انگلیسی در آشپزخانه: ۵۰ لغت پرکاربرد با دستور پخت سه غذای محبوب

ویدئوی پختی را باز می‌کنید و آشپز با لبخند می‌گوید: «Dice the onion, mince the garlic, then sauté until golden.» یک جمله، سه فعل؛ و اگر یکی را اشتباه بفهمید، سر سفره چیز دیگری می‌آورید. خبر خوب این است که لغات آشپزخانه به انگلیسی کوه نیست: ۵۰ واژهٔ درست‌انتخاب‌شده برای خواندن بیشتر دستورها بس است. این ۵۰ واژه را در چهار جدول می‌بینید و بعد با سه غذای آشنا امتحان‌شان می‌کنید.

از قابلمه تا سینی فر

اول ابزارها؛ اسمشان را هر روز می‌گویید و فقط باید معادل انگلیسی‌شان را جا بیندازید. تفاوت pot و pan را همین حالا بگیرید: pot ظرف عمیق برای جوشاندن است و pan ظرف کم‌عمق برای سرخ کردن. یک نکتهٔ تلفظی هم هست: در knife حرف k خوانده نمی‌شود.

واژهمعنیمثال یا نکتهٔ تلفظ
potقابلمهPut the pot on the stove.
panتابهHeat the pan first.
saucepanقابلمهٔ کوچک دسته‌دارMelt butter in a saucepan.
colanderآبکشPour it into a colander.
graterرندهUse the small side of the grater.
whiskهمزن دستیA whisk beats eggs fast.
spatulaکفگیر تختTurn it with a spatula.
ladleملاقهA ladle of soup, please.
cutting boardتخته برشChop on a cutting board.
knifeچاقوتلفظ: نایف
ovenفرPreheat the oven.
baking trayسینی فرLine the baking tray.

 

تفاوت chop، dice و mince روی تخته برش

Chop، Dice، Mince؛ سه برش، سه نتیجه

Chop یعنی خرد کردن به تکه‌های نه‌چندان یکدست، dice یعنی مکعب‌های ریز و هم‌اندازه، و mince یعنی آن‌قدر ریز که تقریباً له شود. سیر معمولاً minced است و پیاز گاهی diced، گاهی chopped. در بریتانیا خودِ mince هم یعنی گوشت چرخ‌کرده. اگر می‌خواهید اندازهٔ هر برش را با عکس ببینید، راهنمای سایت آشپزی The Kitchn هر سه را قدم‌به‌قدم روی پیاز نشان داده است.

واژهمعنیمثال
chopخرد کردنChop the herbs.
diceمکعبی خرد کردنDice the tomato.
minceریز خرد کردنMince two garlic cloves.
sliceورقه کردنSlice the bread thin.
peelپوست کندنPeel the potatoes.
boilجوشاندنBoil the water.
simmerآرام جوشاندنSimmer for ten minutes.
fryسرخ کردنFry the eggs.
sautéتفت دادنSauté the onion.
bakeپختن در فرBake for twenty minutes.
roastبرشته کردن در فرRoast the chicken.
stirهم زدنStir every minute.
flipبرگرداندنFlip the pancake.
drainآب‌گیری کردنDrain the pasta.

Boil جوش کامل با حباب‌های درشت است و simmer کمی پایین‌تر از آن، با حباب‌های ریز و آرام؛ «bring to a boil, then simmer» یعنی اول بجوشانید، بعد شعله را کم کنید. Fry و sauté هر دو در تابه‌اند، اما sauté با روغن کم و حرکت دائم همراه است و deep-fry یعنی غوطه‌ور کردن در روغن فراوان. Bake بیشتر برای نان و کیک است و roast برای گوشت و سبزی، با سطح برشته‌تر.

قاشق پیمانه؛ تفاوت tablespoon و teaspoon

Tablespoon یا Teaspoon؟ سه برابر تفاوت

یک tablespoon (حدود ۱۵ میلی‌لیتر) سه برابر یک teaspoon (حدود ۵ میلی‌لیتر) است و جابه‌جا کردن‌شان در نمک یا جوش‌شیرین خرابکاری می‌کند. Pinch یک سر انگشت از مواد خشک است و dash یک ریزش یا چکهٔ سریع، بیشتر از مایعی مثل سس. آمریکایی و بریتانیایی هم گاهی فرق دارند: eggplant و aubergine یک سبزی‌اند، zucchini و courgette هم همین‌طور.

واژهمعنیمثال یا نکتهٔ تلفظ
eggتخم‌مرغBeat two eggs.
flourآردAdd a cup of flour.
butterکرهMelt the butter.
milkشیرPour in the milk.
onionپیازتلفظ: آنیِن
garlicسیرOne clove of garlic.
herbsسبزی‌های معطرMix in the herbs.
ground beefگوشت چرخ‌کردهدر بریتانیا: minced beef
canned tomatoesگوجهٔ کنسرویAdd the canned tomatoes.
tablespoonقاشق غذاخوریTwo tablespoons of oil.
teaspoonقاشق چایخوریA teaspoon of salt.
cupپیمانه (حدود ۲۴۰ میلی‌لیتر)A cup of milk.
pinchیک سر انگشتA pinch of salt.

از Salty تا Fluffy؛ مزه و بافت

مهمان انگلیسی‌زبان اگر بگوید It’s a bit bland، یعنی غذا کم‌چاشنی و بی‌مزه است. این واژه را هم کنار جدول بنویسید. صفت‌های این بخش را معمولاً با فعل‌های بخش قبل می‌شنوید: ترد شدن و طلایی شدن نتیجهٔ fry و bake است، و نرم شدن گوشت نتیجهٔ simmer طولانی. پس فقط واژه حفظ نکنید؛ هر صفت را به فعلی که آن را می‌سازد وصل کنید.

واژهمعنیمثال
saltyشورThe soup is too salty.
sweetشیرینNot too sweet, please.
sourترشLemon is sour.
bitterتلخDark coffee tastes bitter.
spicyتند و ادویه‌دارIs it spicy?
crispyتردCrispy on the outside.
tenderنرم و خوش‌جویدنThe meat is tender.
juicyآبدارA juicy burger.
fluffyپفی و سبکFluffy pancakes.
goldenطلاییFry until golden.
smoothیکدست و صافMix until smooth.

لغات آشپزخانه به انگلیسی را موضوعی ادامه دهید

پنجاه واژه شروع خوبی است، اما فهرست ثابت هیچ‌وقت کافی نیست؛ دستور بعدی فعل تازه‌ای دارد. روش مطمئن این است که هر موضوع را جدا و با مثال بخوانید: آشپزخانه، بعد خرید، بعد سفر. اگر لغات آشپزخانه به انگلیسی را همین‌طور موضوع‌به‌موضوع ادامه می‌دهید، منابع و کتاب‌های واژگان موضوعی مثل English Vocabulary in Use در دیجی زبان پیدا می‌شود و می‌توانید جدول‌ها و مثال‌های خودتان را بر پایهٔ آن‌ها بسازید.

پنکیک و اسپاگتی؛ دستور پخت به انگلیسی

سه دستور؛ همان ۵۰ واژه در عمل

در هر دستور، مرحله‌ها اول به انگلیسی ساده آمده‌اند و بعد معنی فارسی. دنبال واژه‌های جدول بگردید؛ همه‌شان برمی‌گردند.

Herb Kuku؛ کوکوسبزی

Ingredients: four eggs, two cups of chopped herbs, one onion, a teaspoon of turmeric, salt, oil.

  1. Chop the herbs and dice the onion. — سبزی را خرد و پیاز را مکعبی کنید.
  2. Sauté the onion in a pan for five minutes. — پیاز را پنج دقیقه در تابه تفت دهید.
  3. Beat the eggs with a pinch of salt and the turmeric. — تخم‌مرغ را با یک سر انگشت نمک و زردچوبه بزنید.
  4. Mix in the herbs and the onion. — سبزی و پیاز را قاطی کنید.
  5. Pour it into the pan and fry on low heat. — در تابه بریزید و روی حرارت کم سرخ کنید.
  6. Flip it, then fry the other side until golden. — آن را برگردانید و طرف دیگرش را تا طلایی شدن سرخ کنید.

Spaghetti Bolognese؛ اسپاگتی با سس گوشت

Ingredients: spaghetti, ground beef, one onion, two garlic cloves, one can of tomatoes, olive oil.

  1. Boil water in a pot and add salt. — آب را در قابلمه بجوشانید و نمک بزنید.
  2. Mince the garlic and dice the onion. — سیر را ریز و پیاز را مکعبی خرد کنید.
  3. Sauté them in a pan with olive oil. — آن‌ها را با روغن زیتون در تابه تفت دهید.
  4. Add the beef and fry until brown. — گوشت را بریزید و تا قهوه‌ای شدن سرخ کنید.
  5. Pour in the tomatoes and simmer for twenty minutes. — گوجه را اضافه کنید و بیست دقیقه آرام بجوشانید.
  6. Boil the spaghetti, drain it in a colander, and serve. — اسپاگتی را بپزید، در آبکش آب‌گیری کنید و سرو کنید.

Pancakes برای صبحانه

Ingredients: one cup of flour, one cup of milk, one egg, a tablespoon of sugar, a pinch of salt, butter.

  1. Whisk the flour, milk, egg and sugar until smooth. — آرد، شیر، تخم‌مرغ و شکر را بزنید تا یکدست شود.
  2. Let the batter rest for ten minutes. — بگذارید مایهٔ پنکیک (batter) ده دقیقه استراحت کند.
  3. Melt a little butter in a hot pan. — کمی کره را در تابهٔ داغ آب کنید.
  4. Pour a ladle of batter into the pan. — یک ملاقه مایه در تابه بریزید.
  5. Wait for bubbles, then flip the pancake. — منتظر حباب بمانید و پنکیک را برگردانید.
  6. Serve them warm and fluffy. — گرم و پفی سرو کنید.

هفتهٔ اول: هر شب یک دستور بخوانید

سه دستور بالا فقط شروع است. اگر نمی‌خواهید غذای تازه بپزید، همین سه دستور را با تغییر کوچک تکرار کنید: به جای گوشت، قارچ بگذارید یا به پنکیک کمی دارچین بزنید و جمله‌ها را با واژهٔ تازه بازنویسی کنید.

هر شب یک دستور پخت انگلیسی بخوانید، فعل‌هایش را با مداد دور بزنید و ببینید چندتای‌شان را از جدول‌ها می‌شناسید. واژهٔ ناآشنا را کنار همان جدول اضافه کنید تا فهرست خودتان بزرگ شود. بعد از یک هفته، ویدئوی آشپز خارجی را بدون زیرنویس ببینید؛ احتمالاً دیگر لازم نیست جملهٔ sauté until golden را دو بار عقب بزنید.

دکمه بازگشت به بالا