرف تن به احتجاج دهند
که دین مردم خود را مگر رواج دهندقرار شد همگی با کسان خود باشند
مگر علاج به یک زخم لاعلاج دهندنبرد شک و یقین بود و باز، اهل یقین
بنا نبود به اهل لجاج باج دهندبه حکم امر «تعالوا…» قرار بود آن روز
مسیحیان همه پایان به یک لجاج دهندو در قبال تمام مخالفت هاشان
به رسم روز، به اهل یقین خراج دهندشعاع نور حقیقت به هر طرف می رفت
که از حجاز به نجرانیان سراج دهندجهان به نور تو وابسته است، ای خورشید
خوشا که با «تو» به اهلِ تو تخت و تاج دهند
♥ ♥ ♥
شعر برای روز مباهله
مهری که به شأنش آمد از حق، «لولاک»
روشن شده از جلوه ی رویَش، افلاکبا یک زن و یک مرد و دو کودک آمد
تا ریشه ی تثلیث برآرد از خاکدُردی کش جام درد باید بودن
آگاه دل از نبرد باید بودنچون شیر خدا حقیقت حق محور
در جنگ عقیده مرد باید بودنآن روز دو صف مقابل هم بودند
تحلیلگر دلایل هم بودندآن سو همه در تجزیه ی یکدیگر
این سوی ولی، مکمل هم بودندفرمانده ی جنگ، مصطفی بود آن روز
سردار سپاه، مرتضی بود آن روزلشکر، حسنین و فاطمه، پشتیبان
در عرصه، سلاحشان دعا بود آن روزآن روز نه سنگ و چوب و نه سنگر بود
نه نیزه ی جان شکار و نه خنجر بودپیروزی پنج تن به اهل نجران
از باور بالنده ی بارآور بودبا ذکر عَلَی الدّوام، آن پنج نفر
کردند به پا قیام، آن پنج نفربا باور خود به مشرکین حجت را
کردند به حق تمام، آن پنج نفرفرمود نبی، علی ولی الله است
خورشید ولایت و دلیلِ راه استزهراست دل من و حسن، دلبندم
عشق است، حسین و عشق حق دلخواه استمهر آمد و پشت شب بیداد شکست
اندیشه تثلیثی شیّاد شکستهنگام مباهله ز اِعجاز رسول
هم اسقف و هم صلیب فولاد شکستاسقف که گل روی محمد را دید
افتاد صلیبش از کف و جامه دریدگفتا که به حق و راستی در انجیل
حق کرده وجود اقدست را تایید
♥ ♥ ♥
شعر مباهله
حق و باطل در مدینه روبروست
اهل حق را حق پرستی آبروستحق پرستان همچو انگشتان دست
پرتو این حق پرستان هرچه هستاهل بیت مصطفی دانی که پنچ
رحمت للعالمین مانند گنجمصطفی ختم رسل در پیش بود
منزلت از هر پیامبر بیش بوددرگه حق او که برتر از همه
در بغل دارد حسین فاطمهسبط اکبر در کنار مصطفاست
دست او در دست خیر انبیاست



